بررسی تطبیقی قصص حضرت نوح و ابراهیم با محوریت تفسیر المیزان و فی ظلال القرآن
چکیده
قرآن آخرین کتاب آسمانی است که از وحی الهی سر چشمه گرفته است و گنجینه ی منحصر به فردی است که علوم و معارف بسیاری را در خود نهفته دارد۔ قصص قرآن یکی از آن علوم می باشد که خداوند متعال از آن، در کنار روش های تربیتی دیگر که برای انسان ها به کار برده است، بهره گرفته و کتاب خود را مشتمل بر داستان ها و احسن القصص نموده است، قصه های قرآن برای تحقق اهداف خود، نظیر عبرت گرفتن، افزایش قدرت تفکر، اثبات نبوت و آرام و استوار ساختن قلب پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم که مهم ترین هدف بیان قصه ها است، باید حقیقی و واقعی بوده و برای تاثیر گذاری بیشتر در انسان ها از نکات هنری بهره گرفته باشند۔ که قصه های قرآن دارای همه ی این ویژگی ها می باشد۔
قرآن کریم در قصه های خود با توجه به آیه 35 سوره احقاف که می فرماید "فَاصْبِرْ کَمَا صَبَرَ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ" به معرفی اسوه های نیکو که پیامبران اولوالعزم، مهم ترین آنها می باشند به تربیت اعتقادی، عبادی و اخلاقی انسان ها می پردازد۔ در تربیت اعتقادی، اصل توحید، معاد، نبوت و امامت را به انسان تعلیم داده، در تربیت عبادی، انسان ها را به ایمان توکل به خدا، یکتا پرستی، اقامه نماز و امر به معروف و نهی از منکر دعوت کرده و در تربیت اخلاقی صفاتی مانند: صبر و استقامت، حیا و عفت، تواضع، شجاعت و شهامت و حسن خلق را به عنوان بهترین صفات معرفی کرده است و صفاتی مانند تکبر، حسد و طغیان گری را به عنوان بدترین صفات مورد نکوهش قرار داده است۔ مفسران بزرگی مثل سید قطب با نگاهی سلفی گرایانه و رویکردهای سیاسی و علامه با اندیشه های شیعی و رویکردی جهادی به این موضوع پرداخته اند، علامه در المیزان عصمت انبیاء، اختیار انسان، شفاعت و......... را نمایان نموده و سید قطب در فی ظلال القرآن در تعارض با عصمت انبیاء و اختیار انسان و شفاعت، سخن به میان آورده است۔ اگر چه هر دو مفسر در برخی موارد یکسان تفسیر نموده اند ولیکن شیوه استدلال هر یک متفاوت از دیگری است۔