نوع مقاله : مقاله پژوهشی
چکیده
کلیدواژهها
مقدمه
با توجه به نیازهای جامعه امروزی که دستگاههای تروریستی آن را دربرگرفته و هر روزه مکاتب دروغین جدیدی افکار بشر را به سوی خود می کشاند و هرکسی درگوشه ای با ایدهها وتئوری های جدیدی سرباز میکند لزوم توجه به آزادی در عرصه اندیشه را نمایان میسازد. دراین مسیر، لزوم فهم صحیح مطالب و تکیه بر نیروی تفکر و توجه به علم مطلق از وسایل اجتناب ناپذیر حرکت بوده است.
یکی از مقدسترین استعدادهای بشر که بسیار نیازمند آزادی است، تفکر است. بهترین قسمت از انسان که لازم است پرورش پیدا کند، تفکر است و قهراً چون این پرورش نیازمند به آزادی؛ یعنی نبودن سد و مانع در جلوی تفکر است، انسان نیازمند به آزادی در تفکر است. تفکرلازمه بشریت است و اسلام نه تنها آزادی تفکر داده بلکه تفکر را یکی از واجبات دانسته که از عبادات محسوب میشود. (مطهری، 1372 :92) آزاداندیشی ازشعبه های آزادی است که رشد ابعاد مختلف در هرجامعه مستلزم آن است. اندیشه آزاد، امکان کشف روابط و قوانین حاکم برجهان و تدبردرآفرینش را مهیا ساخته و حقیقت علوم را روشن میکند و سبب تعالی دنیوی و اخروی میشود. البته در این راه، سلامت فکر تضمین کننده سعادت است. دراین مسیر، لزوم فهم صحیح مطالب و تکیه بر نیروی تفکر و وجه به علم مطلق از وسایل اجتناب ناپذیرحرکت است. متفکران،آزادی را بعنوان آرزوی انسان و مایه بروز استعدادها و توانایی های فطری و سبب تکامل و توسعه علوم و تفکرات میدانند؛ زیرا آزادی و دین، فکر را پروش می دهد و سرمایه واقعی شخصیت انسان نیز قادر به ارتقای معنوی است.
همانگونه که امام صادق 7 میفرماید: آزاد مرد کسی است که آزادی را درهمه حالات میداند و از شکست نمیهراسد؛ زیرا می داند که آزاد واقعی، توکل بر خدا دارد و معیار حق را تنها خدا میداند.
( اصول کافی، 1390، ج1: 13) آزاداندیشی در نگرش اسلامی نه تنها مفهومی مذموم نیسـت، بلکه لازمه رسالت اندیشه اسلامی است؛ همان رسالتی که دفاع از مفاهیم و مبـانی نـاب دینـی را در مقابل هجوم تحریفـات و انحرافـات فکـری هـر عصـر و زمـان اقتضـا مـیکنـد. در واقـع تعصـب و جلوگیری از تحلیلهای نو از مبانی ثابـت و جاودانـه اسـلامی باعـث ایجـاد نـوعی رکـود در عرصـه اندیشه اسلامی میشود که میتواند به زوال تدریجی آن بینجامد(جوادی، 1382 :32)
بنابراین انسان از آنجا که آنان یک موجود متکامل و بالنده و مترقى و رو به سوى کمال است از قید و بندهایى که مانع رشد و تکامل و فعالیتهاى او به سوى کمال را می شود رها و آزاد است و نیازمند آن است که در مقابلش مانع و سدی وجود نداشته باشد تا بتواند راه خودش را طى کند. انسان از آن جهت که در انجام افعال و اعمالش موجودى مسئول و مختار است سرنوشتش به خودش واگذار شده است و خداوند در این باره میفرماید: "انّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ امّا شاکِراً وَ امّا کَفوراً"[1].
امام جعفر صادق (علیه السلام) مـیفرمایـد: «انَّ الحر حرٌّ علی جمیعِ اَحواله»آزاده در همه حالات آزاد است. ایـن رهنمـود در تمـام ابعـاد آزادی نظر دارد و آنها را ضروری میداند. این جنبه ها عبارت است از آزادی از هوی و هـوس، آزادی بیان، آزادی قلم، آزادی اندیشه یاآزاد اندیشی و غیره .
ضرورت آزاد اندیشی
آزادی از موضوعات بسیار مهم و بنیادین در تفکر و فرهنـگ اسـلامی اسـت که در آموزه های دینی اسلام جایگاه بنیادین و ارزشمندی میباشد. انسان در جمیع شؤون حیاتی خود باید آزاد باشد. یعنی مانع و سدی برای پیشروی و جولان او وجود نداشته باشد. هرگاه انسانی میزیسته، فکر و اندیشه بعنوان یک ویژگی جدایی ناپذیر به همراه او بوده و هر جا انسانی گام نهاده است تعقل و تفکر را با خود برده است.
یکی از انواع آزادی های اجتماعی، آزادی اندیشه و تفکر است اندیشه و تفکر یکی از مقدس ترین سرمایههای انسان، و از ویژگیهای بارز اوست که وی را از انواع حیوانات ممتاز میسازد، چرا که انسان یک موجود عاقل و متفکری است که قدرت دارد در مسائل مختلف بیاندیشد. عقل ابزاری است که به وسیله آن میتواند آینده روشنی را برای خویش ترسیم نماید و سرنوشت خوب و درستی را برای خود رقم زند درحقیقت کمال و رشد انسان به میزان تفکر او بستگی دارد تفکر و تعقل ناشی از استعداد فطری و ذاتی بشر است، بنابراین انسان در راه استفاده از این ابزار ذاتی حتما باید آزاد باشد؛ چرا که هیچ قدرتی نمیتواند جلوی امر ذاتی و درونی را بگیرد، هرچند می توان جلوی رشد آن را گرفت وحتی منحرفش کرد؛ ولی نمی توان به طور کلی انسان را از این نعمت بی بهره ساخت و جلوی آزادی تفکر او را گرفت چرا که انسان در هر صورت میتواند در هرمسئله ای که استعداد آن را دارد فکر کند و از راه علمی و استدلال عقلی آن مسئله را بیاندیشد. (اسد علیزاده، بی تا: 97و96) آزادی اندیشه یکی از خواسته های فطری بشر است که با عقـل و منطق در ارتبـاط اسـت، زمانی که این نعمت در چهار چوب شرایط آزادی قرار گیرند، سرمایه واقعی شخصیت انسان ظهور و بروز مییابد. هـر اندیشهای تنها زمانی گرفتار تحجر و پوسیدگی میشود که از فضای آزاد تنفس نکند. انسـان عاقـل سعی میکند که حقیقت را در تبادل آزادانه آراء و افکار به دست آورد. (پورقراملکی، 1380: 24) اندیشه آزاد، امکان کشف روابط و قوانین حاکم بر جهان و تدبر در آفرینش را مهیا ساخته و حقیقت علوم را روشن میکند و سبب تعالی دنیوی و اخروی میشود. البته در این راه، سلامت فکر تضمین کننده سعادت است.
