نوع مقاله : مقاله پژوهشی
چکیده
کلیدواژهها
پیشرفتهای علمی و اختراعات و کشفیات خیرهکننده و حیرتانگیز بشر که در پرتو آشنایی با گوشهای از استعدادهای شگفتانگیز او و در سایة تلاش شبانهروزی دانشمندان و نوابغ عالم به دست آمده، گرچه ظاهراً به خاطر انسان بوده است، ولی با کمال تأسف این صنایع و تکنولوژی -که بیانگر استعداد محیرالعقول و توانمندیهای شگرف انسان است- دیوار بلندی شده برای بیگانگی انسان از خود و فراموش کردن خدا، معلوم است که خدا فراموشی، خود فراموشی را نیز در پی دارد: «نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُم»(حشر/19). نتیجة خدا فراموشی و به دنبال آن خود فراموشی همین میشود که امروزه جهان شاهد آن است، از ناامنیهای وحشتانگیز گرفته تا پایمال شدن کرامت و حقوق انسانی و قربانی شدن معنویت، اخلاق، ایمان و... .
به طور خاص، تهاجمات فرهنگی و تبلیغات سهمگین دشمنان اسلام از طریق شبکههای ماهوارهای و فضای مجازی در جوامع اسلامی و غفلت امت اسلامی از آموزههای معقول و حیاتبخش دینی و فرهنگی و اسوههای بینظیر انسانی، سبب شده است که تعداد زیادی از مسلمانان به شدت تحت تأثیر فرهنگ منحط بیگانگان قرار گرفته و از فرهنگ غنی و آداب و سنن مترقی خود فاصله بگیرند و بدتر از آن، اگر بخواهند خودشان را مدرن و پیشرفته نشان دهند، سعی میکنند در زندگی فردی و اجتماعی خود از بیگانگان تقلید نموده و تابع فرهنگ و رسومات آنها باشند. امروزه جهان اسلام به شدت از این خود بیگانگی و تقلید از بیگانگان زیان دیده و بسیاری از مشکلات خانوادگی و اجتماعی، ریشه در تقلید از بیگانگان و دوری از فرهنگ اسلامی وآموزههای دینی دارد.
بنابراین، ضرورت اقتضا میکند که برای ترویج و نهادینه ساختن سبک زندگی اسلامی، راهکارهای معقول و منطقی ارائه شود. به طور قطع، یکی از مهمترین این راهکارها، تعلیم و تربیت است. مقالة پیش رو بر آن است که در قالب سه فصل، نقش تعلیم و تربیت در سبک زندگی اسلامی را مورد بررسی قرار دهد و راههای تحقق آن را بازخوانی کند.
در مورد واژة «تعلیم» راغب نوشته است: «تعلیم یعنی تکرار زیاد چیزی تا جایی که اثری از آن در نفس آموزنده حاصل شود» (راغب اصفهانی، 1412ق: 580). نیز تعلیم را به معنای دانش یا مهارتی را به کسی آموختن و یاد دادن و یاد گرفتن نیز گفتهاند (فرهنگ سخن، ذیل تعلیم). تعلیم در اصطلاح چنین تعریف شده است: «سخن گفتن و القای کلمات معنادار تا متعلم به معانی آن الفاظ پی ببرد و بدین وسیله استعداد تعلّم خویش را به فعلیت رساند و عالم شود» (امینی، 1386: 28).
تربیت: تربیت از مادة «رب» است که از حروف «ر-ب- ب» تشکیل یافته و به معنای سوق دادن به سوی کمال و رفع نقایص است (مصطفوی، 1386، ج4: 22). راغب در مفردات میگوید: «الرَّبّ» در اصل به معنى تربیت و پرورش است یعنى ایجاد کردن حالتى پس از حالتى دیگر در چیزى، تا به حدّ نهائى و تمام و کمال آن برسد» (راغب اصفهانی، 1412ق: 336). در مورد معنای اصطلاحی تربیت با توجه به اختلاف نظری که در زمینههای انسانشناسی و جهانبینی و هدف از خلقت انسان میان اندیشمندان وجود دارد، تعاریف مختلفی ارائه شده است که در اینجا به تعریفی که آیتالله امینی دارد اشاره میکنیم: «[تربیت یعنی] انتخاب رفتار و گفتار مناسب، ایجاد شرایط و عوامل لازم و کمک به شخص مورد تربیت تا بتواند استعدادهای نهفتهاش را در تمام ابعاد وجود و به طور هماهنگ پرورش داده، شکوفا سازد و به تدریج به سوی هدف و کمال مطلوب حرکت کند» (امینی، 1386: 27).
سبک: شیوة مشخصی که در انجام گرفتن کاری یا ساخته شدن چیزی به کارمیرود. شیوه، طرز، روش، قاعده و اسلوب (فرهنگ سخن، ذیل سبک). بنابراین سبک زندگی اسلامی یعنی زیستن در عرصههای مختلف با روش و شیوهای که اسلام آن را میپسندد و مغایر با آموزههای دینی نیست.
مسألة تعلیم و تربیت در اسلام آنچنان اهمیت دارد که اولین آیات قرآن کریم که بر پیامبر خدا6 نازل شد، از خواندن و قلم و تعلیم و تعلّم سخن میگوید:«...اقْرَأْ وَ رَبُّک الاَکْرَمُ *الَّذِى عَلَّمَ بِالْقَلَمِ* عَلَّمَ الانسنَ مَا لَمْ یَعْلَمْ » (علق/ 3-5). ویکی از مهمترین اهداف بعثت رسل و انزال کتب از سوی خدای سبحان تعلیم و تزکیه (که همان تربیت است)، بیان شده است: «کَما أَرْسَلْنا فِیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِنا وَ یُزَکِّیکُمْ وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ... » (بقره/ 151) [1].
از طریق تعلیم وتربیت صحیح است که انسان به شناخت انسان «آنچنان که هست» و« آنچنان که باید باشد» دست مییابد و بنیانهای فکری و شخصیت رفتاری انسان، بازسازی میشود . عمدتاً افراد تاریخساز و تحولآفرین در عرصههای مختلف، از همین مدرسهها و مراکز آموزشی برمیخیزند؛ از اینرو، علامه جعفری میگوید: «تعلیم و تربیت در دگرگون کردن انسانها نقش اساسی و ضروری داشته و دارد و خواهد داشت» (جعفری، 1386، ج17: 187).
در آیات و روایات فراوان از علم و ادب تمجید شده است، به عنوان نمونه قرآن میفرماید:«...یَرْفَع اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجات[2]» (مجادله/ 11). رسول خدا 6 فرمود: «طلب علم بر هر مرد و زن مسلمان واجب است[3]» (طبرسی ، 1344ش ، 133) . امیرمؤمنان(ع) علم را منشأ همة خیر و خوبیها معرفی کرده[4] و ادب و تربیت نیکو را بهترین هدیه و بخشش پدر به فرزند بیان میکند[5]. در مقابل، جهل و بیادبی را ریشة تمام شرور و بدیها میداند: «الْجَهْلُ أَصْلُ کُلِ شَر» (تمیمی آمدی، 1366: 73)، «عُدْمُ الأَدَبِ سَبَبُ کُلِّ شَرٍّ» (ابن ابی الحدید، 1428ق، ج20: 258).
نکتة قابل دقت اینکه در مورد پرورش و پالایش روحی و اخلاقی، لفظ «تربیت» در قرآن به کار نرفته و در احادیث نیز کمتر استفاده شده ، بلکه در این مورد واژة تزکیه، ادب و تأدیب بیشتر به کار رفته است. تربیت در لغت به معنای پرورش و نموّ دادن است و تزکیه نیز به همین معناست. راغب در مفردات مینویسد: «اصل زکات به معنای رشد و نموّ و پرورش است که در مورد پرورش و طهارت نفس نیز استعمال میشود. گاهی تزکیه را به بنده نسبت میدهند به اعتبار اینکه آن را کسب میکند و به آن میرسد، مانند: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها» (شمس/ 9)، گاهی به خدا نسبت داده میشود، زیرا فاعل پرورش در حقیقت اوست، مثلاً: «...بَلِ اللَّهُ یُزَکِّی مَنْ یَشاءُ» (نساء/ 49)، گاهی به پیامبر نسبت داده میشود، چون واسطة رسیدن کمال به بندگان است، مانند: «یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِنا وَ یُزَکِّیکُمْ» (بقره/ 151). و گاهی به عبادت نسبت داده میشود، زیرا وسیلة پرورش و تکامل نفس است، مثل: «وَ حَناناً مِنْ لَدُنَّا وَ زَکاةً» (مریم/ 13).
انسان از منظر قرآن کریم و آموزههای حیات بخش اسلامی، دارای جسم و روح است. بنابراین، همچنان که بدن انسان نیاز به تغذیه دارد، روح انسان نیز محتاج تغذیه است. اگر به بدن انسان آب و نان نرسد، به اندک زمانی از کارافتاده و نابود میشود، همین طور است جان آدمی اگر تعلیم و تربیت نشود. ولی نکتة مهم این که: بین غذا و متغذی باید سنخیت باشد. غذاى بدن، مادّى و از جنس او است، غذاى روح نیز باید معنوى و از سنخ او باشد. بدن نان و آب مىخواهد و با فراگیری مطالب علمی و معارف دینی سیر نمیشود، روح نیز، با نان و آب سیر نمیشود بلکه غذا از جنس خودش میخواهد و غذای جان، علوم و معارف الهی است. او لقاء اللّه مىخواهد (حسنزاده آملی، 1376: 90)، زیرا جانها و قلبها با یاد خدا به آرامش میرسد: «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُ الْقُلُوب» (رعد/ 28).
