نوع مقاله : مقاله پژوهشی
چکیده
کلیدواژهها
مقدمه
نیازهای انسان بخش مهمی از طبعیت انسانی است. ارزشها، باورها و رسوم، در کشورها و گروهها متفاوت هستند؛ اما همة مردم نیازهای مشابهی دارند. آبراهام مازلو یکی از رهبران روانشناسی انسانگرا، نظریة روانشناسی خود در مورد نیازهای انسان را با عنوان «نظریة انگیزههای انسان» در سال 1943 ارائه کرد. پس از وی، دانشمندان زیادی به بررسی این موضوع پرداختند و در مورد سلسله نیازهای انسان، نظریات خود را بیان کردند که عمدتاً بر محوریت نظریة مازلو بود. در کلیة این نظرات، محور انسان بوده و ماوراء آن چیزی تصور نشده است.
در نگاه قرآن کریم، خداوند متعال خالق انسان است و او را با دو بعد روحی و جسمی آفریده است. به همین خاطر تنها از دریچة وحی میتوان درک صحیحی از نیازهای انسان داشت، چرا که تنها صانعِ انسان است که میتواند بر او اشراف کامل داشته باشد و تعریف دقیق و صحیحی از نیازمندیهایش ارائه کند.
در این تحقیق، دیدگاه قرآن کریم، به عنوان کلام الهی، در شناسایی و طبقهبندی نیازهای انسان بررسی شده و ثابت شده است که قرآن کریم، در بعد شناسایی و طبقهبندی نیازهای انسان، از جامعیت برخوردار است.
در بررسیهای انجام شده، برخی اندیشمندان اسلامی مانند شهید مطهری در تعریف نیازهای فطری و غیر فطری مطالبی را بیان نمودهاند؛ اما به رتبهبندی و بیان تقدم و تأخر آنها نپرداختند. همچنین آیت الله مصباح یزدی در کتاب «آموزش عقاید» به بحث فطرت پرداخته است. جز این، خسروپناه، پژوهشگر علوم اسلامی، تلاش نموده تا نظریة مازلو را با نگرش قرآن کریم مطابقت دهد. مطالعات دیگری نیز در معرفی نیازهای فطری و غیر فطری صورت گرفته است، اما با توجه به عدم رتبهبندی آنها، به نظر میرسد، تحقیق حاضر که به رتبهبندی نیازها پرداخته است، لازم و ضروری باشد.
این نظریه بر پنج فرض عمده دربارة ماهیت انسان مبتنی است:
سلسله مراتب نیازهای مازلو غالبا به صورت یک هرم نشان داده میشود. یک هرم متشکل از ۵ یا ۷ طبقه که به ترتیب عبارتند از: نیازهای فیزیولوژیک، نیازهای امنیتی، نیازهای عاطفی، نیازهای اجتماعی احترامی و نیازهای خودشکوفایی.
در این سلسله مراتب ارتقایی، نیازهایی که در پایین هرم آمده است، اهمیت زیستی بیشتری دارد و در مراتب بالاتر، نیازهای پیچیدهتر انسانی را معرفی میکند. به اعتقاد مازلو انگیزهای که در سطح بالاتری قرار دارد، تنها پس از آنکه انگیزة پایینتر از آن ارضا و سیراب شده باشد، ظاهر میشود. وی متعقد است هر نیاز هر قدر در مراتب پائینتر قرار داشته باشد، قویتر است و بدون ارضای نیازهای هر طبقه نمیتوان به طبقة بالا دست یافت (مازلو، 1973: 18).
فیزیولوژیک نقطة آغازین نیازهای بشر است. این انگیزهها، نقش مؤثری در تعادل حیاتی دارند و تعادل حیاتی، به کوشش خودکار بدن در برقراری حالتی ثابت و طبیعی در جریان خود مربوط میشود (خسروپناه، 1386: 36). مهمترین سطح سلسله مراتب نیازها، نیازهای فیزیولوژیکی (جسمانی) است که به طور کلی جزء نیازهای ابتدایی هستند. این نیازها شامل ابتداییترین و اساسیترین نیازهایی هستند که برای ادامة بقا ضرورت دارند؛ مثل آب، هوا، غذا و خواب. مازلو عقیده داشت که اینها اساسیترین و غریزیترین نیازها در سلسله مراتب نیازها هستند، زیرا تا اینها برآورده نشوند، دیگر نیازها در اولویت قرار نمیگیرند.
پس از رفع نیازهای جسمانی، نیازهای ایمنی چون ثبات، امنیت، حمایت، نظم و رهایی از ترس و اضطراب، انگیزة انسان قرار میگیرند (شولتس، 1369: 116). نیازهای ایمنی، ایمنی در برابر عوامل طبیعی (زلزله، طوفان)، امنیت اجتماعی، مالی، شغلی و... ، نظم، قانون، محدودیتها و ثبات نیاز به رهایی از وحشت، تأمین جانی و عدم محرومیت از نیازهای اساسی است و به عبارت دیگر نیاز به حفاظت از خود در زمان حال و آینده را شامل می شود (شعیبی، 1392: 7).
اگر نیازهای فیزیولوژیک، نسبتاً خوب ارضا شوند، آنگاه مجموعة جدیدی از نیازها پدید میآیند که میتوانیم آنها را به طور کلی جزء نیازهای ایمنی طبقهبندی کنیم. امنیت، ثبات، وابستگی، حمایت، رهایی از ترس و نگرانی وآشفتگی، نیاز به سازمان، نظم، قانون، محدودیت، داشتن حامی مقتدر و... . (خسروپناه، 1386: 37).
مازلو برای ایمنی عاطفی همانقدر اهمیت قائل است که برای ایمنی فیزیکی. انسان برای نگهداری و حفظ آنچه در اختیار دارد، نگران است. این نیاز هم پس از ارضا، دیگر نمیتواند به عنوان انگیزه بهکار رود. نیازهای امنیتی نیز برای بقا اهمیت دارند، امّا نه به اندازة نیازهای فیزیولوژیکی.