در واقع مراد از آزادی انسان در اندیشه در اتخاذ راه های تأمل عقلانی و شیوه های درست آن با استفاده از قوانین اندیشیدن میباشد بدون آنکه دیگران، داده ها و ابزار انحراف آفرین و خطابخش به وی تحمیل کنند ویا او را به گام برداشتن در را ه های معینی ملزم سازند که نتایج از پیش تعیین شده اعم از حق یا باطل بینجامد که هر کدام وجهی از وجوه سلب آزادی اندیشه تلقی میشوند، زیرا موجب میشود که انسان از سوی دیگران به سمت نتیجهای معین برده شود که اگر آزاد گذارده میشد شاید به نتیجه دیگر و یا متضاد با آن میرسید.علاوه برآن آزادی اندیشی به معنای رفع عوامل درونی بازدارنده عقل، به ویژه هوی ونفس وپیروی از عادات است که موجب میشوند تا عقل به نتایج ازپیش تعیین شده برود. البته باید توجه داشت که آزادی اندیشه به فکری که صاحب آن در ابتدا براساس تأمل و بررسی شخصی به آن رسیده محدود نمیشود بلکه اندیشههایی را که انسان ازدیگران به دیده حسن و صواب وام میگیرد و برای ترویج آن تلاش میکنند، نیز شامل میشود. نتیجه آن که، آزادی اندیشه به مفهوم فراهم بودن شرایط، داده ها و راه های تأمین کننده تفکر آزاد و نفی موانع تحمیل و محدودیت آفرین تفکر است. (داعی نژاد، 186 : 108- 112)
بنابراین تفکر باید آزاد باشد. هر مکتبى که به ایدئولوژى خودش ایمان و اعتماد دارد ناچار طرفدار آزادى اندیشه و تفکر است. هر مکتبى که ایمان و اعتمادى به خود ندارد جلو آزادى اندیشه و تفکر را مىگیرد، مىخواهد مردم را در یک محدوده خاصى نگه دارد و نگذارد که تفکر کنند یا فکر خود را ابراز کنند؛ همین طور که ما امروز در کشورهاى کمونیستى جهان مىبینیم که به دلیل این که خود اینها بیش از همه مىدانند که ایدئولوژىشان آسیبپذیر است حتى رادیوهایشان را هم یک موجه مىکنند که ملتشان صداى مردم دیگر دنیا را نشنوند و یک بُعدى بار بیایند. فکرآزاد، گویای این است: هیچ کس را نمی توان از تفکر درباره امری که انتخـاب میکند منع کرد و عرصه فکر هرکسی محدود بـه وسـعت تجربـه و قـدرت تفکـر اوسـت. ( مطهری، 1372: 10)آزاداندیشی این ضرورت را ایجاب میکند تا با آغوش باز از تراوشهای فکـری اندیشـمندان بـزرگ در جهت ساماندهی مباحث دینی و استدلالی، استقبال کند. آزادی اندیشه عبـارت است از میدان دادن به تفکـرات انسـانها و رفـع موانـع و اسـتعدادها و خلاقیتهـا در مرکـز فکـر و اندیشهها. انسـان عاقـل میکوشد که حقیقت را در تبادل آزادانه آرا و افکار به دست آورد. (پورقراملکی،1380: 24) اسلام نیز بنیانهای اصلی نظام فکری را بر پایه خردمندی بشر بنا مینهـد و اندیشـه ورزی و بهره گیری از عقل را از ویژگـی اساسی انسان میداند. با بیانات گوناگون مردم را به تعقل و به جریان انداختن شعور دستور مـی دهـد.
ضرورت آزاد اندیشی درفلسفه
اندیشه به معنای تلاش ذهنی برای شناخت، معنا شده و آزادی اندیشه نیز به معنای آزادی انسان در به کار بستن شیوه های منطقی و عقلانی در راستای کشف و ادراک و حقیقت است، بدون ملتزم گشتن از سوی دیگران، به شیوه و ساز و کاری معین محدود شود. (اسحاقی، 1392: 149)
انسانی که آزادانه میاندیشد، خود را از چهارچوب محدودیتهای حیات مادی و دنیوی رها ساخته و نگرش و دیدگاهی چند بعدی و معنا گرایانه به جهان آفرینش و سازنده آن مییابد.