به تعبیر دیگر، همچنانی که غذای تن، مأکولات و مشروبات مادی است، غذای روح و جان آدمی، معنویت و اخلاق و علم همراه با حلم و تقوا است که این غذا در هر سفرهای نیست. تنها سفرهای که برای تغذیة روحی معرفی شده، قرآن کریم است که رسول خدا 6 آن را سفرة گستردة خدا میداند: «القرآن مأدبه الله... » (علم الهدی، 1998م، ج1: 354). بدیهی است که مهمترین راه تغذیة روح، یعنی فراگیری علوم و معارف، تعلیم و تربیت است.
از آنجا که موضوع تعلیم و تربیت یکی از موضوعات مهم و نقشآفرین است در اعلامیة جهانی حقوق بشر نیز، روی آن تأکید شده است. چنانکه نویسندگان این اعلامیه میگویند: «هرکس حق دارد از آموزش و پرورش بهرهمند شود. آموزش و پرورش، لااقل تا حدودی که مربوط به تعلیمات ابتدایی و اساسی است، باید مجانی باشد. آموزش ابتدایی اجباری است. آموزش حرفهای باید عمومیت پیدا کند و آموزش عالی باید با تساوی کامل به روی همه باز باشد تا همه بنا به استعداد خود بتوانند از آن بهرهمند گردند» (پورکریم، 1358: 35).
نکتهای که ذکر آن خالی از لطف نیست اینکه: اعلامیة جهانی حقوق بشر که محصول تلاش و تحقیقات صدها بلکه بیش از دوهزار متفکر از ملل و جوامع مختلف است (جعفری، 1386: 109) و با استفاده از هزاران جلد کتاب مربوط به قانون و حقوق و دیگر قراردادهای اجتماعی و بهرهگیری از محصولات فکری نوابغ قرون و اعصار طولانی از «افلاطون» گرفته تا «ژان ژاک روسو» و «منتسکیو» و هزاران قانونگذار و حقوقدان، تدوین یافته است (همان: 110)، همان سخنی را گفته است که اسلام چهارده قرن قبل آن را به مراتب کاملتر و جامعتر مطرح کرده است. از جمله مسألة تعلیم و تربیت است که در اولین پیام حیات بخش اسلام و نخستین آیات آسمانی قرآن کریم انعکاس چشمگیر یافته است.
از آنجا که هدف اصلی این مقاله، اثبات نقش تعلیم و تربیت درسبک و فرهنگ زندگی اسلامی است، لازم است توضیحی هرچند مختصر دربارة سبک زندگی اسلامی ارائه شود تا رابطة این دو بهتر و بیشتر روشن گردد.
از مهمترین شاخصههای زندگی با سبک و فرهنگ اسلامی این است که محور زندگی انسان خدا باشد، بر این اساس سبک زندگی اسلامی در مقابل انسانمحوری و اومانیسم قرار میگیرد. زندگی با سبک اسلامی یعنی شناخت «انسان آنچنان که هست» و «آنچنان که باید باشد» و از دیگر شاخصههای آن هدفمندی در زندگی است، چیزی که آیات (ر.ک. مؤمنون/ 115، آل عمران/ 191 و...) و روایات (ابن بابویه، 1426ق، ج1: 10) بر آن تأکید دارند و در مقابل پوچانگاری و نهیلیسمی قرار میگیرد که بشر را از خودش بیگانه ساخته است.
بهطورکلی زندگی با سبک اسلامی یعنی زندگی بر اساس بایدها و نبایدهای قرآن کریم، سنت معصومین : و عقل، بدین معنا که رفتار و گفتار انسان چه در زندگی فردی و خانوادگی و چه در زندگی اجتماعی، با موازین و آموزههای این منابع مطابق باشد. قرآن که برای هدایت مردم («هُدًی لِلنَّاسِ» بقره/ 185) و رهاندن انسان از تاریکیها و رساندن او به روشنایی، نازل شده است («هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ عَلى عَبْدِهِ آیاتٍ بَیِّناتٍ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور» حدید/ 9)، باید محور باشد. سنت معصومین:که مفسّر و مبیّن قرآن کریم است و عقل که مؤید و وسیلة درک این مفاهیم حیاتبخش است نیز، باید نقشة راه و چراغ مسیر تکامل باشند.
برکسی پوشیده نیست که آشنایی با آموزههای اسلام و بایدها و نبایدهای قرآن و سنت و عقل، تنها از طریق تعلیم و تربیت صحیح امکانپذیر است، از این جهت است که در اسلامی شدن زندگی، مهمترین نقش را تعلیم و تربیت ایفا میکند.
نقش تعلیم و تربیت در چگونه زیستن انسان، از این جهت کلیدی است که با علمآموزی و تربیت صحیح است که انسان میتواند مهارتهای زندگی معقول و مطلوب را فرا گرفته و برای رسیدن به رشد و کمال خود تلاش نماید. علاوه بر قرآن کریم، روایات فراوان نیز انسانها را، به فراگیری علم و ادب تشویق میکند و این کار را عامل زندگی باعزت و شرافتمندانه و سبب موفقیت و سیادت انسان در (طول زندگی و) دوران بزرگسالی بیان میکند . امیرمؤمنان علی: فرمود: «تعلموا العلم صغارا تسودوا به کبارا: درکودکی دانش بیاموزید تا در بزرگسالی به آن شرافت و بزرگی یابید» (ابن ابی الحدید، 1428، ج20: 267). مهمتر از آن فرمود: «اکْتَسِبُوا الْعِلْمَ یُکْسِبْکُمُ الْحَیَاة: کسب علم کنید تا زندگی را برای شما کسب کند» (تمیمی آمدی، 1366: 63).
معلوم است که آن زندگی که امیرمؤمنان از آن سخن میگوید و علم و دانش را عامل آن بیان میکند، یعنی زندگی در مسیر رشد و کمال، یعنی زندگی با سبک و فرهنگ اسلامی، زندگی شرافتمندانه و باعزت؛ زیرا زندگی دور از یاد خدا و منهای عمل به دستورات اسلام، از منظر امام علی7 نه تنها زندگی اسلامی و باعزت نیست، بلکه در حقیقت مرگ و نابودی است. چنانکه در نهج البلاغه فرمود: «الحیاه فی موتکم قاهرین و الموت فی حیاتکم مقهورین» (نهج البلاغه/ خطبة 51). امام صادق7 گفتار لقمان حکیم به فرزندش را چنین نقل فرمودهاند:«یا بنی ! ان تأدّبت صغیرا إنتفعت به کبیرا: فرزندم! اگر درکودکی ادب آموختی (و به آداب نیک مؤدّب گشتی) در بزرگی از آن بهرهمند خواهی شد» (بحرانی، 1374، ج4: 365). از مجموع این روایات به خوبی نقش فوق العادة تعلیم و تربیت در زندگی با سبک اسلامی ظاهر میشود.
در تعلیم و تربیت، چهار چیز نقش محوری دارد که میتوان از آنها با عنوان ارکان تعلیم و تربیت یاد کرد: 1-انسان مورد تعلیم و تربیت، 2-معلم و مربی، 3-مبانی و مواد تعلیم و تربیت و 4-اهداف و چشماندازهایی که برای تعلیم و تربیت تعریف میشود. زمانی تعلیم و تربیت میتواند انسانساز، نقشآفرین و ضامن اجرای دستورات دین و پیاده کردن سبک زندگی اسلامی در جامعه باشد که ارکان چهارگانة آن، به طوری بایسته و شایسته مورد توجه و برنامهریزی قرار گیرد.
چنانکه پیشتر اشاره شد، انسان موجودی است که قابلیت هرگونه شدن و گردیدن را دارد. چنانکه گفتهاند: «در این دنیا هیچ حیوانی پشه آفریده نمیشود که بعدها در هوا عقاب، در دریا نهنگ و در خشکی شیر شود، مگر انسان»( حقوق جهانی بشر، 1388ش : 395) . برای تصدیق این تشبیه ادبی کافی است که نگاهی اجمالی به تاریخ جنایتکارانی بیندازیم که اگرچه در هنگام تولد آنچنان ضعیف بودند که حتی قدرت راندن یک مگس را از صورت خود نداشتند، دیری نگذشت که خودشان را آنچنان قدرتمند گمان کردند که حتی با خدا و فرستادگان او که منادیان توحید و عدالت بودند، به مبارزه برخواستند و ضمن اسیر شهوت و هواهای نفسانی قراردادن عقل و وجدان اخلاقی، دست به هر جنایتی زدند و میلیونها انسان را به کام مرگ فرستادند. در مقابل اینگونه دگرگونی، تحولات تکاملی را هم در انسانها مشاهده میتوان کرد که اگر زمین و آسمان و آنچه که در میان آن دو است به او میدادند که به ستم ، جوی را از دهان مورچهای بکشد، امتناع میورزید (نهج البلاغه/ خطبة 224). ارزش زمامداری و سروری بر تمام دنیا را کمتر از بند لنگة کفش میدید، مگر اینکه عدالت بورزد و حقی را احقاق و باطلی را نابود سازد (همان/ خطبة 33).