سومین سطح نیازها با نیازهای پیوستگی ارتباط دارد. این نیازها شامل وابستگی، تعلّق خاطر، عشق و عاطفه است. به عقیدة مازلو این نیازها کمتر از نیازهای فیزیولوژیکی و نیازهای امنیتی، اساسی هستند. روابط دوستانه، وابستگی عاطفی و روابط خانوادگی به ارضاء این نیازها کمک میکند. عضویت در گروههای اجتماعی، محلی و مذهبی نیز چنین اثری دارد.
اگر هر دو نیاز فیزیولوژیک و ایمنی نسبتاً ارضا شوند، آنگاه نیازهای اجتماعی (عشق و محبت تعلق) پدیدار خواهد شد. نکتهای که باید در اینجا یادآوری کرد، این است که عشق به معنای میل جنسی نیست، میل جنسی را میتوان صرفاً به عنوان یک نیاز فیزیولوژیک مطالعه کرد. معمولاً در رفتار جنسی، عوامل تعیین کنندة بسیاری دخیل است، به عبارت دیگر، نه تنها نیاز جنسی، بلکه نیازهای دیگر نیز در تعیین آن دخالت دارند که عمدتاً در نیاز به عشق و محبت خلاصه میشود (خسروپناه، 1386: 37).
این سطح ناظر به نیازهای سطوح بالاتر انسان است. انواع نیاز به قدرت، پیشرفت و مقام در این سطح طبقهبندی میشود. مازلو خیلی دقیق اشاره کرده است که سطح احترام، هم شامل احترام به خود است و هم احترام از جانب دیگران. پس از ارضاء نیازهای فیزیولوژیکی، امنیتی و اجتماعی، نیاز به مورد احترام واقع شدن، اهمیت فزایندهای دارد. این نیازها شامل نیاز به چیزهایی است که در احترام به خود، ارزشهای شخصی، شناخت اجتماعی و پیشرفت، انعکاس مییابد. این نیازها را میتوان در دو مجموعة فرعی طبقهبندی کرد:
طبقة اول: تمایل به قدرت، موفقیت، کفایت، سیادت، شایستگی، اعتماد در رویارویی با جهان، استقلال و آزادی.
طبقة دوم: تمایل به اعتبار یا حیثیت، مقام، شهرت، افتخار، برتری، معروفیت، توجه، اهمیت، حرمت و یا تحسین.
ارضای نیاز به عزت نفس، به احساساتی از قبیل اعتماد به نفس، ارزش قدرت، لیاقت، کفایت و مفید و مثمر ثمر بودن در جهان منتهی خواهد شد. اما بی اعتنایی به این نیازها موجب احساساتی از قبیل حقارت، ضعف و درماندگی میشود (خسروپناه، 1386: 39).
این سطح، بالاترین سطح نیازها در سلسله مراتب مازلو است. انسانی که به مرحلة خودشکوفایی میرسد، کلیة استعدادهای بالقوة خویش را شناخته و به فعل درآورده و به خودتکاملی رسیده است. انسانهای خودشکوفا، افرادی هستند خودآگاه، علاقهمند به رشد شخصی، کمتوجه به عقاید دیگران و علاقهمند به ارضاء توانائیهای بالقّوة خود (خداپناهی، 1379). مازلو مینویسد: «بعد از برطرف کردن تک تک این نیازها، به سوی عالیترین نیاز میرویم. یعنی تحقق خود که آن را میتوان کمال عالی و کاربرد همة تواناییها و متحقّق ساختن تمام خصایص و قابلیتهای خویش دانست» (شولتس، 1369: 193). مازلو علاوه بر موارد فوق، دو نیاز و تمایل دیگر را در انسان شناسایی و مطرح کرده است:
v نیاز به دانستن و فهمیدن (شناخت و درک پدیدهها)؛
v نیازهای زیباشناختی.
نیازهای شناختی به دانستن و فهمیدن مربوط میشوند و از سلسله مراتبی که شرح دادیم خارج هستند. نیاز به دانستن از نیاز به فهمیدن نیرومندتر است. قبل از اینکه نیاز به فهمیدن نمایان شود، ابتدا باید نیاز به دانستن تا اندازهای ارضا شده باشد (خداپناهی،1379 ).
نیاز به دانستن و فهمیدن در اواخر طفولیت و اوایل کودکی آشکار میشوند و کودکان آنها را به صورت کنجکاوی طبیعی ابراز میکنند. چون این نیازها فطری هستند، ناکامی در ارضا کردن نیازهای شناختی زیانبخش است و از رشد و عملکرد کامل شخصیت جلوگیری میکند. سلسله مراتب این دو نیاز، با سلسله مراتب پنج نیاز اصلی همپوشی دارد. اگر نتوانیم نیاز به دانستن و فهمیدن را ارضا کنیم، غیر ممکن است خودشکوفا شویم.
بنا بر آنچه گفته شد، تنها بعد جسمی و عاطفی انسان در این سلسله مراتب مد نظر قرار گرفته است و توجهی به ابعاد روحی انسان نشده است. به منظور تبیین بیشتر، در ادامه دیدگاه قرآن را با این نظریه مقایسه خواهیم کرد.
در نگاه اول نقاط اشتراکی که میان نظریة مازلو و آموزههای اسلامی وجود دارد، به قرار زیر است:
1- در هر دو دیدگاه «محبت» یکی از الگوهای رفتاری است و همانطور که مازلو محبت را به عنوان یک الگوی رفتاری در تبیین رفتار انسان مهم دانسته، اسلام نیز رکن اساسی دین را محبت معرفی کرده است: «هَل الدین اِلّا الحُبّ» آیا دین چیزی جز محبت است (کلینی، 1407: 2/ 125).
2- در هر دو دیدگاه نوعی پویایی وجود دارد. مازلو با طرح هرم نیازها، انسان را از حالت سکون خارج کرده و او را در جهت تعالی سوق داده است. در اسلام نیز، انسان مدام در حال تکامل و پویایی است و امروزش باید از دیروزش بهتر باشد.
3- هر دو دیدگاه نیاز محور است. مازلو در تبیین انگیزش انسان، نیاز را مهمترین عامل بروز رفتار میداند؛ همانطور که قرآن کریم همة انسانها را موجوداتی نیازمند معرفی کرده است، با این تفاوت که نیاز انسان به خدا را نیز مطرح نموده و میفرماید: «یا ایها الناس انتم الفقراءُ الی الله و الله هو الغنی الحمید» (فاطر: 15) ای مردم! شما همه به خدا فقیر و محتاجید و تنها خداست که بی نیاز و غنی بالذات و ستوده صفات است.