از این رو آزادی فرایندی است که میباید به وسیله فرهیختگان روحی و ذهنی و نخبگان جامعه به سرمنزل مقصود رهنمون شود. رکن اساسی و مهم آزادی اندیشه، عنصر اندیشه ورزی است و اندیشه و تحقق آن جز از رهگذر معرفت و دانش حقیقی، قابل تحصیل و تدارک نیست. (همان: 150)
از آنجایی که منطق آزاد اندیشی ایجاب میکند که انسان از چهارچوب تنگ عقلانیت با تکیه بر عقلانیت تفاهمی به پیگیری از دریافت حقیقت به عنوان اصل اصیل زندگی بیندیشد، آزاد اندیشی در گرو حقیقت و نقد آن از طریق براهین عقلانی است که در پرتوی تعقل به نقد و شالوده شکنی میپردازد. انسان آزاد اندیش در چارچوب نقدی متعقلانه و ارزشیابی عالمانه خود، تعقل را در پرتوی نقادی با عمل مقرون کرده و این همان سفر از جهان نمایش به جهان فضیلت است. (همان :54و55)
همانطور که وحی و شریعت از منابع معرفت و شناخت انسان می باشد عقل نیز از منابع معرفت و شناخت انسان است که هر دو از حقیقت عینی و خارجی گزارش میدهند به همین دلیل با هم هماهنگ میباشند و قرآن نیز نه تنها بشر را به برهان فرا میخواند که خود را نیز برهان و نور معرفی میکند[2].
حکمت و فلسفه یکی از راههای دعوت و هدایت انسانها به سوی سعادت است که قرآن سرآغاز دعوت و هدایت را حکمت دانسته و درآیه 125سوره نحل برای هدایت بشردرکنار موعظه نیکو و جدال احسن اولین راه را، حکمت معرفی می کند.« ادْعُ إِلى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ »
حکمت عبارت است از تکیه برعقل و منطق در شناختن و شناسانیدن به عبارت دقیقتر حکمت و فلسفه دانشی است که با روش عقلی و قیاسـی و بـا اسـتفاده از مبـانی بـدیهی پیرامـون موجـود مطلـق و احـوال کلـی وجـود بـه بحـث میپردازد و در نهایت تفسـیری عـام و عقلانـی از هستی فراهم میآورد. (برنجکار، 1378: 76) همانطور که ملاصدرا نیز معتقد است فلسـفه، کامـل شـدن نفــس انســانی اســت از طریــق شــناخت حقــایق موجودات آنگونه که هسـتند و حکـم کـردن بـه واسطه براهین و نه از روی ظنّ و تقلید بـه وجـود موجودات، به اندازه توانایی انسان است. (صدرالمتألهین، 1383، ج1: 23)
روش اثبات مسائل فلسفی، بر خلاف علوم تجربی وعلوم نقلی، روش تعقلی است که از راه حس و تجربه به دست نمیآید در واقع فلسفه متکفل اثبات مبادی تصدیقی سایر علوم است و این یکی از وجوه نیاز سایر علوم به فلسفه میباشد و از این رو به نام مادر علوم نامیده میشود. در فلسفه معیار بازشناسی امور حقیقی از امور وهمی و اعتباری به دست میآید از این رو گاهی هدف اصلی فلسفه، شناختن امور حقیقی و تمیز آنها از وهمیات و اعتباریات، شمرده میشود. (مصباح یزدی، 1389: 91)
امروزه سرگردانی و حیرتی که دامنگیر انسانها شده در مسائل فردی و شخصی، محصور نگشته بلکه مسائل اجتماعی را نیز در برگرفته و در مکتبها و سیستمهای سیاسی اقتصادی مختلفی متبلور شده است و با اینکه این نظامهای دست بافتِ بشر بارها امتحان نارسایی و ناشایستگی خود را دادهاند هنوز هم جوامع سرگردان بشری دست از آنها برنداشته و کسانی هم که از آنها سرخورده شدهاند در همان مسیر های انحرافی، گام برمیدارند و به دنبال دست بافتهای جدیدی از همان قماشها میگردند و هربار که ایسم تازه ای در صحنه ایدئولوژیها ظاهر میشود، گروهی گمراه را به سوی خود جذب میکند و جنجال و غوغایی را به راه میاندازد و طولی نمیکشد که ناکام و شکست خورده، سقوط مینماید تا چه وقت با نام و رنگ و بوی دیگری ظاهر شود و عده ای دیگری را بفریبد.(مصباح یزدی، 1389: 132)
از باب دعوت با شیوه حکمت میبایست گفت: نظامهای اجتماعی بایستی براساس آگاهی از ساخت فطری انسان و همه ابعاد وجودی وی و با توجه به هدف آفرینش و شناخت عواملی که او را در رسیدن به هدف نهایی کمک می کند تنظیم شود و یافتن چنین فرمول پیچیده ای در توان مغزهای انسانهای عادی نیست و آنچه از اندیشه های ما می توان انتظار داشت شناختن مسائل بنیادی و شالودههای کلی این نظامهاست که میبایست هرچه محکمتر واستوارتر پی ریزی گردد یعنی شناخت آفریننده جهان و انسان، شناخت هدف داری زندگی بشر و شناخت راهی که آفریننده حکیم برای سیر وحرکت به سوی هدف نهایی فرا روی بشر گشوده است.
اما اگر کسانی از نعمت خدادای عقل، بهره نگرفته و به آغاز و انجام هستی نیندیشد و مسائل بنیادین زندگی حل نگردد و به دلخواه خود راهی برگزیدند و نظامی پدیدآورند و نیروهای خود و دیگران را برسرآن گذاشتند، چنین کسانی باید به پیامدهای خودخواهیها و نابخریدیها و هوی پرستیها و کژاندیشیها و کجرویهای خودشان هم ملتزم شوند و سرانجام نباید کسی را برناکامیها و بدبختیهای جاودانهشان سرزنش کنند.
آری! یافتن ایدئولوژی صحیح درگرو داشتن جهان بینی صحیح است و تا پایه های جهان بینی، استوار نگردد و مسائل بنیادین آن به صورت درست حل نشود و وسوسههای مخالف، دفع نگردد نمی توان به یافتن ایدئولوژی مطلوب و کارساز و راهگشایی امید بست وتا هستها را نشناسیم نمیتوانیم بایدها را بشناسیم.
مسائل بنیادین جهان همان پرسشهای سه گانهایی است که وجدان بیدار و فطرت آگاه انسان، پاسخهای قطعی و قانع کنندهای برای آن میجوید و بی جهت نیست که دانشمندان اسلامی آنها را (اصول دین) نامیده اند: خداشناسی درپاسخ "آغاز کدام است؟"، معاد شناسی در پاسخ" انجام کدام است؟" و وحی ونبوت شناسی در پاسخ "راه کدام است و راهنما کیست؟".