البته به این نکته باید توجه داشت که هیچ کس نمیتواند ادعا کند که انسانهای معمولی در سیر تکاملی و فرایند تعلیم و تربیت بتوانند به امام علی7 برسند، ولی با کمال صراحت میتوان ادعا کرد که بشر میتواند با فراگیری تعلیم و تربیت درست، به سلمان برسد: «سلمان منا اهل البیت» (ابن بابویه، ؟؟، ج2: 64) یا ابوذر که پیامبر6دربارهاش فرمود: «ابوذرصدیق هذه الامه» (همان: 65).
بنابراین، نظام آموزشی هر جامعه است که ضمن شکوفا ساختن استعدادهای محیرالعقول انسان، او را با حیات معقول و زندگی اسلامی آشنا ساخته و به مسیر رشد و تکامل، رهنمون میشود.
انسان موجودی است که تا در قید حیات است، نیازمند تعلیم و تربیت است تا جایی که رسول خاتم6از سوی خدای سبحان مأمور میشود که همواره بگوید: خداوندا، بر علم من بیفزا :«قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً» (طه/ 114). اما در بعضی از مراحل زندگی، انسان برای دریافت دادههای تعلیمی و تربیتی آمادگی بیشتری دارد و آن زمان کودکی و نوجوانی است. انسانی که تازه به دنیا آمده، «حدیث العهد باالرب» است، یعنی تازه از حضور ذات اقدس خداوند تنزل کرده و به خدا تعهد توحید ربوبی سپرده و به یاد اوست. او خدای خود را خوب میشناسد و به موادّی که بر اساس آن به خدا تعهد توحید ربوبی سپرده آگاه است و با سرمایة الهام و آگاهی «فَأَلهَْمَهَا فجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا» (شمس/ 7و 8) به دنیا آمده و هنوز رنگ تیرة طبیعت او را رنگین نکرده و قابل ترقی است. بنابراین، قبل از اینکه با عادات و رسوم دیگر آشنا شود، باید او را با تربیت و آداب صحیح که «صبغة الهی» است رنگین کنیم و نگوییم که کودک است و باید بازی کند و هرچه خواست بگوید» ( جوادی آملی ، مبادی اخلاق در قرآن : 145 – 146 ).
در همین سنین است که صفحة ذهن و دل انسان خالی و آمادة دریافت هر نوع اطلاعات نظری و تقلید عملی است. چنانکه امیرمؤمنان علی(ع) فرمود: «وَ إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ کَالْأَرْضِ الْخَالِیَةِ مَا أُلْقِیَ فِیهَا مِنْ شَیْءٍ قَبِلَتْهُ: قلب نوجوان چون زمین کاشته نشده، آمادة پذیرش هر بذری است که در آن پاشیده شود» (نهج البلاغه/ نامة 31). بعضی روایات، علمآموزی در زمان کودکی و نوجوانی را چنان ماندگار و در بازسازی شخصیت و چگونه زیستن انسان اثرگذار میداند که آن را به نقاشی در سنگ تشبیه میکند. امیرمؤمنان علی 7 فرمود: «العلم فی الصغر کاالنقش فی الحجر» (کراجکی، 1410ق، ج1: 319). بنابراین، سنین کودکی و نوجوانی بهترین زمان تعلیم و تربیت است و پدران و مادران و معلمان و مربیان، باید کاملاً مراقب باشند که با گفتار و رفتار خود و انتقال مواد تعلیمی، چه چیزی را در ذهن خالی و آمادة بذرافشانی اطفال و شاگردانشان میکارند؟
ناگفته پیداست که معلم و مربی حقیقی انسانها خداوند متعال است، زیرا هرچه ازحقایق و واقعیات عالم هستی که انسان درک میکند با کمک ابزار و وسایلی است که خداوند در اختیار بشر قرار داده و ساختار وجودی انسان، اعم از ساختار و ابزار برونی و درونی که در فرایند ادراک و فهمیدن به جریان میافتد، از سوی خداوند افاضه شده است.
آیاتی متعدد از قرآن کریم نیز، ناظر به این حقیقت است که اولین معلم و مربی انسان خداوند است: «الَّذِى عَلَّمَ بِالْقَلَمِ* عَلَّمَ الانسنَ مَا لَمْ یَعْلَمْ» (علق/ 4و 5)، «عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها» (بقره/ 31)، « الرَّحْمنُ* عَلَّمَ الْقُرْآنَ *خَلَقَ الْإِنْسانَ* عَلَّمَهُ الْبَیان» (رحمن/ 1-4).
بعد از خدای سبحان، پیامبران الهی اولین معلمان و مربیان انسان به شمار میروند. در آیات متعدد قرآن کریم پیامبران، مربیان و آموزگاران بشر معرفی شدهاند و ذکر شده که فلسفة بعثت پیامبران تعلیم و تربیت است[6]. خاتم پیامبران حضرت محمد مصطفی 6فرمود: «بعثنی معلّما میسّرا: خدای سبحان مرا آموزگار آسانگیر مبعوث فرموده است» (نهج الفصاحه: 301).
بنابراین کار معلمان و مربیان در امتداد کار انبیاء و از جایگاه بسیار والا برخوردار است. طبعاً وظایف بسیار مهم و سنگینی در قبال تعلیم و تربیت شاگردانشان دارند که اگر در انجام این مسئولیت سنگین الهی، وجدانی و اجتماعی، غفلت و سهلانگاری کنند، بزرگترین خیانت و جنایتها را نسبت به آنها مرتکب شدهاند.
در فرایند تعلیم و تربیت، آموزگاران و مربیان از همه بیشتر نقش ایفا میکنند، زیرا در محیط آموزش و پرورش، با روح و جان متعلمینی در ارتباطند که قابلیت هرگونه شدن وگردیدن را دارند. چنانکه علامه جعفری خطاب به معلمین و مربیان میگوید: «آقایان معلمان ومربیان عزیز! هر نونهالی که در برابر شما قرار گرفته و شما میخواهید او را تعلیم و تربیت نمایید، یقین بدانید که با موجودی سر و کار پیدا کردهاید که میتواند در خطّ سفید – خطّ ابراهیم و موسی و عیسی و محمد و علی : پیش برود که پاسخی برای سؤال فرشتگان از خدا دربارة خلقت آدم باشد و به تنهائی به مرحلة جان جهان برسد، و میتواند خط سیاه- خط چنگیز و نرون و تیمور لنگ و آتیلا و سزار بورژیا و یزید و ماکیاولی- را پیش بگیرد که جز خود منحوسشان، هیچ چیز و هیچ کسی را شایستة پوشیدن لباس هستی نمیدانند مگر اینکه وسیلهای برای اهداف آن ضد انسانها باشند» (جعفری، 1386، ج19: 288). از این جهت است که امام باقر(ع) در تفسیر آیة شریفة: «فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى طَعامِه» (عبس/ 24) فرمود: «عِلْمُهُ الَّذِی یَأْخُذُهُ عَمَّنْ یَأْخُذُهُ: علمی که آن را فرامیگیرد باید ببیند که از چه کسی میگیرد» (کلینی، 1407ق، ج1: 50).
زیانی که معلمان ناشایست به متعلمین و جامعه میرسانند، غیر قابل انکار و جبرانناپذیر است. ممکن است بیاعتقادی به مبدأ و معاد، بیهدفی در زندگی و دوری از اخلاق و احکام را به ذهن خالی دانشآموزان منتقل نموده و زمینة ترور شخصیتی و قتل روحی و معنوی آنها را فراهم سازند. اینجا است که میتوان گفت: معلمان و مربیان که بدون علم و آگاهی و یا از روی هوا و هوس و اغراض غیرانسانی، کسانی را از زندگی معقول و هدفدار محروم میسازند، قاتلان ارواح آن مردم هستند؛ به قول جبران خلیل جبران که گفته است: «دزدی که شکوفه و گلی را بدزدد (در منطق مدعیان ترقی و تمدن) توبیخ میشود که چرا آن را دزدیده، در حالی که اگر آن تبهکار همة مزرعه (گلستان) را بدزدد، قهرمان و باعظمت نامیده میشود وکسی که کالبد جسمانی شخصی را بکشد، در برابر آن جرم کشته میشود، در حالی که بشر اطلاعی از قاتل روح ندارد (این تکامل یافتگان! اعتنایی به قاتلان ارواح بشری ندارند!)» (به نقل از جعفری، 1388: 387-388).