4- مازلو و اسلام به رشد انسان در این دنیا توجه کردهاند و در این نگرش با یکدیگر مشترک هستند که نیازهای دنیایی را باید ارضا نمود. تفاوت دیدگاه اسلام با نظریة مازلو در این است که نیازهای دنیایی باید از راه حلال و انجام واجبات و ترک محرمات صورت گیرد نه بر اساس شناخت عقلی انسان، بلکه بر اساس وحی و دستورات دین.
5- توجه به فطرت یکی دیگر از مشترکات این دیدگاه است، یعنی یکی از منابع انگیزش، فطرت انسان است. اگرچه مفهوم فطرت در اسلام با آنچه در دیدگاه مازلو آمده متفاوت است. مازلو فطرت را چیزی ورای جسمیت انسان نمیداند، در حالیکه در نگاه قرآن کریم، فطرت به بعد روحی انسان وابسته است.
انسان نیازهای گوناگونی دارد که ارضای صحیح آنها موجب رشد و کمال وی میشود و اگر این نیازها به گونة صحیح ارضا نشود، شخصیت انسان دچار آسیبهای جسمی و روانی خواهد شد. در نگاه دین:
1- به همة نیازهای اصیل انسان توجه شده است. اینگونه نیست که برخی از نیازها مورد توجه قرار گیرد و برخی دیگر به فراموشی سپرده شود. اسلام هم به نیازهای مادی انسان توجه دارد و هم به نیازهای معنوی، هم نیازهای اقتصادی و جنسی را مطرح میسازد و هم نیازهای اخلاقی و فکری انسان را در نظر دارد (انصاری، 1385: 292).
2- نیازهای انسان باید هماهنگ با یکدیگر باشد. دین همة نیازها را مورد توجه قرار میدهد و برای هر یک در حد لزوم ارزش قائل میشود. نیازی را بیش از اندازه مورد توجه قرار نمیدهد و نیاز دیگر را بیتوجه رها نمیکند.
3- هیچ یک از نیازهای انسان هدف نیست. انسان مجاز نیست تا ارزشهای وجودی خود را قربانی ارضای نیازهای خود سازد. نیازها باید وسیلهای در جهت رشد و کمال انسان باشد: «ما خلقت الانس و الجن الا لیعبدون» (ذاریات: 56).
4- نیازهای انسان باید با روشهای معقول ارضا شود. به طور مثال انسان نمیتواند برای ارضای نیاز جنسی خود مرتکب استمناء یا لواط یا زنا شود. راه صحیح ارضای این نیاز، ازدواج است.
5- انسان نباید نیازهای خود را سرکوب کند، آنگونه که مکاتب و آیینهای هندو چنین دستوری را به انسان میدهد. انسان باید به همة نیازهای خود بپردازد. نفسکشی و رهبانیت از نظر اسلام ممنوع است و قرآن در این مورد میفرماید: «وَرَهْبَانِیَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا کَتَبْنَاهَا عَلَیْهِم» (حدید: 27)؛ رهبانیت بدعتی است که ما بر آنها مقرر نکردیم (انصاری، 1385: 292).
قرآن کریم، نکات قابل توجهی را برای شناخت صحیح نیازهای انسان بیان میکند و انسان را از دریچة ماهیت وی میبیند. چرا که در شناخت نیاز هر موجود، ابتدا باید ماهیت آن را شناخت. با شناخت صحیح از ماهیت و چیستی انسان است که میتوان نیازهای او را بهتر شناسایی کرد. اسلام در خلقت انسان به دو بعد جسمی و روحی توجه کرده است. در مورد بعد روحی، خداوند متعال در قرآن میفرماید: «و نفخ فیه من روحه» (سجده: ۹) و از روح خویش در او دمید. و در مورد خلقت جسم انسان میفرماید: «هو الذی خلقکم من طین ثم...» (انعام: ۲۰) او کسی است که شما را از گل آفرید. این در حالی است که خداوند متعال بهترین نوع خلقت را اینگونه دانسته و فرموده است: «الَّذِی أَحْسنَ کلَّ شیْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الانسانِ مِن طِینٍ» (سجده: 7). این آیه به نظام احسن آفرینش اشاره دارد و اینکه خداوند هرچه را خلق کرده بهترین را خلق کرده و انسان را به احسن وجه خلق کرده و اگر انسان به شکل دیگری از خلقت نیاز داشت، خدا او را آنگونه خلق میکرد.
در آیاتی از سورة مؤمنون مراحل خلق انسان به زیبایی بیان شده است: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِن طِینٍ ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِی قَرَارٍ مَکِینٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَاما فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْما ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقا آخَرَ» (مؤمنون: 12-14): قطعا ًما انسان را از خلاصهای که از گل گرفته شده بود آفریدیم، سپس او را نطفهای در جایگاهی آرام قرار دادیم، آنگاه نطفه را خونی بسته کردیم، پس خون بسته را گوشتی جویده شده کردیم، سپس گوشت جویده شده را به صورت استخوانهایی قرار دادیم. بعد استخوانها را گوشت پوشانیدیم. پس از آن او را آفریدة دیگری بیسابقه قرار دادیم.
بر این اساس خلق بشر از دو بعد جسمی و روحی است و نیازهای او متفاوت از آنچه که در سلسله مراتب نیازهای مازلو آمده است، خواهد بود. قرآن کریم ، انسان را دارای دو بعد جسمی و روحی می داند، در حالیکه مازلو انسان را تنها در بعد جسمی تصور میکند.
حال که انسان دو بعد جسمی و روحی دارد، نیازهای او نیز در دو بخش کلی تقسیم میشود. نیازهای مربوط به روح، «نیازهای فطری» و نیازهای مربوط به جسم، «نیازهای غیر فطری» نامیده میشود.
از آنجا که بعد روحی انسان نیازهای ذاتی و غیر اکتسابی دارد، به آنها نیازهای فطری میگویند. چرا که نیازهای فطری همانطور که در تعریف آن خواهد آمد، شامل نیازهایی است که به سرشت انسان برمیگردد و ثابت و نامتغیر است. در مورد بعد چسمی نیز باید گفت از آنجا که بعد جسمی انسان نیازهای غیر اکتسابی دارد، نیازهای آن را «نیازهای غیرفطری» نامیدهاند.