ناگفته پیدا است که حل صحیح و قطعی آنها مرهون اندیشه های عقلی و فلسفی است. (همان:134و133)
علاوه برآن باید بیان کرد که اساساً انسانیت حقیقی در گرو دستاوردهای فلسفی است. همه حیوانات با این ویژگی شناخته میشوند که افعال خود باشعور و اراده برخاسته از غرایز، انجام میدهند و موجودی که به هیچ نحو شعوری ندارد از صف حیوانات، خارج است در میان حیوانات نوع ممتازی وجود دارد که نه درک او منحصر به درک حسی است و نه ارادهی وی تابع غرایز طبیعی، بلکه نیروی درک کننده دیگری به نام عقل دارد که ارادهاش درپرتو راهنمایی آن، شکل میگیرد، پس اگر فردی تنها به ادراکات حسی، قناعت ورزد و نیروی عقل خود را درست بکار نگیرد و انگیزه حرکاتش همان غریزه حیوانی باشد در واقع، حیوانی بیش نیست بلکه به تعبیر قرآن از چهار پایان هم گمراهتر است.
بنابراین انسان حقیقی کسی است که عقل خود را در راه مهمترین مسائل سرنوشت ساز به کار گیرد و براساس آنهاراه کلی زیستن را بشناسد و با جدیت آن را بپیماید. بنابراین ریشهایترین مسائلی که برای هر انسان آگاه، مطرح است و در سرنوشت فردی و اجتماعی بشر، نقش حیاتی را ایفا مینماید همان مسائل بنیادی جهان بینی( اصول دین) است، مسائلی که حل قطعی و نهایی آنها مرهون تلاشهای فلسفی است. حاصل آن که بدون بهره گیری از دستاوردهای فلسفی نه سعادت فردی و نه سعادت اجتماعی و نه رسیدن به کمال حقیقی انسانی محقق میشود. (همان: 135و134)
درچنین جایی است که قرآن با برجسته نمودن علم، دعوت به اندیشه و نهی از تقلید کورکورانه، بسترهای آزادی اندیشه را فراهم میکند و با برگرفتن زبان منطق و استدلال انسان را به آزادی اندیشه دعوت مینماید و اندیشههای بی پایه و بیاساس را مذموم میداند.
ملاصدرا با استناد به قرآن، نقش اساسی عقل و استدلال عقلی را در کنار مکاشفه قلبی، درتحقق ایمان حقیقی نادیده نمیگیرد. با اتکا به آیات و احادیث نه تنها ایمان را در تعارض با عقل نمی بیند، بلکه خردورزی را مایه استحکام ایمان حقیقی قلمداد میکند (ملاصدرا، 1363: 303) ایمان کامل علاوه برکشف و شهود باطنی و تابش نور الهی، به کمک دلیل و برهان نیز حاصل میشود.
«تاکید الاعتقاد بالدلیل و البرهان، فهذا هو الایمان الکامل الذی لایتطرق الیه الخلل و لایخاف علی صاحبه الزیغ و الزلل» (ملاصدرا،1990، ج9: 315) به باور وی در عقاید دینی نمیتوان به تقلید اکتفا کرد هر چه در قوه نظری در فهم معارف قویتر و راسختر شود، نفس ناطقه در کمال مطلوب خود، تمامتر و مراتب و درجات او در معاد و آخرت عالیتر میباشد؛ همچنین تعلق انسان به عوالم ربوبی قویترخواهد شد.(آشتیانی ،1381: 263) ایشان با اشاره به آیه « أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمان[3]» معتقد است قلم این کتابت عقل است که به روش حکمت و برهان صورت میپذیرد و لوحی که این نگارش بر آن نقش میبندد، نفس انسانی است(ملاصدرا، 1363 :525 ) که این گونه آراسته به کیمیای ایمان میگردد، برترین اجزای حکمت را این ایمان حقیقی تشکیل میدهد.(ملاصدرا،1990،ج6 :7)
اگرچه افراد ضعیف چاره ای جزتقلید ندارند اما دیگران میبایست از راه استدل و برهان به ایمان حقیقی برسند زیرا در اعتقادات تقلید روا نیست و ایمان حقیقی نیازمند برهان و دلیل عقلی میباشد.(ملاصدرا، ف1354 :380-382) به همین جهت است که خداوند میفرماید:« قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِین[4]». ایمان مسئله بزرگ ومهمی است که با تقلید سازگاری ندارد و دلیل و برهان از شرایط لازم آن میباشد (ملاصدرا، 1378: 10) مومن حقیقی در علم است.(ملاصدرا، 1360: 11-12)
ملاصدرا جایگاه خاصی برای عقل و استدلال عقلی در شکل گیری ایمان حقیقی قائل میباشد زیرا وی ایمان تقلیدی را رد میکند اما پشتوانه عقلی و استدلالی در کنار مکاشفات الهی ایمان را در برابر شبهات مستحکم و استوار میسازد.
فلسفه کمک شایانی به طرد وسایس شیطانی و رد مکتب های الحادی و مادی، انجام میدهد و شخص را در برابر کژاندیشی ها و لغزش ها و انحرافات فکری، مصون میدارد و او را در میدان نبرد عقیدتی به سلاح شکست ناپذیری، مسلح میسازد و به وی توان دفاع از بینش ها و گرایش ها صحیح و حمله و هجوم به افکار باطل و نادرست میبخشد.