در مقابل معلمان فاسد و نااهل، معلمان صالح و دلسوزند که فوقالعاده نقش سازنده و مثبت دارند و حتی میتوانند از افرادی که از نظر وراثت و خانوادگی زمینة منحرف شدن از مسیر حق و کمال را دارند، انسانهای برجسته و تاریخساز، بسازند. برای تأیید این سخن به نمونههای زیر اشاره میشود:
محمد بن ابی بکر با وجود آنکه از پدری مثل ابوبکر بن ابی قحافه که از اولین ظالمان برخاندان پیامبراکرم6بود، به دنیا آمد، چون تحت تعلیم و تربیت معلم ربّانی مثل امیرمؤمنان علی7قرارگرفت، یکی از شخصیتهای برجسته شد تا جایی که شایستگی کارگزاری در حکومت امام علی7را پیدا کرد و زمانی که توسط مأمورین معاویه به شهادت رسید، امام علی7به شدت اندوهناک شد و او را چنین توصیف فرمود: «فَعِنْدَ اللَّهِ نَحْتَسِبُهُ وَلَداً نَاصِحاً وَ عَامِلًا کَادِحاً وَ سَیْفاً قَاطِعاً وَ رُکْناً دَافِعاً...[7] ، در پیشگاه خداوند او را فرزند خیرخواه و کارگزار کوشا و شمشیر برنده و ستونی بازدارنده میشماریم» (نهج البلاغه/ نامة 35).
بعد از سه سال حکومت سراسر ظلم و جنایت یزید بن معاویه، فرزند بیست و دوسالة او به نام معاویه بن یزید به خلافت و حکومت رسید. او تنها چهل روز زمامداری مسلمین را به عهده داشت. روز چهلم به منبر رفت، جد و پدرش را به شدت نکوهش کرد و آنها را کسانی معرفی کرد که بدون هیچگونه لیاقتی خلافت را قبضه کردند و کارهایی انجام دادند که نباید انجام میدادند، سپس از منبر پایین آمده ضمن کنارهگیری از خلافت و خانهنشینی، درب خانه را به روی همه بست تا بعد از چهل روز از دنیا رفت (محقق فیروزآبادی، 1374، ج4: 323). بعد از این واقعه، بنیامیه به معلم و مربی او، عمر مقصوص، که مردی شیعه بود گفتند: «أنت علّمته حب علی و أولاده» تو او را با حب علی7و اولاد او تربیت کردی و او را زنده به گور کردند (مغنیه، 1414ق: 164)، زیرا آنها معتقد بودند که اگر تعلیم و تربیت این استاد نبود و او را بر اساس شیعهگری تربیت نمیکرد، هیچگاه فرزند خلیفه این چنین ناخلف (به زعم آنها) و دشمن بنیامیه بار نمیآمد.
نمونهای دیگر از تأثیر و نقش شگفتآور معلم بر جان و روح کودکان و نوجوانان، قضیة عمر بن عبد العزیز و معلمش است. عمر بن عبد العزیز یکی از خلفای مقتدر بنیامیه، در کودکی نزد عبیدالله بن عتبه بن مسعود درس میخواند. روزی معلم او متوجه شد که عمر، امیرمؤمنان علی7را لعن میکند، لذا با خشم و ناراحتی به او گفت: از کجا دانستهای که خداوند بعد از آنکه از اهل بدر راضی شده، بر آنان خشم نموده (و آنها مستحق لعن شدهاند)؟ تمام افتخارات بدر مال علی7است. این سخن آموزگار آنچنان بر عمر بن عبدالعزیز اثرگذار شد که همانجا قسم یاد کرد که دیگر امیرمؤمنان علی7 را لعن نکند. بعدها سخنی از پدرش شنید که گفت: اگر مردم از فضایل این مرد (علی7) به اندازة ما آگاه بودند، دیگر کسی از ما تبعیت نمیکرد و به اولاد او رو میآوردند و این او را به یاد حرف معلمش انداخت که در طفولیت به او گفته بود. پس با خدای خود عهد کرد که اگر به حکومت رسید، لعن بر حضرت علی7 را (که به صورت رسمِ همیشگی درآمده بود) براندازد. هنگامی که به خلافت رسید لعن بر آن حضرت را از خطبهها برداشت و به جای آن آیة شریفة: «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ...» را قرار داد ( ابن اثیر ، 1399ش، ج 5 : 42 ) و ابن ابی الحدید، 1428ق، ج4: 59). این خدمت عمربن عبد العزیز به شیعیان بلکه به جهان اسلام، مرهون معلم صالح و بالیاقت او بود که بعد از حدود شصت سال، توانست میراث شوم معاویه را از میان بردارد.
این چند نمونه از واقعیتهای تاریخی، از یک سو تأثیر فوقالعادة معلم بر چگونه شدن متعلمان را نشان میدهد و از سوی دیگر نقش تعلیم و تربیت صحیح بر زندگی افراد را به تصویر میکشد.
تمام آموزههای حیاتبخش اسلام درسه حوزة عقاید، اخلاق و احکام، دستهبندی میشود که از چهار منبع اولیه سرچشمه میگیرد:
1) کتاب الله ( قرآن کریم) که یگانه کتاب آسمانی و معجزة جاوید پیامبر اکرم6 و «تِبْیَانًا لِکُلِّ شَیْءٍ» است و پاسخگوی بشر تا روز قیامت است.
2 ) سنت که شامل گفتار، رفتار و امضای عملی رسول خدا6است. از نظر شیعه گفتار و کردار و امضای عملی امامان معصوم و حضرت زهرا 3نیز در مجموعة سنت قرار دارد و مثل قول و فعل و تقریر رسول خدا6 ،بیانکنندة دستورات اسلام و حجت است (مظفر، 1375، ج2: 61).
3 ) اجماع دانشمندان و فقها؛ البته اجماع از نظر شیعه، به خودی خود و بما هو اجماع، حجیت لازم را ندارد، اعم از اجماع منقول و محصل، بلکه وقتی ازحجیت برخوردار میشود که حاکی از قول معصوم:باشد (همان: 97).
4 ) عقل، عقلی که اسیر شهوات و هواهای نفسانی نباشد، یکی از منابع مهم دستورات اسلامی به شمار میرود.
از آنجا که اجماع بما هو اجماع، اعتبار لازم را ندارد، در مجموعة سنت قرار میگیرد. بنابراین به توضیح مختصر مبانی بودن قرآن، سنت و عقل میپردازیم تا ارتباط تعلیم و تربیت با زندگی به سبک اسلامی بیشتر و بهتر روشن شود.
از آنجا که قرآن کریم به شهادت خدای سبحان، کتاب هدایت (بقره/ 97 و 185 و آل عمران/ 138) و نور (مائده/ 15) است کتاب شفاء و رحمت (اسراء/ 82) و جداکنندة حق از باطل (فرقان/ 1) است، کتاب موعظه و اندرز (آل عمران/ 138) و بشارت (بقره/ 97) و انذار (انعام/ 19) است، اگر تعلیم و تربیت افراد یک جامعه با محوریت این کتاب حکیم صورت گیرد، به طور قطع در آن جامعه هدایت و نورانیت، رأفت و مهربانی، حقگرایی و باطلگریزی، همکاری و خیرخواهی، عدالتخواهی و ظلمستیزی، عفو و گذشت و... ظهور و بروز نموده و زندگیها در عرصههای مختلف به سبک اسلامی میشود. جامعهای که نهال وجودش با آموزههای قرآنی آبیاری، تغذیه و بارور شده است، به اوصاف رذیله آلوده نمیشود و اعمالی را که زندگی دنیوی و اخروی انسان را تهدید میکنند، مرتکب نمیشود.
جامعهای که با مبانی قرآنی، تعلیم و تربیت شده باشد، در زندگی فردی و اجتماعی، علمی و فرهنگی، نظامی و سیاسی، اقتصادی و خانوادگی با سبک و فرهنگ اسلامی عمل میکند؛ زیرا مبنای فکری و رفتاری او با آموزههای دینی و اسلامی شکل گرفته و استحکام یافته است. این جامعه پویا، کوشا و خودکفا میشود؛ زیرا قرآن کریم با فریاد ملکوتی «وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى» (نجم/ 39)، روحیة تلاش و کوشش را در پیروان خود میدمد و به عنوان یک قانون عام و فراگیر آن را اعلام میکند. با بیان مؤکد: «وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً» (نساء/ 141)، از یک سو هر نوع سلطة بیگانگان را بر مسلمین نفی میکند و از سوی دیگر به خودکفایی و استقلال سیاسی پای میفشارد، با صدور فرمان: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ...[8]» (انفال/ 60)، بر پویایی، توانمندی و خودکفایی در عرصة نظامی و دفاعی تأکید میکند، با خیر: «...إِنْ تَرَکَ خَیْراً ...» (بقره/ 180) و مایة قوام زندگی دانستن مال و ثروت: «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِیاماً...[9]» (نساء/ 5)، اهتمام اسلام به مسائل اقتصادی را نشان داده و بهطور ضمنی استقلال، بالندگی و خودکفایی در آن را خواستار میشود. با اعلام منشور پایة اخلاقی: «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُم [10]» (حجرات/ 13)، بر هر نوع برتریجویی و تبعیض منفی، خط بطلان کشیده و ملاک کرامت و برتری انسانها را تقوا معرفی میکند که زیربنای نظام اخلاقی و تنها ارزش مطلق اخلاقی در قرآن، تقوا است .