فطرت واژهای عربی و به معنی نوعی آفرینش است. اموری را میتوان فطری (منسوب به فطرت) دانست که آفرینش موجودی اقتضای آنها را داشته باشد (مصباح یزدی، 1388: 44). «فطرت» یک امر تکوینی است، یعنی جزء سرشت انسان است و اکتسابی نیست. امری است که از غریزه آگاهانهتر است. انسان آنچه را که میداند میتواند بداند که میداند، یعنی انسان یک سلسله فطریّات دارد و میداند که چنین فطریّاتی دارد (مطهری، 1389: 33). وقتی از فطرت انسان سخن گفته میشود، مقصود این است که در سرشت و خمیرمایة وجود انسان از سوی آفریدگار متعال یک نوع تمایل، استعداد و کشش به سوی انجام کارهای نیک و خیر نهادینه شده است که اگر انسان به حال خود واگذار شود، مایل به انجام آن اعمال خواهد بود.
نیازهای فطری انسان، نیازهایی است که مقدمات فکری و عقلی و تکرار عملی موجب احساس آن نیاز نشده باشد، بلکه احساس احتیاج به امر مورد نیاز، مستقیماً از ذات و سرشت اولیة انسان سرچشمه بگیرد. فطریات هر نوعی از موجودات در همة افراد آن نوع یافت میشود. هرچند کیفیت آنها از نظر ضعف و شدت متفاوت باشد. امور فطری همواره در طول تاریخ ثابت بوده است و چنان نیست که فطرت موجودی در برههای از تاریخ، اقتضای خاصی داشته باشد و در برهة دیگر اقتضایی دیگر. امور فطری از آن حیثیت که فطری و مقتضای آفرینش موجودی است، نیازی به تعلیم و تعلم ندارد، هرچند تقویت یا جهت دادن به آنها ممکن است نیازمند آموزش باشد (مصباح یزدی، 1388: 46). با تعریفی که از فطرت بیان شد، نیازهای فطری به قرار زیر است:
آیات و روایات فراوانی در تأیید فطری بودن خداجویی وجود دارد. مقصود از فطریبودن خداجویی این است که بشر از نهاد خویش و بدون اینکه به آموزش و تعلیم نیاز داشته باشد، احساس میکند که نسبت به مجموعةپدیدههای هستی رازی وجود دارد که میخواهد آن را بگشاید و آن اینکه آیا جهان آفریدگاری دارد؟
مراجعه به تاریخ بشر، گواه این مطلب است که بشر از دورترین روزگار حیات خویش، دلمشغول این مسأله بوده و تلاش فکری مستمری در این زمینه داشته است.
در آیة 30 سورة روم میخوانیم: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ»؛ پس روی خویش را به سوی دین یکتاپرستی فرا دار، در حالی که از همة کیشها روی برتافته و حقگرای باشی، به همان فطرتی که خدا مردم را بر آن آفریده است. آفرینش خدای - فطرت توحید - را دگرگونی نیست. این است دین راست و استوار، ولی بیشتر مردم نمیدانند.
در این آیه فطرت خداجوی بشر و بعضی از ویژگی های آن بیان شده است. طبق این آیه، یکتاپرستی و خداجوئی جزء آفرینش انسانها است و طبیعت انسان اقتضا میکند تا در برابر مبدأ غیبی که ایجاد، بقا و سعادت او را به دست دارد، خضوع کند و شئون زندگیش را با قوانین واقعی جاری در عالم هستی، هماهنگ نماید (طباطبائی، 1390: 8/ 299 ).
پس از آنکه فطرت آدمی، او را به خداجویی دعوت کرد، انسان تلاش میکند تا خدای خود را بشناسد. خداشناسی که پس از خداجویی در نهاد انسان وجود دارد، از فطرت او نشأت میگیرد.
نخستن مسألهای که برای جویندة حقیقت مطرح میشود و باید پیش از هر چیز پاسخ صحیح آن را به دست آورد، آن است که آیا خدایی وجود دارد یا نه؟ آدمی برای به دست آوردن پاسخ این سؤال، باید به همراه فطرت، عقل خود را هم بهکار گیرد تا به نتیجة قطعی برسد، خواه نتیجه مثبت باشد و خواه منفی. بنا بر آیات قرآن کریم، هم شناخت خداوند فطری است و هم میل و گرایش به سوی خداوند. در نظر قرآن کریم باور به وجود خدا، امری همگانی است و وجود خداوند مسألهای مجهول نیست که به اثبات نیاز داشته باشد و خداشناسی به این معناست که انسان به این حقیقت برسد که درک کند خداوند علت و خالق اوست و او عین نیاز و متعلق به خداوند است.
در حقیقت، خداشناسی راهی است که انسان را به سمت کمال هدایت میکند و آدمی با شناخت خویشتن و رسیدن به شناخت خداوند به درک هستی نایل خواهد شد. همان طور که در قرآن آمده است: «یا ایها الناس انتم الفقراءُ الی الله و الله هو الغنی الحمید» (فاطر: 15)؛ ای مردم شما (همگی) به خدا نیازمندید، تنها خداوند است که بینیاز و شایستة هر گونه حمد و ستایش است.
یکی دیگر از نیازهای انسان که در واقع میلی است که دست آفرینش در وجود او تعبیه کرده «میل به پرستش» است که ریشه در فطرت انسان دارد. خداگرایی و خداپرستی یکی دیگر از ابعاد فطرت دینی انسان است، که مبتنی بر نیاز پیشین است. به این ترتیب که نخست فطرت، وجود خدا را به انسان مینمایاند و نوعی تصدیق علمی (معرفت) را برای او فراهم میسازد. این معرفت فطری موضوع احساس فطری دیگری میشود که به ایمان خدا و پرستش او دعوت میکند.