بنابراین فلسفه علاوه برنقش اثباتی و سازنده بینظیر، دارای نقش بینظیر و تهاجمی بیبدیل نیز هست و در گسترش فرهنگ اسلامی و ویرانی فرهنگهای ضداسلامی فوق العاده موثراست.(مصباح یزدی، ج1، 1389: 102)
منظور از روش فلسفه
یکی از مباحث کلیدی در فلسفه، تبیین روش شناسی آن است که فیلسوفان تلاش برای کشف مجهول را به سه صورت بیان می کنند:
1. سیر از جزئی به جزء دیگر: یعنی دو موضوعی که مشابه یکدیگرند و حکم یکی از آنها معلوم است همان حکم را برای دیگری ثابت کنیم به استناد شباهتی که میان دو موضوع وجود دارد. چنانکه اگر دو نفر شبیه به هم باشند و یکی از آنها با هوش باشد بگوییم آن دیگری هم باهوش است؛ این کار را به اصطلاح منطقی "تمثیل" و به اصطلاح فقهی "قیاس" می گویند؛ بدیهی است که صرف مشابهت دو موضوع، موجب یقین به اشتراک حکم آنها نمیشود و از این روی، تمثیل مفید یقین نیست و ارزش علمی ندارد. (مصباح یزدی، 1389: 109و108)
2. سیر ازجزئی به کلی: یعنی با بررسی افراد یک ماهیت و یافتن خاصیت مشترکی بین آنها حکم کنیم که خاصیت مزبور برای آن ماهیت، ثابت و در همه افراد آن، تحقق دارد. این کار را در اصطلاح منطق "استقرا" می نامند و آن را بردو قسم تقسیم می کنند: استقراء تام و استقرای ناقص.(همان)
3.سیرازکلی به جزئی: یعنی نخست محمولی برای موضوع کلی، ثابت شود و براساس آن، حکم جزئیات موضوع معلوم گردد. چنین سیر فکری که در منطق "قیاس" نامیده میشود با شرایطی مفید یقین میباشد یعنی درصورتی که مقدمات یقینی باشند و قیاس هم به شکل صحیحی تنظیم شده باشد، منطقیین بخش مهمی از منطق کلاسیک را به بیان شرایط ماده و صورت قیاس یقینی "برهان" اختصاص دادهاند.(همان)
لوازم آزاد اندیشی فلسفی
مسائلی که معمولاً درفلسفه مورد بحث قرار میگیرد بر محور حس و عقل دور میزند ممکن است سوالی مطرح شود که اگر حل مسائل هستی شناسی و دیگر علومی که با روش تعقلی، مورد بررسی قرار میگیرند متوقف بر اثبات این مسئله است که آیا عقل، توان حل اینگونه مسائل رادارد یانه؟ لازمه اش این است که فلسفه اولی هم نیازمند به علم شناخت شناسی باشد و این علم باید مبادی تصدیقی فلسفه نیز را اثبات کند درصورتی که فلسفه ما در علومهاست و نیازی به علوم دیگر ندارد، درپاسخ باید گفت اولاً قضایایی که مستقیماً مورد نیاز فلسفه اولی است در واقع قضایای بدیهی و بی نیاز از اثبات است و توضیحاتی که پیرامون این قضایا درعلم منطق یا شناخت شناسی داده میشود درحقیقت بیاناتی است تنبیهی نه استدلالی. یعنی وسیلهای است برای توجه دادن ذهن به حقایقی که عقل بدون نیاز به استدلال، آنها را درک می کند. ثانیاً نیاز فلسفه به اصول منطق و معرفت شناسی درحقیقت، برای مضاعف کردن علم و به اصطلاح برای حصول علم به علم است، توضیح آنکه کسی که ذهنش مشوب به شبهات نباشد میتواند برای بسیاری از مسائل، استدلال کند و به نتایج یقینی هم برسد و استدلالش هم منطبق بر اصول منطقی باشد بدون اینکه توجهی داشته باشد.
پس درواقع، نیاز استدلالات فلسفی به اصول منطقی یا اصول شناخت شناسی ازقبیل نیاز به علوم به اصول موضوعه نیست بلکه نیازی ثانوی و نظیر نیاز قواعد این علوم به خودآنهاست یعنی برای مضاعف شدن علم و حصول تصدیق دیگری متعلق به این تصدیقات میباشد چنانکه در مورد بدیهیات اولیه نیز گفته میشود که نیز به اصل محال بودن تناقص دارند و معنای صحیح آن همین است زیرا روشن است که نیاز قضایای بدیهی به این اصل است، از قبیل نیاز قضایای نظری به قضایای بدیهی نیست وگرنه فرقی بین قضایای بدیهی و نظری باقی نمیماند و حداکثرمی بایست اصل محال بودن تناقص را بعنوان تنها اصل بدیهی، معرفی کرد.(مصباح یزدی، 1389، ج1: 160و159)
منطق ازجمله علوم آلی است؛ یعنی هدف، شناختن نفس و مسائل و قوائد عام منطق نیست، بلکه هدف اصلی به کارگیری آنها در مقام استدلال است. فیلسوف در استدلاهایش، اصولی، ریاضیدان ،طبیعی دان وهر استدلال کننده دیگردر مقام استدلال، برای مراد خودش از این قوائد استفاده کرده و استدلال خود را براساس موازین منطقی بازگو و تنظیم میکند، تا بتواند بر حقایق مجهول فائق آید و هرچه بیشتر بر معلومات خویش بیفزاید و اگر از قوائد منطقی مطلع نباشد استدلالهایش بیارزش است. اگرهم احیاناً استدلالی منتج باشد، از مقوله تیراندازی در تاریکی است، که هدف را ندیده تیر میاندازد، صد تیر از هدف فاصله داشته و اتفاقاً تیری هم به هدف میرسد. منطق ازنوع وسیله برای امورکلیه وعامه است، از قبیل صرف و نحو که برای حفظ لسان از خطای در مقال به کار میرود و قواعد و معانی و بیان و بدیع که برای معرفت فصاحت و بلاغت آلیت دارد و...