با مایة آرامش خواندن زن و مرد را در کنار هم: «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها...[11]» (روم/ 21) و همچنین نقش لباس داشتن هر کدام نسبت به یکدیگر: «...هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُن» (بقره/ 187) از یک سو به تشکیل خانواده تشویق و ترغیب میکند و از سوی دیگر بنیانهای خانواده را استحکام میبخشد. با نوای ملکوتی: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ[12]» (آل عمران/ 200) یک برنامة زندگی شرافتمندانه را اعلام میکند که همة درسهاى انسانساز را براى فرد و جامعهاى تکاملخواه دربردارد و همگان را به صبر و استقامت در برابر دشمن درونی و بیرونی دعوت نموده و پاسبانی از مرز جغرافیای اعتقادی و فرهنگی را خواستار میشود (مکارم شیرازی و همکاران ، 1385 ، ج3: 266) و در پایان شاهکلید ارزشهای اخلاقی یعنی تقوا را از همگان میطلبد و با فریاد: «یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجات[13]» (مجادله/ 11)، بر دانشافزایی و علماندوزی و نهایتاً بر پیشرفتهای علمی تأکید و تشویق میکند.
انسانهایی که با چنین آموزههای نجاتبخش و مبانی حیاتآفرین، تعلیم و تربیت یافته باشند، جامعهای را تشکیل میدهند که در آن زندگی اسلامی و قرآنی در جریان باشد.
بدون تردید احادیث و روایاتی که از پیامبر اکرم 6و امامان معصوم 6 نقل شده و به دست مسلمانان رسیده است، گنجینههای عظیم و سرمایههای نفیسی هستند که تقریباً برای تمام زمینه و زوایای زندگی انسان راهکار و دستورالعمل ارائه کردهاند. استفاده از این گنجینة بینظیر معنوی در نظام تعلیمی و آشناساختن متعلمان و متربیان با این ذخایر گرانبها، تضمینکنندة اسلامی ساختن زندگی در عرصههای مختلف است.
نظر به اهمیت آشنایی با احادیث معصومین: است که آن معلمان الهی و مربیان تربیتیافتگان مکتب وحی، بر آموزش احادیث معصومین:به نوجوانان و انسانهای مورد تعلیم و تربیت تأکید میکنند. امیر مؤمنان على7فرمود: «به فرزندانتان از دانش ما بیاموزید. چیزى را که خداوند آن را برایشان سودمند قرار مىدهد و (مراقب باشید که) مرجئه (فرقة ضالّه) با فکر خود بر آنان سلطه نیابد» ( بروجردی ، 1386ش ، ج21 : 853 ) و حر عاملی، 1427، ج26: 478). امام صادق7فرمود: « بَادِرُوا أَحْدَاثَکُمْ بِالْحَدِیثِ قَبْلَ أَنْ تَسْبِقَکُمْ إِلَیْهِمُ الْمُرْجِئَةُ، در آموزش حدیث به نوجوانانتان شتاب کنید پیش از آن که مرجئه (فرقة ضالّه) به سراغ آنان بروند» (طوسی ، 1407ق ، ج8 : 111 ) و( حر عاملی، 1427ق، 17: 331).
به نظر میرسد که تشویق و تأکید بر حدیثآموزی به نوجوانان و افراد مورد تعلیم و تربیت و برحذر داشتن از اینکه تحت تأثیر مرجئه قرار بگیرند، به عنوان یک قانون عمومی و دستورالعمل جامع مطرح است. بدین معنا که در هر زمانی باید نوجوانان و افراد تحت تعلیم و تربیت را دریافت و مواظب بود که فرقههای ضاله و گروههای منحرف آنها را در اختیار نگیرند و ذهن خالی آنها را با افکار و اندیشههای ضد دینی و غیر اخلاقی پر نکنند. بنابراین میتوان گفت نام بردن از فرقة مرجئه در روایات به عنوان مثال و ارائة مصداقی از فرقههای ضاله است، زیرا در آن زمان یکی از آن فرقهها مرجئه بوده است.
بنابراین، در این عصر و زمان اگر متولیان امر تعلیم و تربیت، مزرعة خالی و مستعد اطفال، نوجوانان و جوانان را از همان ابتدا با آموزههای قرآنی، احادیث معصومین7 و سخنان سودمند بذرافشانی نکنند و آنها را تغذیة فکری و اخلاقی سالم ننمایند، خطر افتادن به دام مرجئههای این زمان مانند: بهائیت، وهابیت، اسلام سکولاریستی، اسلام تکفیری و تحجرگرایی، عرفانهای ضاله و گروههای تروریستی، جدی خواهد بود.
در کنار کتاب و سنت، عقلگرایی و آموزش بر اساس عقلانیت، یکی از مبادی مهم تعلیم و تربیت به شمار میرود؛ زیرا علاوه بر اینکه عقل در اسلام از جایگاه بسیار رفیع برخوردار است (و اولین مخلوق خداوند ( ابن ابی جمهور ، 1405 ق ، ج4: 99)، بهترین عطای الهی (کلینی، 1407ق، ج1: 12)، حجت و پیغمبر درونی انسان (حرانی، 1387: 854) و... معرفی شده است که باید از آن بهره گرفت)، شواهد عینی و تجربیات تاریخی به وضوح نشان میدهد که اگر آموزش و پرورش متعلمان و متربیان بر اساس عقلانیت نباشد و این نیروی خدادادی شکوفا نگردد و از آن در فرایند تعلیم و تربیت کمک گرفته نشود، چه بسا آن تعلیم و تربیت به تحجرگرایی و جمود فکری منتهی شود، همان چیزی که امروزه جهان اسلام به شدت از این ناحیه ضربه و آسیب میبیند.
اکثر قریب به اتفاق کسانی که در سنین کودکی و نوجوانی، تحت تعلیم و تربیت با مبانی غیرعقلانی قرار میگیرند، متحجران و کنجاندیشانی بار میآیند که به هرکار غیرمعقول و ضد دینی و هر جنایت ضد انسانی دست میزنند و حتی حاضرند حملات انتحاری مرگباری انجام دهند. در حالی که اگر تعلیم و تربیت اینگونه افراد با مبانی عقلانی صورت میگرفت و نیروی عظیم عقلی و وجدانی آنها شکوفا میشد، به هیچ وجه مرتکب آن جنایات هولناک نمیشدند؛ زیرا هیچ عقل سلیم و هیچ وجدان پاک، به خاک و خون کشیدن انسانهای بیگناه و زنان و کودکان را اجازه نمیدهد.
2-4-هدف از تعلیم و تربیت
هدف از تعلیم و تربیت باید همان چیزی باشد که انبیای عظام که معلمان و مربیان الهی هستند، برای آن مبعوث به رسالت شدند و مأموریت تبلیغ و ارشاد آن را پیدا کردند و آن شکوفا ساختن فطرت توحیدی و خداشناسی انسان (: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها... » (روم/ 30)، که قدرت مطلقه و حکمت بالغة خدای سبحان در نهاد هر انسان قرار داده است)، یادآوری نعمتهای فراموش شده و برافروختن چراغ معرفت و آشکار ساختن توانمندیهای پنهان عقل است. چنانکه امیر مؤمنان(ع) فرمود: «فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَیْهِمْ أَنْبِیَاءَهُ لِیَسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ یُذَکِّرُوهُمْ مَنْسِیَّ نِعْمَتِهِ …وَ یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُول» (نهج البلاغه/ خطبة 1). و همچنین بارور ساختن نهال تمایل به ایمان و خوبیها و نفرت از کفر و نافرمانی و گناه؛ زیرا این تمایل و نفرت در نهاد آدمی قرار داده شده است: «حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ...[14]» (حجرات/ 7).
یکی دیگر از اهداف تعلیم وتربیت ، بایستی فعال وشکوفا ساختن وجدان اخلاقی انسانهای تحت تعلیم وتربیت باشد ؛ زیرا این نیروی عظیم خدادادی نیز درنهاد وفطرت هرانسانی وجود دارد و خداوند با قدرت مطلقه اش تقوا و فجور، خوبیها و زشتیها را به انسانها الهام فرموده است: «وَ نَفْسٍ وَ مَا سوَّاهَا * فَأَلهَْمَهَا فجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا» (شمس/ 7 و 8). چنانکه پیامبر اکرم(ص) نیز یکی از اهداف رسالتش را اتمام و تکمیل بزرگواریهای اخلاقی بیان میفرماید: «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» (مجلسی، 1429ق، ج16: 210).
اگر تعلیم و تربیت، خدا محور و اخلاق بنیان شد و شاگردان و افراد تحت تعلیم و تربیت در فرایند علمآموزی، با مبدأ و معاد و نظام اخلاقی اسلام آشنا شدند و معتقد به خدا و قیامت و متخلق به اخلاق و فضایل گردیدند، آن زمان است که تعلیم و تربیت نردبان صعود و سکوی پرش به قلههای کمال خواهد بود و سبک زندگی اصلاح میشود .
در اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز هدف از تعلیم و تربیت را شکوفایی کامل شخصیت بشری و تقویت احترام به حقوق دیگران وآزادیهای اساسی و ایجاد حسن تفاهم و احترام متقابل بیان میکند، چنانکه میگوید: «آموزش و پرورش باید طوری هدایت شود که شخصیت انسانی هر کس را به حد کمال رشد آن برساند و احترام به حقوق و آزادیهای بشر را تقویت کند. آموزش و پرورش باید حسن تفاهم، گذشت و احترام به عقاید مخالف و دوستی بین تمام ملل و جمعیتهای نژادی یا مذهبی و همچنین توسعة فعالیتهای ملل متحد را در راه حفظ صلح تسهیل نماید» (پور کریم، ؟؟: 35). هرچند برخی از گزینههای این اعلامیه مورد نقد و نظر است، به طور کلی این اهداف که در مطالب فوق و اعلامیة حقوق بشر بیان شد، تنها از طریق تعلیم و تربیت امکانپذیر است و متولیان این امر مهم باید، تحقق این اهداف را در چشمانداز و دورنمای تعلیم و تربیت بگنجانند.
در این فصل به برخی از موضوعات به عنوان شاخصههای تعلیم و تربیت اشاره میشود که اگر در فرایند آموزش و پرورش مورد توجه قرار گیرند، برای اسلامی شدن سبک و فرهنگ زندگی تضمینی خواهد بود.
یکی از اساسیترین شاخصة جامعة اسلامی که لازم است نظام آموزش و پرورش آن را در رأس مسائل تعلیم و تربیت و از اولویتهای مواد تعلیمی قرار دهد، ایمان و اعتقاد صحیح دینی است؛ زیرا ایمان مذهبی در بهبود روابط اجتماعی و زندگی به سبک اسلامی نقش تعیین کننده دارد. شهید مطهری در اینباره میگوید: «آن چیزى که بیش از هرچیز حق را محترم، عدالت را مقدّس، دلها را به یکدیگر مهربان و اعتماد متقابل را میان افراد برقرار مىسازد، تقوا و عفاف را تا عمق وجدان آدمى نفوذ مىدهد، به ارزشهاى اخلاقى اعتبار مىبخشد، شجاعت مقابله با ستم ایجاد مىکند و همة افراد را مانند اعضاى یک پیکر به هم پیوند مىدهد و متّحد مىکند، ایمان مذهبى است» ( مطهری ، ج2 : 47 – 48 ).
بنابراین، سه نوع ایمان و شناخت در رأس قرار دارد که از آنها به اصول دین تعبیر میشود: 1-ایمان به مبدأ و خداشناسی، 2-ایمان به نبوت و راهنماشناسی و 3-ایمان به قیامت و معادشناسی.
از آنجا که آغاز راه دیانت، خداشناسی است: «أََوَّلُ الدِّینِ مَعْرِفَتُه» (نهج البلاغه/ خطبة 1) و سعادت راستین در گرو دیانتی محکم و متین است، خداشناسی اساس سعادت انسان است (غرویان، 1385: 19). ازآنجا که نخستین سنگ بنای علم و معرفت نیز خداشناسی است: «اول العلم معرفه الجبار»( محمدی ، 1378ش: 19 ) و از آنجا که مهمترین مسأله و باارزشترین بحث، مباحث خداشناسى است، چنانکه امیرمؤمنان علی(ع) شناخت خدا را بالاترین معارف بیان میکند: «مَعْرِفَةُ اللَّهِ أَعْلَى الْمَعَارِفِ» (لیثی واسطی، 1376: 486) و امام صادق(ع) علم به خدا را برترین عبادت میداند: «أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ الْعِلْمُ بِاللَّهِ» (حرانی، 1387: 364)، ضرورت خداشناسی و ارتباط با او معلوم میشود. از اینرو بر معلمین و مربیان است که به پرورش ایمان و خداشناسی در افراد تحت تعلیم و تربیت توجه کامل داشته باشند، چراکه کوتاهی در این راه به هیچ وجه قابل بخشش نیست و پیامدهای بسیار خطرناکی در پی خواهد داشت. چنانکه داستایوسکی گفته است: «اگر خدا را از جهان برداریم، هر کاری برای آدمی مجاز است» (غرویان، 1385: 19-20). این سخن بسیار بهجا و حکیمانه است، زیرا اگر خدا از میان برداشته شود، هر جنایتی مجاز و هر کاری مباح میشود.
با توجه به ضرورت و اهمیت خداشناسی در مراحل تعلیم و تربیت است که معلمان الهی بر این مطلب تأکید کردهاند. پیامبر خدا(ص) فرمود: «هرگاه صاحب فرزند شدی، در گوش راستش اذان و در گوش چپ او اقامه بگو» (حرعاملی، 1427، ج21: 406) و نیز فرمود: «نخستین کلمهای که در زبان کودکانتان میآورید کلمة طیبة لا اله الا الله[توحید] باشد» (الهندی، 1413ق، ج16: 441). امام سجاد7در بیان حقوق فرزند بر پدر، یکی از حقوق فرزند را خداشناس بارآوردن او بیان میکند: «وَالدَّلَالَةِ عَلَى رَبِّهِ» (حرانی، 1387: 582). معلم و مربی نیز به عنوان پدر تعلیمی و تربیتی همین وظیفه را دارد.
امیر مؤمنان علی7، دومین شخصیت جهان بشریت بعد از رسول خدا6، و بزرگترین معلم و مربی، دربارة خداشناسی به فرزندش امام حسن7 چنین فرمود: «بدان پسرم، هیچکس چون رسول خدا6 از خدا آگاهى نداده است...، پسرم، اگر خدا شریکى داشت، پیامبران او نیز به سوى تو مىآمدند و آثار قدرتش را مىدیدى و کردار و صفاتش را مىشناختى، امّا خدا، خدایى است یگانه، همانگونه که خود توصیف کرد. هیچ کس در مملکت دارى او نزاعى ندارد، نابود شدنى نیست و همواره بوده است، اوّل هر چیزى است که آغاز ندارد و آخر هر چیزى که پایان نخواهد داشت. برتر از آن است که قدرت پروردگارى او را فکر و اندیشه درک کند... » (نهج البلاغه/ نامة 31).
دربارة ضرورت پرداختن نظام تعلیم و تربیت به پرورش ایمان و خداشناسی در اطفال و شاگردان، ارسطو حکیم بلندآوازة یونان باستان، سخنان قابل توجهی دارد. او میگوید: «نباید قناعت بورزیم به اینکه عقول فرزندانمان را فقط با نور علم منور سازیم... بلکه بالاتر از همة اینها، واجب است اصول دین را در درون آنان که طبیعت به ودیعت نهاده است، برویانیم. آن اصول دین که منشأ ظهور اعتقادات قوی میشود و میان انسان و خدا ارتباط ایجاد میکند. قطعاً خدا است اول، خدا است وسط، خدا است آخر همة کائنات... ایمان به وجود او (خدا) پایة اساسی همة قوانین است. این عقاید بزرگ و ضروری است که باید فرزندان را با فرهنگ آنها تربیت نمود... این عقاید به سه موضوع برمیگردد: وجود الله، نظارة او بر هستی و عدل مطلق او که هیچ تمایلی به آن راه ندارد. انسان بدون این عقاید، در این دنیا در تصادف گم میشود... پس سزاوار است که از همان نخستین سالیان عمر فرزندان برای کاشتن بذر این عقاید مقدس در دلهای همة آنان پیشدستی شود... هر تربیتی که دینی نباشد، ناقص است و باطل و هر دولتی که شهروندانش از این اصول بزرگ رویگردان یا از دیدن آنها نابینا باشند، آن دولتی است رو به زوال» (جعفری، 1386، ج19: 293-294).
بر این اساس، اگر از طریق تعلیم و تربیت صحیح، نهال خداشناسی و خداباوری در وجود شاگردان کاشته، آبیاری و تبدیل به درخت پربار شود، آن زمان است که بسیاری از معضلات جامعه حل میشود و زندگیها سبک و فرهنگ اسلامی را به خود میگیرد.
ایمان و اعتقاد به نبوت و رسالت خاتم انبیاء محمد مصطفی6که مبلّغ وحی و راهنمای بشر است، از اصول دین و پایههای اعتقادی به شمار میرود. همچنین اعتقاد به امامت و ولایت اوصیای بعد از ایشان، یعنی امیرمؤمنان علی7 تا یازدهمین فرزندش حجه ابن الحسن العسکری7 لازم و از اصول مذهب شیعة اثنی عشری است. بنابراین، ایمان وآشنایی با سیره و روش رسول خدا6 و اهل بیت ایشان باید در نظام تعلیم و تربیت جدّاً مورد توجه قرار گیرد، تا از یک سو تأثیر مثبت و سازندة تعلیم و تربیت در عرصههای مختلف زندگی آشکار شود و از سوی دیگر به وظیفة دینی و مسئولیت شرعی عمل شود؛ زیرا تعلیم علوم اهل بیت به اطفال و شاگردان (: «علموا صبیانکم من علمنا» (حر عاملی، 1427ق، ج21: 478)) و تربیت آنها بر محبت رسول خدا6و اهل بیت آن حضرت، یکی از وظایف مؤکد دینی به شمار میرود. چنانکه پیامبر اکرم(ص) فرمود: «فرزندانتان را بر سه خصلت تربیت کنید: محبت پیامبر6محبت اهل بیت آن حضرت و قرائت قرآن[15]» ( قرشی ، 1412ق ، ج1 : 2 ) همچنین فرمود: «أَدِّبُوا أَوْلَادَکُمْ عَلَى حُبِّ عَلِیٍّ7....[16] ، فرزندانتان را با محبت و دوستی به امام علی7تربیت کنید» (ابن بابویه، 1413ق، ج3: 493). معلوم است که محبت بدون معرفت ممکن نیست، پس تربیت بر محبت، یعنی شناساندن پیامبر خدا(ص) و اهل بیت او به افراد تحت تعلیم و تربیت وابسته است.