خلقت و خواستة خداوند یکتاپرستی است که جهانیان را بر اساس آن خلق نموده است تا به سوی او رفته و خداپرست باشند. همان طور که در آیة شریفه میفرماید: «وَ مَاخَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُون» (ذاریات: 56)؛ و جن و انس را جز براى اینکه مرا بپرستند نیافریدم. طبرسی در تفسیر این آیه میگوید: میل به کُرنش در برابر موجود متعالی که وجود انسان و هر موجود دیگری از اوست و در واقع، مخلوقات، عین تعلق و وابستگی به او هستند، در نهاد انسان تعبیه شده است و اگر این میل و نیاز، به موقع و درست ارضا نشود، یک حالت ناراحتی و اضطراب و عدم تعادل به انسان دست میدهد و او را بیقرار میسازد. تنها درمان این اضطراب و ناراحتی نیز سر نهادن بر سجدة نیاز به درگاه بینیاز مطلق است که قرآن مجید و متون دینی ما به زیبایی، این مسأله را نشان دادهاند: «الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد: 28)؛ همانا دل، با یاد و نام خدا آرام میگیرد.
از آن جا که میل به پرستش ریشه در چگونگی خلقت انسان دارد، در تمام انسانها موجود است. از این رو میبینیم که به شهادت باستانشناسان و دیرینهشناسان، پرستش در میان انسانهای اولیه هم بوده است، هرچند ممکن است در تشخیص مصداق واقعی معبود اشتباه کرده باشند، ولی بیقراری و احساس نیاز به اتکا به موجودی متعالی در همة انسانها وجود دارد. این احساس فطری، در واقع همان لزوم شکر منعم است.
هر کس در انگیزههای درونی و تمایلات روانی خود دقت کند، خواهد دید که ریشة بسیاری از آنها رسیدن به کمال است. اساساً هیچ کس دوست ندارد نقصی داشته باشد و همه سعی میکنند هرگونه کمبود و نارسایی و عیب و نقصی را تا سر حد امکان از خود برطرف سازند تا به کمال مطلوب برسند و پیش از برطرف شدن نقیصه، آن را از دیگران پنهان میدارند. گرایش به کمال، یک عامل فطری نیرومند در ژرفای روح انسان است که غالباً نمودها و شاخههای آن مورد توجه آگاهانه قرار میگیرد، ولی با اندکی دقت روشن میشود که ریشة همة آنها کمالجویی است (مصباح یزدی، 1388: 28). این میل در صورتی که در مسیر فطری خود جریان یابد، عامل هرگونه ترقی و تکامل مادی و معنوی است، ولی اگر در اثر اسباب و شرایطی در مسیر انحرافی بیفتد، موجب طغیان و هلاکت میشود.
از کمالجویی، انسان به نیاز دیگری میل پیدا میکند که آن نیاز به خیر و فضیلت است. شناخت فضائل و راه و روش دستیابی به آن، از کمالجویی نشأت میگیرد. کسب خیر و فضیلت برای کمال نفس و روح از اموری است که نیاز فطری آدمی است. نیاز به خیر و فضیلت یکى از نیازهاى فطرى و دائمى بشر است که در همة افراد نوع بشر وجود دارد. انسان به انجام کارهای خیر و بافضیلت از آن جهت که آن امور خیر است و با وجود او سازگارى دارد، نیازمند است. نیاز انسان به فضایل اخلاقى از قبیل عدالت، صداقت، امانتدارى، وفاى به عهد، پاکدامنى، تعاون، تقوا، فداکارى و ایثار غیر قابل انکار است (مطهری، 1379: 77).
این گونه از فطرت که طالب خیر و فضیلت است، دو نوع است: فردی و اجتماعی.
1-«فردی» مثل: گرایش به نظم و انضباط، گرایش به تسلّط بر نفس و آنچه که مالکیّت نفس نامیده میشود و نیز بسیاری دیگر از مفاهیم اخلاق فردی. حتّی شجاعت به معنی قوّت قلب نه زور بازو که آن از مقولة اخلاق نیست، شجاعت در مقابل جبن و امثال اینها.
2- «اجتماعی» مانند: گرایش به تعاون، کمک به دیگران، میل به کار اجتماعی، گرایش به احسان و نیکوکاری، گرایش به فداکاری، که هیچ با منطق منفعت جور درنمیآید، زیرا فداکاری یعنی فدا کردن خود، حتّی جان خود، گرایش به ایثار: «وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَة» (حشر: 90)؛ اینکه انسان در حالی که کمال احتیاج به چیزی را دارد، دیگری را بر خود مقدّم بدارد: «وَ یُطْعِمُونَ اَلطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً. إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اَللّهِ لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُورا» (انسان: 8 و9).
پس به طور کلّی گرایش به فضیلت، یا گرایشهای اخلاقی یا به تعبیر دیگر گرایشهایی که از مقولة فضیلت و خیر اخلاقی است، در انسان هست (مطهری، 1379: 80).
برای شناخت فضائل اخلاقی نیز، خداوند متعال دو نبی برای انسان قرار داده است؛ نبی درونی و نبی بیرونی. گرایش به خوبی و فضائل در ذات پاک همة انسانها به ودیعه نهاده شده است، اما از آنجا که هر صانعی به نیازهای مصنوع خود آگاهتر است، با ارسال پیامبران، راه و رسم خوبی و خوب زیستن را به بشر رسانده است. نبی درون به مدد نبی بیرونی آدمی را به فضائل و کسب تکامل رهنمون می سازد .از این رو، خداوند متعال بندگان را به اطاعت از خود، پیامبران و جانشینان پیامبران امر نموده است. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم» (نساء: 59)؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را (نیز) اطاعت کنید.
در اینجا معلوم میشود نیاز به دین و شناخت نبی و فرستادة خداوند، یکی دیگر از نیازهای فطری بشر است. از سوی دیگر، فرامین و دستورات الهی که شامل اوامر و نواهی و... است، همگی منطبق بر نیازهای بشری است و با طبع راحتطلبی و لذتجویی آدمی که نشأتگرفته از تمایلات مادی است، سازگار نیست و بر آدمی سخت و صعب میگذرد. از این رو، به جهت ایجاد انگیزه در انسان برای مبارزه با نفس و مقابله با لذتجویی، تمامیت خواهی، منفعتطلبی و مقدم ساختن تمایلات روحی بر مادی، نیاز به آخرتگرایی در فطرت انسان به ودیعه گذاشته شده است.
