یکی از نظریات مطرح شده از جانب علما برای حل مشکلات علمی در گستره معانی حقیقی نظریه روح معنا است. این دیدگاه که نخستین بار غزالی آن را طرح کرده است پس از او در آثار بزرگان فرهنگ اسلامی تا روزگار ما پیوسته مطرح بوده است. بهویژه بزرگانی چون ملاصدرا، فیض کاشانی و علامه طباطبایی از آن سخن گفتهاند.
دربارة واژههای متشابه قرآن چهار دیدگاه اصلی وجود دارد: دیدگاه اهل ظاهر، نظریة اشتراک لفظی، نظریة حقیقت و مجاز و نظریة روح معنا. طبق نظریة روح معنا، الفاظ بر ارواح معانی وضع شدهاند و خصوصیات مصادیق در معنای آنها در نظر گرفته نشده است. از این رو کاربرد آنها میتواند در مصادیق معقول نیز حقیقی باشد. بنابراین الفاظ متشابهی که در قرآن به کار رفتهاند در مصادیق مجرد و معقول به نحو حقیقی و نه مجازی استعمال شده اند.
آنچه در این پژوهش به آن پرداخته شده است. کاربرد این نظریه در علم اصول فقه و طریقه استعمال آن در این علم است. به طور مشخص در مباحث وضع در قسم الفاظ علم اصول پیرامون حالات وضع و اقسام آن و ارتباط وضع و موضوع له به بحث پرداخته شده است. این پژوهش به بررسی حالات قبول و عدم قبول این نظریه در علم اصول فقه و نتایج آن از دیدگاه اصولیان می پردازد. با توجه به یافته های این پژوهش نمی توان نظریه روح معنا را در علم اصول پذیرفت اگر چه که پذیرش آن در علوم دیگر چون حکمت و تفسیر برای برطرف نمودن اشکالاتی که در عدم پذیرفتن این نظریه وجود دارد بسیار راهگشا است.