بیتردید، معادباوری در کیفیت زندگی و به حداقل رسیدن جرم و جنایت در جامعه، تأثیر بهسزا دارد. بنابراین هم از باب وظیفة دینی و هم از باب زمینهسازی برای کاهش و پیشگیری از جرم و بزهکاری در جامعه، ضرورت اقتضا میکند که در نظام تعلیم و تربیت، معادباوری و افزایش اطلاعات متعلمین در این زمینه، به طور جدی مورد توجه قرارگیرد. چنانکه در روایات معصومین: فراوان نسبت به آن تأکید شده است. امیر مؤمنان علی7در راستای تعلیم و تربیت فرزندش امام مجتبی7میفرماید: «پسرم، بدان تو براى آخرت آفریده شدى، نه دنیا، براى رفتن از دنیا، نه پایدار ماندن در آن، براى مرگ، نه زندگى جاودانه در دنیا، که هر لحظه ممکن است از دنیا کوچ کنى و به آخرت درآیى. و تو شکار مرگى هستى که فرارکننده از آن نجاتى ندارد و هرکه را بجوید به آن مىرسد و سرانجام او را مىگیرد. پس، از مرگ بترس، نکند زمانى سراغ تو را گیرد که در حال گناه یا در انتظار توبه کردن باشى و مرگ مهلت ندهد و بین تو و توبه فاصله اندازد که در این حال خود را تباه کردهاى. پسرم، فراوان به یاد مرگ باش و به یاد آنچه که به سوى آن مىروى و پس از مرگ در آن قرار مىگیرى...» (نهج البلاغه/ نامة 31).
لقمان حکیم نیز برای تعلیم و تربیت فرزندش به مسألة معاد پرداخته و به طور حکیمانه، مرگ و برانگیخته شدن در قیامت را به خواب و بیدارشدن انسان از آن، تشبیه میکند، چنانکه فرمود:«یَا بُنَیَّ کَمَا تَنَامُ کَذَلِکَ تَمُوتُ وَ کَمَا تَسْتَیْقِظُ کَذَلِکَ تُبْعَث» (ورام بن ابی فراس، بیتا، ج1: 80).
در فرایند تعلیم و تربیت، آموزش احکام اسلامی باید یکی از اولویتهای آموزشی باشد تا متعلمین با حلال و حرام الهی آشنا شوند. امام صادق7فراگیری حلال و حرام را یکی از بایستههای مراحل تربیتی بیان میکند آنجا که فرمود: «کودک هفت سال بازی میکند، هفت سال خواندن و نوشتن را یاد میگیرد و در هفت سال سوم مقررات زندگی و حلال و حرام را میآموزد» (کلینی، 1407ق، ج6: 47). در بین احکام نسبت به نماز و روزه و یاد دادن نماز به اطفال و افراد تحت آموزش تأکید بیشتری شده است که در اینجا به این دو فریضة بزرگ الهی اشاره میکنیم:
جایگاه و اهمیت فوقالعادة نماز و روزه به عنوان دو فریضة بزرگ الهی در تمام ادیان، به ویژه در اسلام عزیز، برکسی پوشیده نیست؛ تا جایی که در روایات، نماز مرز اسلام و کفر ( ابن ابی جمهور ، 1405ق ، ج2 : 224 ) عمود و پایة اسلام (نهج البلاغه/ نامة 47)، معراج مؤمن (قمی، 1414ق، ج2: 268)، موجب تقرب به خدا و... دانسته شده است. همچنین روزه به عنوان سپر آتش (کلینی، 1407ق، ج2: 19)، حجاب از عذاب آخرت (مصباح الشریعه/ 135)، مایة صحت و سلامتی (مجلسی، 1429ق، ج59: 267) و... معرفی شده است.
در روایاتی که دربارة تعلیم و تربیت نقل شده، آموزش نماز به خردسالان فوقالعاده مورد تأکید قرارگرفته است. از جمله امام علی7فرمود: «عَلِّمُوا صِبْیَانَکُمُ الصَّلَاةَ وَ خُذُوهُمْ بِهَا إِذَا بَلَغُوا ثَمَانَ سِنِین، به کودکانتان نماز یاد دهید و هنگامی که هشتساله شدند آنها را به خواندن نماز وادار کنید» ( ابن بابویه ، 1362ش ، ج2 : 626 ) امام صادق7از پدر بزرگوارش امام باقر7نقل میکند که فرمود: «ما کودکانمان را در سن پنج سالگی به نماز امر میکنیم، ولی شما فرزندانتان را در سن هفت سالگی به نماز خواندن امر کنید[17]» (کلینی، 1407، ج3: 409). نماز که به تصریح قرآن کریم بازدارندة انسان از زشتیها و منکرات است (عنکبوت/ 45)[18]، اگر در دل و جان متعلمین ریشه بگیرد، در چگونه زیستن انسان اثرات فوقالعاده خواهد گذاشت.
امام صادق7در مورد روزة اطفال فرمود: «ما کودکانمان را در سن هفت سالگی به روزه امر میکنیم. به مقدار توانشان دستور میدهیم تا ظهر یا کمتر روزه بگیرند، وقتی تشنگی یا گرسنگی بر آنان غلبه کرد، افطار میکنند. این کار را میکنیم تا به روزه گرفتن عادت کنند و توان بیابند. پس شما کودکانتان را در سن نُه سالگی به روزه گرفتن امر کنید تا وقتی که طاقت تحمل دارند، وقتی عطش بر آنان غلبه کرد، افطار نمایند» (کلینی، 1407ق، ج3: 409).
چنانکه قبلا هم اشاره کردیم، معلمان نیز به عنوان پدران تعلیمی در این باره وظیفه و مسؤلیت دارند که نسبت به نماز و روزة شاگردانشان، بیتفاوت نباشند.
یکی دیگر از شاخصههایی که باید در نظام تعلیمی لحاظ شود تا نقش برجستة تعلیم و تربیت در چگونه زیستن انسان و سبک زندگی آشکار گردد، آموزش قرآن کریم است. در این کتاب آسمانی، بیان همه چیز آمده است. چنانکه خدای سبحان فرمود: «وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ [19]» (نحل/ 89). امیر مؤمنان علی7فرمود: «در مورد قرآن از من بپرسید که بیان هر چیزی و علم اولین و آخرین در قرآن است[20]».
نظر به اهمیت و جایگاه بسیار رفیع قرآن کریم است که آموزش آن به فرزند و افراد تحت تعلیم و تربیت مورد تأکید قرار گرفته و یکی از حقوق فرزند بر پدر معرفی شده است. رسول خدا6فرمود: «حَقُ الْوَلَدِ عَلَى وَالِدِهِ ... وَ یُعَلِّمَهُ کِتَابَ اللَّهِ ... حق فرزند بر پدر این است که به او کتاب خدا (قرآن) را آموزش دهد» (کلینی، 1407ق، ج6: 49). امیر مؤمنان علی7فرمود: «حق فرزند بر پدر این است که نام نیکو بر فرزند نهد، خوب تربیتش کند و او را قرآن بیاموزد» (نهج البلاغه/ حکمت 399). همچنین به طور عام و فراگیر همة مردم را به فرا گیری قرآن دعوت نموده و فرموده است: «و تعلموا القرآن...، قرآن را بیاموزید که بهترین گفتار است و آن را نیک بفهمید که بهاردلهاست... و قرآن را نیکو تلاوت کنید که سودبخشترین داستانهاست» (نهج البلاغه/ خطبة 110).
علاوه بر آموزش قرآن کریم یکی از وظایف پدران و معلمان، تشویق کردن و دستور دادن فرزندان و شاگردان به تلاوت قرآن و عمل به آن است. امام علی7در مقام تعلیم و تربیت فرزندش محمد حنفیه خطاب به او فرمود: «عَلَیْکَ بِقِرَاءَةِ الْقُرْآنِ وَ الْعَمَلِ بِمَا فِیهِ: بر تو باد به خواندن قرآن و عمل به محتواى آن و ملتزم بودن به فرائض و شرایعش و حلالش و حرامش و امرش و نهیش، و شبزندهدارى با آن و تلاوتش در شب و روزت، زیرا که آن پیمانى از جانب خداى تبارک و تعالى به سوى خلق او است و از اینرو بر هر مسلمانى واجب است که هر روز در پیمان خود بنگرد، اگرچه با خواندن پنجاه آیه باشد. و بدان که درجات بهشت به شمارة آیات قرآن است، پس چون روز قیامت فرارسد، به قارى قرآن میگویند: بخوان و صعود کن، پس بعد از پیمبران و صدیقین بلندمقامتر از او در بهشت وجود ندارد» (ابن بابویه، 1413ق، ج2: 628).