وعدههای الهی به بهشت برین و پاداش افعال خیر و از سوی دیگر وعدة عذاب به خاطیان و گنهکاران، نیاز به آخرتگرایی را در انسان نشان میدهد. با بررسى آیات قرآن کریم در ارتباط با سعادتطلبی انسان درمییابیم که قرآن کریم یک سلسله از تعالیم خود را بر اساس آن مبتنى میکند. سراسر قرآن آکنده از بشارت به سعادت و انذار از عذاب و شقاوت است. در همة مواردى که تعابیر سعادت، فلاح، فوز و امثال آنها در آیات به کار رفته، به این معناست که چون طالب سعادت و فوز و کامیابى وخوشبختى است باید به دستورهاى دینى عمل کند تا به آن فوز مطلوب برسد.
قرآن کریم در مورد سعادت طلبی می فرماید: «مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِیها أَنْهارٌ مِنْ ماء غَیْرِ آسِن وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَن لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْر لَذَّة لِلشّارِبِینَ وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَل مُصَفًّى وَ لَهُمْ فِیها مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ کَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِی النّارِ وَ سُقُوا ماءً حَمِیماً فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُمْ» (محمد: 15)؛ وصف بهشتى که اهل پروا به آن وعده داده شدهاند، (چنین است) در آن نهرهایى است از آبى که بدبو شدنى نیست و نهرهایى از شیر که مزة آن دگرگونى ندارد و نهرهایى از شراب که براى نوشندگان لذّتبخش است و نهرهایى از عسل مصفّا و ناب. و براى آنان در آنجا هرگونه میوهاى موجود است و نیز آمرزشى از طرف پروردگارشان. (آیا اینان) همانند کسانى هستند که در آتش جاودانهاند و آبى جوشان، نوشانده مىشوند که اندرونشان را متلاشى مىکند.
در این آیه، قرآن به انسانها وعده میدهد که اگر در راه الهی قدم بردارند، به لذات و سعادت ابدی و جاودان میرسند و آنها را تهدید میکند که اگر از این راه منحرف شوند، به عذابها، رنجها و بدبختیها مبتلا میشوند. قرآن کریم کسب سعادت ابدی را در این دنیا نمیداند، بلکه این دنیا را محل گذر میداند. انسان باید با طی مراحل تکامل و ترقی روحی در این دنیا زمینه را برای سعادت ابدی در سرای آخرت فراهم کند.
انسان برای زندگی دائمی آفریده شده است. او پس از آفرینش در سه جهان زندگی میکند: دنیا، عالم برزخ و جهان آخرت. انسان به دنیا میآید، در اینجا نشو و نما میکند و برای زندگی در جهان دیگر زاد و توشه برمیگیرد.
میل به جاودانگی در انسان باعث میشود با هرچه در نگاه وی حیات و هستیاش را در خطر میافکند، معارضه کند. ترس و فرار از مرگ از این نوع است «قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِیکُمْ» (جمعه: 8).
علی7 میفرماید: «الدّنیا دار ممرّ لا دار مقرّ» (نهج البلاغه، 133)؛ دنیا خانة گذر است نه جایگاه اقامت. به همین لحاظ توصیه میکند که: «کونوا من ابناء الآخره و لا تکونوا من ابناء الدنیا» (نهج البلاغه، خطبة 42)؛ آخرتگرا باشید و دنیاگرا نباشید. در شرح نامة 31 نهج البلاغه ذکر شده است که انسان براى آخرت خلق شده است. پس یکی از اصلیترین نیازهای انسان آخرتگرایی است. «وَ اعْلَمْ یَا بُنَیَّ أَنَّکَ إِنَّمَا خُلِقْتَ لِلْآخِرَةِ لَا لِلدُّنْیَا وَ لِلْفَنَاءِ لَا لِلْبَقَاءِ وَ لِلْمَوْتِ لَا لِلْحَیَاةِ وَ أَنَّکَ فِی قُلْعَةٍ وَ دَارِ بُلْغَةٍ وَ طَرِیقٍ إِلَى الْآخِرَة» (شرح نامة 31 نهج البلاغه)؛ بدان که تو براى آخرت آفریده شدهاى نه براى دنیا و براى فنا و نیستى، نه براى بقاء (در دنیا)، و براى مرگ نه براى حیات و زندگى(در دنیا)، و تو در منزلى هستى که باید از آن کوچ کنى و جایى که از آن به جاى دیگر برسى، و در راه آخرتى».
پس یکی از نیازهای اساسی انسانها، آخرتگرایی و توجه به معاد و زندگی اخروی است. اعتقاد به اینکه زندگی انسان به این دنیا محدود نمیشود و پس از مرگ زندگی او همچنان ادامه خواهد داشت و اینکه چگونگی زندگی او پس از مرگ مبتنی بر نوع زندگی وی در این دنیا است، میتواند یکی از راهکارهای اساسی در رفع نگرانیها و فشارهای روانی انسان معاصر به شمار آید.
«إِنَّمَا مَثَلُ مَنْ خَبَرَ اَلدُّنْیَا کَمَثَلِ قَوْمٍ سَفْرٍ نَبَا بِهِمْ مَنْزِلٌ جَدِیبٌ فَأَمُّوا مَنْزِلاً خَصِیباً وَ جَنَاباً مَرِیعاً فَاحْتَمَلُوا وَعْثَاءَ اَلطَّرِیقِ وَ فِرَاقَ اَلصَّدِیقِ وَ خُشُونَةَ اَلسَّفَرِ وَ جُشُوبَةَ اَلمَطْعَمِ لِیَأْتُوا سَعَةَ دَارِهِمْ وَ مَنْزِلَ قَرَارِهِمْ» (نهج البلاغه: نامة 31)؛ یعنی کسانى که دنیا را خوب آزمودهاند (مىدانند که آنها) همچون مسافرانى هستند که در منزلگاهى بىآب و آبادى وارد شدهاند (که قابل زیستن و ماندن نیست)، لذا تصمیم گرفتهاند به سوى منزلى پرنعمت و ناحیهاى راحت (براى زیستن) حرکت کنند، از این رو (آنها براى رسیدن به آن منزل) مشقت راه را متحمل شده و فراق دوستان را پذیرفته و خشونتها و سختىهاى سفر و غذاهاى ناگوار را (با جان و دل) قبول کردهاند تا به خانة وسیع و منزلگاه آرامشان گام نهند.