یعنی قواعد منطق، یک سلسه راه ها و روش های عام و کلی در اختیار ما میگذارد که برای همه علوم اعمّ از: فلسفه، کلام، فقه و اصول، تفسیر، حدیث، رجال، ریاضیات و علوم طبیعی، از قبیل: طب، فیزیک، شیمی و... این قواعد کاربرد دارد. هیچ علمی درجهان، خود را از این قواعد مستغنی نمیداند بلکه در همه علوم، منطق به ما میآموزد که چگونه از معلومات و اندوختههای پیشین خود استفاده کرد و با چینشهای خاصی به معلومات تازه تری دست یابیم، شبیه علم جبر و مقابله که از راه های مختلف درباره حل معاملات ریاضی گفتگو می کند و توسط همین راهها ریاضیدان میتواند مشکلات و مجهولات حساب را حل کند. بر همین اساس منطق را خادم العلوم گفتهاند، یعنی خدمتگزار همه علوم و دانشهای اکتسابی و استدلالی، چون همه علوم به آن نیاز دارند و منطق مقدمه همه آنهاست، اگرچه بیشتر در فلسفه کاربرد دارد و معروف این است که منطق مقدمه فلسفه میباشد. علم منطق، علمی نیست که به مجرد دانستن قواعدش و آشنایی با مسائل آن به طور جبری و اتوماتیکی، ذهن انسان از خطای در اندیشه مصون بماند و از آفات اندیشه رهایی یابد. بلکه در قدم اول آشنایی با این قواعد و در قدم دوم، با مراعات و بکاربستن آن قواعد با دقت هرچه تمامتردرجای خود میتوان نتیجه مطلوب را بدست آورد. (محمدی خراسانی، 1386، ج 1: 18و17)
ویژگی های تفکر آزاد
از آن رو که قدرت تفکر ریشه در ذات و خمیر مایه وجودی انسان دارد، فعلیت آن در گرو هیچ دستورالعمل درونی یا بیرونی نمیباشد. قوه تفکر، با رشد حواس مادی و بلوغ نسبی جسم و جان انسان فعلیت مییابد و تمایز عینی انسان از حیوان را رقم می زند. آنچه محتاج دستورالعمل و ضوابط بسیار است تصحیح تفکر و قراردادن آن در مسیری است که از هر گونه خطای احتمالی درامان باشد. خطای در تفکر واقعیتی است که انسان ها از هرطبقه ای همواره به آن دست به گریبان بودهاند. بیگمان استنتاج از مقدمات ناصحیح، استنتاج غلط از مقدمات صحیح، خلط مقدمات صحیح و سقم، بیتوجهی به اصول حاکم بر شیوه سازماندهی استدلال به خطای درتفکر میانجامد. حقیقت این است که پایهگذاری علم منطق نه به منظور وادار ساختن انسان به تفکر، بلکه به منظور تصحیح تفکر وی صورت گرفته است. منطق از آن حیث که علم آلی است، ضوابط فراگیر و راههای صحیحی را در اختیار میگذارد تا با استفاده از آنها فکر در مسیر صحیح قرار گیرد و به کشف دقیق و ارزشمند حقایق مجهول نایل شود. انسان متفکر در فرایند تفکر و به عبارت دیگر، درمسیر حل و فصل مجهول محتاج دو اصل اساسی است: نخست مواد و مبانی اولیه ای که ذاتاً توان حل مجهول را دارند و دوم: قالب و شیوه چینش مواد و مبادی که بدون هرگونه ایراد فنی راه را برای رمز گشایی هموار می سازد. علم منطق درحقیقت متکفل تأمین همین دو نیاز اساسی انسان در حوزه تفکر است. (کلانتری، 1390: 31-34)
قرآن که دعوت به تفکر و اندیشه مىنماید، منابع تفکر را نیز ارائه داده است. در اسلام به طور کلى با صرف انرژى فکرى در مسائلى که نتیجهاى جز خسته کردن فکر ندارد، یعنى راه تحقیق براى انسان در آنها باز نیست، همچنین مسائلى که فرضاً قابل تحقیق باشد ولی فایدهاى به حال انسان ندارد مخالفت شده است.
پیغمبر اکرم علمى را که دارا بودن آن سودى نبخشد و نداشتن آن زیانى نرساند بیهوده خوانده است. اما علومى که راه تحقیق در آنها باز است و بعلاوه سودمند مىباشد مورد تأیید و تشویق اسلام است.( مطهری، 1372ب، ج2: 71)
منابع تفکرصحیح درقرآن
قرآن کریم که به این مساله بسیار اهمیت می دهد وآن را ازمسائل مهم و سودمند برای بشر میداند. سه منبع براى تفکرِ مفید و سودمند ارائه مىدهدآنها عبارتاند از:
1.طبیعت
در سراسر قرآن آیات زیادى است که طبیعت یعنى زمین، آسمان، ستارگان، خورشید، ماه، ابر، باران، جریان باد، حرکت کشتی ها در دریاها، گیاهان، حیوانات و بالاخره هر امر محسوسى را که بشر در اطراف خود مىبیند به عنوان موضوعاتى که درباره آن دقیقاً باید اندیشید و تفکر و نتیجهگیرى کرد یاد کرده است. براى نمونه یک آیه ذکر مىکنیم "قُلِ انْظُرُوا ما ذا فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ" یعنی بگو به مردم دقت کنید، ببینید در آسمانها و زمین چه چیزهایى هست.
2. تاریخ
در قرآن آیات بسیارى است که به مطالعه اقوام گذشته دعوت مىکند و آن را مانند یک منبع براى کسب علم معرفى مىکند. از نظر قرآن، تاریخ بشر و تحولات آن بر طبق یک سلسله سنن و نوامیس صورت مىگیرد. عزتها و ذلتها، موفقیتها و شکستها و خوشبختیها و بدبختیهاى تاریخى حسابهایى دقیق و منظم دارد و با شناختن آن حسابها و قانونها مىتوان تاریخ حاضر را تحت فرمان درآورد و به سود سعادت خود و مردم حاضر از آن بهرهگیرى کرد. اینک یک آیه به عنوان نمونه: «قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُروا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ»پیش از شما سنتها و قانونهایى عملًا به وقوع پیوسته است. پس در زمین و آثار تاریخى گذشتگان گردش و کاوش کنید و ببینید پایان کار کسانى که حقایقى را که از طریق وحى به آنها عرضه داشتیم دروغ پنداشتند به کجا انجامید. (همان: 72)
3. ضمیر انسان
قرآن ضمیر انسانى را به عنوان یک منبع معرفت ویژه نام مىبرد. از نظر قرآن سراسر خلقت آیات الهى و علائم و نشانههایى براى کشف حقیقت است. قرآن از جهان خارج انسان به "آفاق" و از جهان درون انسان به "انفس" تعبیر مىکند و از این راه، اهمیت ویژه ضمیر انسانى را گوشزد مىنماید. دو اصطلاح "آفاق و انفس" در ادبیات اسلامى از همین جا پدید آمده است.