اگر قرآن کریم در متن زندگی جا باز کرد و علاوه بر آموزش و تلاوت آن، سرلوحة عمل نیز قرار گرفت، آن زمان است که تأثیر مثبت و ثمرات ارزشمند تعلیم و تربیت در جامعه به منصة ظهور میرسد و نقش برجستة این دو، در زندگی با سبک و فرهنگ اسلامی در عرصههای مختلف، آشکار میشود.
نقش کلیدی اخلاق در چگونه زیستن انسان غیر قابل انکار است، چه در زندگی فردی و چه در زندگی اجتماعی. در آموزههای دینی اعم از آیات قرآن و روایات معصومین:نسبت به اخلاق تأکید فراوان شده است تا آنجا که پرداختن به مسائل اخلاقی، مثل تعلیم و تربیت، یکی از فلسفههای بعثت پیامبر اکرم6بیان شده است؛ چنانکه خود آن حضرت فرمود: «إنّما بعثت لأتمّم مکارم الأخلاق:من از آن جهت برانگیخته شدم که مکرمتها (شرافتها)ى اخلاقى را کامل و تمام کنم (و همه را بیاموزم)» (مجلسی، 1429ق، ج16: 210).
خلاصه اینکه اسلام دین بزرگ اخلاق است و آموزشهاى اخلاقى این دین از مهمترین آموزشهاى اخلاقى تاریخ تعلیم و تربیت بشرى است و در «قرآن کریم» آیاتى اخلاقى و تربیتى آمده است که از معجزات آشکار در معرفت نفس انسانى و توجه دادن انسان به فضایل است. در روایات نیز فراوان اخلاقمحوری و خوشاخلاقی مورد تأکید و تمجید قرار گرفته است، مانند: نشانه ی کمال ایمان ( کلینی، 1407 ق، ج 2 : 99 ) ، سرمایه ی هرنیکی ، موجب گوارایی زندگی ، باعث آبادانی شهرها و طولانی شدن عمرها (همان : 100) و ... .
مخفی نیست که مهمترین راه متخلق شدن انسان به اخلاق حسنه و فضایل نفسانی، راه تعلیم و تربیت است، پس إحیا و تحکیم اخلاق اسلامی در وجود شاگردان، باید از اولویتهای برنامة آموزشی و تربیتی باشد؛ زیرا علم منهای فضایل اخلاقی مثل شمشیر در دست زنگی مست خواهد بود که خطرش قابل انکار نیست. از اینرو، در روایتی از امیر مؤمنان علی7نقل شده است که حضرت علم و ادب را در کنار هم، ملاک ارزشگذاری انسان معرفی کرده است. چنانکه خطاب به مرد باایمانی فرمود: «علم و ادب ارزش وجود تو است. در تحصیل علم کوشش نما، چون به هر مقدار که بر دانش و ادبت افزوده گردد، قدر و قیمتت افزون میشود [21]». ادب نتیجة تربیت است و تربیت یعنی متخلق ساختن انسان به اخلاق اسلامی.
علاوه بر اهمیت و ضرورت تعلیم و تربیت که قابل انکار نیست، نقش این حرکت انسانساز در چگونه زیستن انسان و سبک زندگی اسلامی بسیار برجسته است، مشروط بر اینکه شاخصههای ذیل در آن رعایت شود:
1- مبانی و مواد تعلیم و تربیت بر اساس آموزههای حیاتبخش قرآن و سنت و عقل باشد یا حداقل مخالف منابع فوق نباشد.
2- مربی و معلمی که به کار گرفته میشود، علاوه بر داشتن شایستگی و صلاحیت لازم برای تعلیم و تربیت، باید پایبند به دستورات اسلامی و متخلق به اخلاق الهی باشند؛ زیرا فاقد شیء، معطی شیء نمیتواند باشد.
3- تقویت و بارور ساختن ایمان به مبدأ و معاد و رسالت پیامآور وحی، رسول خدا6و اوصیاء آن حضرت، در ذهن و قلب افراد تحت تعلیم و تربیت.
4- آشنا ساختن متعلمین با احکام اسلامی، قرآن کریم و اخلاق و فضایل اسلامی در کنار آموزش کتابهایی که در هر مقطع به طور رسمی تدریس میشود.
5- شکوفا ساختن نیروی عقل و فطرت خداشناسی که با قدرت مطلقة حق تعالی در نهاد هر انسانی قرار داده شده و مهمترین سرمایة بشری به شمار میرود و همچنین بارورساختن وجدان اخلاقی متعلمان و متربیان و شناساندن انسان آنچنان که هست و آنچنان که باید باشد. زیرا این کار در چگونه اندیشیدن و چگونه زیستن انسان، نقشی فوقالعاده دارد.
به هر میزان که شاخصههای فوق در نظام تعلیم و تربیت رعایت و عملی گردد، به همان میزان، سبک زندگیها به سمت اسلامی شدن خواهد رفت.
[1] -شبیه به این تعبیر در آیات دیگر نیز آمده است: آل عمران/ 164، جمعه/ 2، بقره/ 129.
[2] - «خداوند کسانی را که ایمان آوردهاند و کسانی را که علم به آنان داده شده است، درجات عظیمی میبخشد».
[3] - «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَةٌ عَلَى کُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَة» (علی بن حسن طبرسی، 1344ش: 133).
[4] - «الْعِلْمُ أَصْلُ کُلِّ خَیْر» (تمیمی آمدی، 1366: 41).
[5] - «ما نحل والد ولدا نحلا افضل من ادب حسن» (نوری، 1429ق، ج 15: 164).
[6] - بقره/ 129 و 151، آل عمران/ 164 و جمعه/ 2 .
[7] - ابن ابی الحدید بعد از نقل این نامه با شگفتی میگوید: « فصاحت را ببین که چگونه عنان خودرا به دست این مرد (امام علی(ع)) داده؟ و مهار خود را به او سپرده است؟ نظم عجیب الفاظ را تماشا کن که یکی پس از دیگری با زیبایی خاصی میآیند و میروند [مانند چشمهای که خود بهخود از زمین بجوشد]!» (ابن أبی الحدید، 1428ق، ج16: 145).
[8] - «هر نیرویى در قدرت دارید، براى مقابله با آنها [= دشمنان]، آماده سازید و [همچنین] اسبهاى ورزیده [براى میدان نبرد]، تا به وسیلة آن، دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید».
[9] - «اموال خود را که خداوند وسیلة قوام زندگی شما قرار داده، به دست سفیهان نسپارید».
[10] - «گرامیترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست».
[11] - «و از نشانههای او (خداوند) اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید».
[12]- «ای کسانی که ایمان آورده اید، (در برابر مشکلات و هوسها) استقامت کنید و در برابر دشمنان پایدار باشید و از مرزهای خود مراقبت کنید و از خدا بپرهیزید، شاید رستگار شوید».
[13] - «خداوند کسانی را که ایمان آوردهاند و کسانی را که علم به آنان داده شده است، درجات عظیمی میبخشد».
[14] -«خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دلهایتان زینت بخشیده، و (به عکس) کفر و فسق وگناه را منفورتان قرار داده است».
[15] - «أدبوا أولادکم على ثلاث خصال: حب نبیکم، و حب أهل بیته و على قراءة القرآن».
[16] - این مطلب را اهل سنت به طرق متکثره و زیاد نقل کردهاند که در مسند احمد حنبل ، فردوس الأخبار، مسند فخرخوارزم و... ذکر شده است. از عایشه با هفت طریق نقل کردهاند که رسول خدا(ص) فرمود: «یا معشر الأنصار أدبوا أولادکم على حبّ علیّ علیه السلام».
[17] - «إِنَّا نَأْمُرُ صِبْیَانَنَا بِالصَّلَاةِ إِذَا کَانُوا بَنِی خَمْسِ سِنِینَ فَمُرُوا صِبْیَانَکُمْ بِالصَّلَاةِ إِذَا کَانُوا بَنِی سَبْعِ سِنِینَ ...».
[18] - «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَر».
[19] - «و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز است».
[20] - «وَ سَلُونِی عَنِ الْقُرْآنِ، فَإِنَّ فِی الْقُرْآنِ بَیَانَ کُلِّ شَیْءٍ وَ فِیهِ عِلْمُ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ» (کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج2: 942). نیز برای شناخت عظمت و ویژگیهای قرآن کریم به نهج البلاغه خطبههای: 198، 158، 183، 156، 110، 176، 134، 1، و نامههای: 69، 47، و... و حکمت 313 و ... مراجعه فرمایید.
[21] - یَا مُؤْمِنُ إِنَّ هَذَا الْعِلْمَ وَ الْأَدَبَ ثَمَنُ نَفْسِکَ فَاجْتَهِدْ فِی تَعَلُّمِهَا فَمَا یَزِیدُ مِنْ عِلْمِکَ وَ أَدَبِکَ یَزِیدُ فِی ثَمَنِکَ وَ قَدْرِک» (فتال نیشابوری، 1375 ، ج1: 11).