از آنچه تاکنون گذشت به فلسفة کلام مولانا پی میبریم، کلامی برگرفته از آیة شریفة «إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ» (بقره: 156) و «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ» (ذاریات: 56): از کجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود؛ به کجا میروم آخر ننمایی وطنم.
نیاز به صیانت از جان، خوردن، آشامیدن، غریزة جنسی، لباس، مسکن، عواطف مختلف (مهر و کینه، ترس و امید)، جستجوگری و اندیشهورزی و... از نیازهای مشترک انسانهاست که هرگز دچار تحول نمیشوند. این «نیازهای ثابت»، قوانین ثابتی را میخواهند که در همة عصرها و برای همة نسلها مشترک است. این دسته از نیازها را نیازهای غیرفطری میگویند. نیازهای غیر فطری نیز مانند نیازهای فطری انواعی دارد و به سه دسته تقسیم میشود:
1-نیازهای غیر فطری حسی: مانند احساس نیاز به مواد مخدر برای افراد معتاد؛ این احساس، نوعی شعور و ادراک و شناخت است که در معتاد پدید میآید، ولی طبیعی و فطری نیست، بلکه در نتیجة استعمال مواد افیونی بهوجود آمده است.
2-نیاز غیرفطری عقلی: مانند نیاز به همة شناختهایی که از راه تحصیل و بهکارگیری اندیشه و فکر برای انسان حاصل میشود.
3-نیاز غیرفطری قلبی: مانند نیاز به شناختهایی که از راه وحی برای پیامبران حاصل میشود.
شناختهای غیرفطری دو علامت دارند که با توجه به آن به سادگی میتوان ادراک فطری را از غیرفطری تمییز داد:
1-نیازمندی به ابزار
معارف غیرفطری انسان، اعم از معارف غیرفطری حسی و عقلی و قلبی، چون ریشه در فطرت انسان ندارند، در تحقق نیازمند به وسیله و ابزاری هستند که آنها را ایجاد نماید. از این رو امکان ندارد که کسی ناخودآگاه و بدون استعمال مواد افیونی به مواد مخدر معتاد شود و یا اینکه بدون تحصیل، دانشمند شود. بنابراین نخستین معیاری که میتواند شناختهای فطری را از غیرفطری جدا کند، واسطه شدن ابزار در تحقق معرفت است که اگر احساس و علمی، بدون تعلیم و تلقین و تکرار یک عمل و یا استفاده از هرگونه ابزار، در انسان تحقق یافت، آن احساس و علم، فطری است و اگر در تحقق نیاز به ابزار بود، غیرفطری است.
2-همگانی نبودن
نیازهای غیرفطری چون ریشه در طبیعت انسان ندارند و نیازمند به ابزار هستند و ابزار آن برای همة مردم در همة زمانها و در همة مکانها میسر نیست، تابع شرایطی است که زمینة پیدایش آنها را فراهم میکند. در هر زمان و مکان و در هر فردی که شرایط بهوجود آمدن شناختهای غیرفطری محقق شد، آن معرفت برای او حاصل میشود. به همین خاطر است که معارف غیرفطری نمیتواند همگانی باشد.
نخستین نیاز مادی انسان خوردن و آشامیدن است که ادامة حیات مادیاش به آن بسته است. نخستین پیام وحی در این خصوص این است که: «فَلْیَنْظُرْ الْإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ» (عبس: 2). به یقین مراد از نظر کردن در آیة مذکور، نگاه سطحی نیست، زیرا لازم است انسان بداند:
1. چه چیز را باید برای تهیة غذا به منزل آورد؛
2. چگونه باید آن را بپزد؛
3. چگونه باید آن را بخورد؛
4. چه وقت باید بخورد؛
5. کجا باید بخورد؛
6. با چه باید بخورد؛
7. با که باید بخورد؛
8. در چه باید بخورد و
9. چه مقدار باید بخورد (پاکنژاد، بیتا: 8/ 210).
قرآن در آیات متعدد، بر خوردن از غذایی که دو شرط «حلال بودن» و«پاک بودن» را دارد، تأکید میورزد: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلَالًا طَیِّبا» (بقره: 168). در واقع خوردن برای حفظ و صحت بدن و سلامتی و صحت بدن، برای عبادت و کوشش در راه خداست و این نیاز نباید از هر راهی حاصل شود.
لباس از ضروریات زندگی است. گذشته از اینکه برخی پوششها واجب است و برخی جنبة اخلاقی دارد، لباس موجب آراستگی سیمای ظاهری است و شایسته است که مؤمنان با سیمای خوشایند در جامعه ظاهر شوند. لباس از نیازهای اساسی انسان است و تا آنجا که تاریخ نشان میدهد انسان همیشه لباس میپوشیده است (کاکس، 1386: 5). قرآن کریم به دو فایدة مهم لباس اشاره کرده است:
1-حفظ عورت و زینتبخشی: «یَا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَیْکُمْ لِبَاسًا یُوَارِی سَوْآتِکُمْ وَ رِیشًا» (اعراف: 26) و «یَا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» (اعراف: 31).
2-حفاظت از انسان در برابر گرما و سرما: «وَجَعَلَ لَکُمْ سَرَابِیلَ تَقِیکُمْ الْحَرَّ» (نحل: 81). سرابیل، جمع سربال، به معنی پیراهن است. البته برخی از مفسران آن را به معنای هرگونه لباس و پوششی دانستهاند (مکارم شیرازی، 1381: 11/ 347). قرآن کریم افزون بر این، به دو منبع اصلی تهیة لباس، یعنی چارپایان (نحل: 5) و نباتات (عبس: 32 ـ 26؛ نازعات: 33ـ 30) نیز اشاره و از اسراف در مصرف لباس نیز نهی کرده است (اعراف: 31). قرآن کریم همچنین زنان با ایمان را به منظور در امان ماندن از نگاههای هوسآلود، به آشکار نکردن زینتها و پوشیدن سر، گردن و سینه در برابر مردان نامحرم امر نموده است (نور: 31و احزاب: 59).