کانت، فیلسوف آلمانى، جملهاى دارد که شهرت جهانى دارد و همان جمله بر لوح قبرش حک شده است. مىگوید: دو چیز است که اعجاب انسان را سخت برمىانگیزد. یکى آسمان پرستارهاى که بالاى سر ما قرار گرفته است و دیگر وجدان و ضمیرى که در درون ما قرار دارد.(همان: 73 )
تفکر صحیح درنگاه قرآن فرایندی روشمند و مبتنی براصول و ضوابط ویژهای است که تخطی از آنها به انحراف در تفکر میانجامد. قرآن کریم افزون برآنکه آدمیان را به تفکر فرا می خواند، اهمیت آن را در زندگی فردی و جمعی آدمیان متذکر می شود. همچنین منابع، لغزشگاه ها و نتایج تفکر صحیح را به آنان یادآوری میکند. پرداختن بخش نسبتاً بزرگی از آیات به این امور نشانگر آن است که در نگاه قرآن، تفکر صحیح از یک نظام مشخص و منطقی برخوردار است که دقت در به کار گرفتن این نظام در فرایند تفکر، آدمی را به حق و واقع میرساند.
راه های دستیابی به تفکر صحیح
1. تعقّل یا به کارگیری قوه عقل یا عقلانیت
یکی از مهمترین شاخصهای آزادی تفکر به کارگیری قوه عقل در جریان تفکـر اسـت بـه طوری که انسانها یا به گفته قرآن خردمندان از طریق تعقل، سـخنان را بـه دقـت دریافـت و تجزیـه و تحلیل کرده وبهترین آنها را انتخاب و پیروی میکنند که این خود عین آزادی تفکر است.
استاد مطهری در باب تعریف عقل در کتاب آشنایی با قرآن سـخن امـام صـادق (علیه السلام) را بیـان میکند که میفرماید: "الْعقْلُ ما عبِد بِه الرَّحمنُ و اکْتُسب بِه الْجنانُ " یعنی عقل این است که انسـان را بـه عبادت خداوند و بندگى او رهبرى کند. (مطهـری،1388 ،ج22: 537)
اسلام طرفدار تعقّل است؛ چنانکه درآیـات17 و 18 سـوره زمـر مـیخـوانیم: «وَ الَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوها وَ أَنابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرى فَبَشِّرْ عِبادِو الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَ أُولئِکَ الَّذِینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْباب» آنان که از پرستش طاغوت دوری جستند و به درگاه خدا با توبه و انابه بازگشتند، آنها را مژده رحمت ده؛ آن بندگانی که چون سـخن بشـنوند نیکوتر عمل کنند؛ آنان هستند که خدا آنها را به لطف خاص خود هدایت میفرماید و هم آنان به حقیقت خردمندان عالمند پس بندگان خدا که آنانند (ٱلَّذینَ یستَمعونَ ٱلقَولَ)، سـخن را اسـتماع می کنند، نمیگویند یسمعونَ. فرق است بین سماع و استماع سماع یعنی شنیدن ولو انسـان نمیخواهد بشنود استماع آماده کردن خود برای گوش فرا دادن است؛ یعنی هر حرفـی را هنـوزدرک نکرده رد نمیکنند. اول بدقت دریافت میکننـد فَیتَّبِعـونَ أحسـنَه بعـد غربـال مـیکننـد؛ بهترین را انتخاب و پیروی مینمایند. معنی آیه استقلال عقل و فکر است که فکر باید حکم غربـال را برای انسان داشته باشد. انسان هر حرفی را که میشنود در این غربال قرار دهد و بعد از تجزیـه و تحلیل، خوبترین آنها را انتخاب و اتباع کند. قـرآن ایـن هـدایت را بـا اینکه هدایت عقلی است، هدایت الهی میداند و میگوید اینهـا هسـتند صاحبان عقل بـه معنـی واقعی. (همان:793 و 794)
استاد مطهری در کتاب آشنایی با قرآن در مورد سندیت عقل در جریـان تربیـت اسـلامی در راهیابی انسان به کمال نهایی، که همان قرب الی االله است و کسانی که از این سند بهره نمیگیرنـد، می گوید: قرآن در آیه 22سوره انفال دعوت به تعقل میفرمایـد:« إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُون » بدترین جنبندهها کسانى هستند که کر و گنگ و لایعقلند.