نتیجه آنکه، نیاز به پوشاک اگرچه برای محافظت از بدن است، اما رعایت حریمها و محدودیتها، حفظ عفاف و پرهیز از کششهای غریزی و غلیانها و هیجانات در پوشش ضروری است و این به منظور حفاظت از آلودگیهای روحی و روانی است، هم برای خود شخص و هم کسانی که او را میبینند.
مسألة مسکن از دیگر نیازهای اولیة آدمی است. در یک جامعة رشدیافته همة افراد باید از حداقل مسکن بهرهمند باشند. مسکن از مادة «سَکَن» به معنای ثبات، استقرار و آرامش است (ابن منظور، 1996: ذیل واژة مسکن). مسکن مناسب باید تأمینکنندة امنیت و آرامش جسمی و روحی ساکنان خود باشد. قرآن کریم نیز خانههایی که سکونت و آرامش را برای آدمیان به ارمغان میآورند، از نعمتهای خدا میداند و میگوید: «وَ اللَّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَنًا وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعَامِ بُیُوتًا تَسْتَخِفُّونَهَا یَوْمَ ظَعْنِکُمْ وَ یَوْمَ إِقَامَتِکُمْ» (نحل: 80)؛ و خدا برای شما از خانههایتان محل سکونت (و آرامش) قرار داد و از پوست چارپایان نیز خانههایی برای شما قرار داد که روز کوچ کردن و روز اقامتتان بهآسانی میتوانید آنها را جابهجا کنید.
غریزة جنسی از نیرومندترین و سرکشترین غرایز انسان است و به همین سبب نیاز به جنس مخالف یکی از نیازهای اصلی انسان به شمار میآید. این حس برای بقای نسل انسان لازم و ضروری است و بدون داشتن آن، نسل آدمی منقرض میشد. قرآن کریم ازدواج را تنها راه صحیح پاسخگویی به این نیاز میداند و میگوید: «وَ أَنکِحُوا الْأَیَامَى مِنْکُمْ وَ الصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَ إِمَائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَرَاءَ یُغْنِهِمْ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ» (نور: 32). چون ازدواج دایم برای عدهای که به سن ازدواج رسیدهاند، همواره امکانپذیر نیست، قرآن کریم برای جلوگیری از انحراف غریزة جنسی دو راهکار اساسی را پیش روی مؤمنان میگذارد:
1-رعایت عفت و پارسایی: «وَلْیَسْتَعْفِفْ الَّذِینَ لَایَجِدُونَ نِکَاحًا حَتَّى یُغْنِیَهُمْ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ» (نور: 32).
2-ازدواج موقت: (ر.ک. نساء: 2) قرآن کریم نسبت به حفظ غریزة جنسی و کنترل آن در مسیر صحیح، توصیههای فراوانی کرده است (ر. ک. مؤمنون: 5 و نور: 6).
نیازهای غیرفطری دیگری نیز وجود دارد که ماهیت همة آنان به بعد جسمی و حفظ بقا و سلامتی او برمیگردد مانند امنیت، آسایش روحی و روانی، شغل و... که به جهت اختصار از ذکر آن پرهیز میشود.
نگاه جامع قرآن کریم، به اصلیترین و با اصالتترین نیازهای انسان، تنها دیدگاه صحیح در شناخت نیازهای انسان است و این مهم از تعریف صحیح ماهیت انسان توسط قرآن کریم روشن میشود. خداوند متعال در قرآن کریم، جامعترین دیدگاه را در مورد نیازهای بشر دارد و در صورتی که بدان پرداخته شود، سعادت و عاقبت انسان تضمین شده است. اما توالی و تراتب نیازهای انسان، به شکل هرم و سلسله مراتب نیست، بلکه به شکل توالی و تکامل است؛ بدین معنا که با تأمین یک نیاز نیاز دیگر محقق نمیشود، بلکه نیاز بعدی مکمل نیاز قبل و در همان مسیر است.
نیازهای مادی نیز تنها برای بقای آدمی در این دنیا است و اصالت واقعی با همان نیازهای روحی و روانی انسان است. توجه به نیازهای مادی در صورتی که در دایرة شرع و در مسیر تکامل روحی و روانی انسان باشد، مجاز است و در غیر این صورت باید از آن پرهیز شود.
دو نیاز فطری و غیر فطری، در نهاد انسان وجود دارد. توجه به نیازهای غیر فطری و مادی، با توجه به نیاز روح به جسم در این دنیا، ایجاد شده است و برای حفظ و بقای جسم در این سرا، نیازهایی ایجاد شده است. پس اصالت نیازها با نیازهای فطری و روحی انسان است و نیازهای جسمی در درجة دوم اهمیت قرار دارد.
اما ترتیب این نیازها بدینسان است که برای حفظ و بقای انسان، لازم است نیازهای اولیة او محقق شود. این تقدم بدین معنا نیست که تا آن نیاز تأمین نشود، نیاز دیگری ایجاد نمیشود (همانطور که مازلو گفته است). به همین خاطر است که میل به خداشناسی در نهاد همگان است، چه آنکس که حیاتش در خطر است و چه آنکه در راحتی و آسایش است و جالب توجه اینکه در مخاطرات این حس و نیاز شدیدتر میشود.
در نتیجه در یک رتبهبندی، نیازهای اولیة جسمی، برای بقای انسان ضروری است و در صورت تأمین بقای اوست که میتواند به نیازهای دیگر دست یابد. در راستای تأمین این نیازها به طور نسبی و در واقع با حفظ سلامت جسمی و حیات بشر، نیازهای روحی او ایجاد و محقق میشود.
در رتبهبندی نیازهای روحی، خداشناسی و خداآگاهی، محوریت دارد. بدین سان که در نهاد هر انسانی، کمالجویی، خیر و فضیلتخواهی، آخرتگرایی، همه در محور خداجویی و خداپرستی است. از این روست که قرآن کریم میفرماید: «وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُون» (ذاریات: 56)؛ و جن و انس را جز براى اینکه مرا بپرستند نیافریدم. بنابراین اصلیترین نیاز واقعی انسان، خداشناسی و خداپرستی است و سایر نیازها، برای تکامل در این مسیر است.
-قرآن کریم.
-نهج البلاغه.