البته واضح است منظور قرآن کر و لال عضوى نیست، بلکه منظور آن دسته از مردم است که حقیقت را نمیخواهند بشنوند و یا میشنوند و به زبان اعتراف نمیکنند. گوشى که صرفاً براى شـنیدن مهمـلات آمـادگى دارد از نظر قرآن کر است و زبانى که تنها براى چرندگویى به کار میافتد به تعبیر قرآن لال است«الَّذِینَ لا یَعْقِلُون» نیز کسانى هستند که از اندیشه خویش سود نمیگیرند. قرآن اینگونه افراد را، که نام انسان زیبنده آنها نیست در سلک حیوانات و به نام چهارپایان مخاطب خویش قرار میدهد. در آیه 100سوره یونس آمـده اسـت: « وَ ما کانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ یَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِینَ لا یَعْقِلُون»(مطهری ،1392 :36) وبرآنان که تعقل نمیکنند، پلیدى قرارمی دهد. درآیـات بسـیار قـرآن بـه دلالـت التزامـى سـندیت عقـل را امضـامی کند. در آیه111سوره بقره از حریف استدلال عقلى میطلبد:« قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ و حجتکم على هذه الدعاوی و تلک الأمانی إِنْ کُنْتُمْ صادِقِی[5] ». قـرآن بـا ایـن همه تأکید بر عقل این حرف بعضى از ادیان را که میگویند ایمان با عقل بیگانه اسـت و براى مؤمن شدن باید فکر را تعطیل کرد و تنها قلب را به کار انداخت تا نـور خـدا در آن راه یابـد، ابطال نماید. (همان، ج26: 59و60)
2. نبودن مانع در جلوی فکر و اندیشه
یکیدیگراز شاخصهای آزاداندیشی دینی، نبودن سد و مانع در مقابل اندیشـه است. ایـن اسـتعداد مقدس انسانی است. استاد مطهری در این باره میگوید: یکی از مقدسترین استعدادهایی که در بشر هست و شدیداً نیازمند به آزادی است، تفکر است؛ یعنی نبودن مـانع در جلـوی تفکـر. بنـابراین انسـان نیازمند به آزادی در تفکر است (مطهری، 1368: 92). از نظر اسلام تفکر آزاد است، شما هر جـور که می خواهید بیندیشید، هرطور که مـی خواهیـد بنویسـید، هـیچ کـس ممـانعتی نخواهـدکرد. ( مطهری، 1388، ج 114 : 24) استاد مطهری در اندیشـیدن را بـاز مـیگـذارد و بـا توجـه بـه شاخص اول، این آزادی را به شرطی صحیح میداند که انسان عقل خودش را به کار گیرد.
موانع آزاد اندیشی
دین اسلام که دعوت به تفکر کرده، آن را عبادت مىشمارد و اصول عقاید را جز با تفکر منطقى صحیح نمىداند. دین به یک مطلب اساسى توجه کرده است و آن اینکه لغزشهاى فکرى بشر از کجا سرچشمه مىگیرد و ریشه اصلى خطاها و گمراهی ها در کجاست؟ اما اگر انسان بخواهد درست بیندیشد که دچار خطا و انحراف نگردد چه باید بکند؟
در قرآن مجید یک سلسله امور را به عنوان موجبات و علل خطاها و گمراهی ها و مانع تفکر صحیح میداند که در ادامه به ذکر آنها می پردازیم.
الف) موانع ظاهری
1. تکیه بر ظنّ و گمان به جاى علم و یقین: ظن عبارتست از اعتقاد برآمده از حدس و تخمین بدون پشتوانه هر گونه مشاهده، دلیل و برهان. قرآن کریم در آیات زیادى به شدت با پیروى از ظنّ و گمان مخالفت مىکند و مىگوید: مادامى که به چیزى علم و یقین حاصل نکردهاى آن را دنبال مکن. (مطهری، ج2، 1372ب: 66)
قرآن مىگوید: اکثر مردم چنیناند که اگر بخواهى پیرو آنها باشى تو را از راه حق گمراه مىکنند، براى اینکه تکیهشان بر ظنّ و گمان است (نه بر یقین) و تنها با حدس و تخمین کار مىکنند.
امروز از نظر فلسفى مسلّم شده است که یکى از عوامل عمده خطاها و اشتباهات همین بوده است. دکارت، هزار سال پس از قرآن اولین اصل منطقى خویش را این قرار داد و گفت :هیچ چیز را حقیقت ندانم مگر اینکه بر من بدیهى باشد و در تصدیقات خود از شتابزدگى و سبق ذهن و تمایل بپرهیزم، و نپذیرم مگر آن را که چنان روشن و متمایز باشد که هیچگونه شک و شبهه در آن نماند .(همان:67)
بنابراین شکی نیست گمان و ظن را نمیتوان مبنای استدلالات عقلی قراردهیم همانطورکه اعتقاد غیرمستند به دلیل وبرهان نیز حتی اگرمطابق با واقع باشند باز هم نمیتواند درمسیر عقلانی و تفکر صحیح قرار بگیرد. به همین دلیل است که تکیه برظن و گمان یکی از موانع اصلی در تفکر صحیح میباشد.
2. سنّتگرایى و گذشتهنگرى: انسان به حکم طبع اوّلى خود هنگامى که مىبیند یک فکر و عقیده خاص مورد قبول نسلهاى گذشته بوده است خود به خود بدون آنکه مجالى به اندیشه خود بدهد آن را مىپذیرد. قرآن یادآورى مىکند که پذیرفتهها و باورهاى گذشتگان را مادام که با معیار عقل نسنجیدهاید نپذیرید؛ در مقابل باورهاى گذشتگان استقلال فکرى داشته باشید. در سوره بقره آیه 170 مىگوید: وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ[6]. یعنی اگر به آنها گفته شود که از آنچه خدا به وسیله وحى فرود آورده پیروى کنید، مىگویند خیر، ما همان روشها و سنتها را پیروى مىکنیم که پدران گذشته خود را بر آن یافتهایم. آیا اگر پدرانشان هیچ چیزى را فهم نمىکردهاند و راهى را نمىیافتهاند باز هم از آنها پیروى مىکنند؟!(همان)
اگر انسان بخواهد دراندیشیدن از باورهای غلط گذشتگان تاثیر بپذیرد دیگر نمی توان گفت آن فرد آزاداندیش است هر چند بخواهد به صورت درست فکر کند اما چون از عقاید و سنت های گذشتگان پیروی می کنند نمی توان به درک حقایق صحیح بپردازد.
3. شخصیتگرایى: یکى دیگر از موجبات لغزش اندیشه، گرایش به شخصیتهاست. شخصیتهاى بزرگ تاریخى یا معاصر از نظر عظمتى که در نفوس دارند بر روى فکر و اندیشه و تصمیم و اراده دیگران اثر مىگذارند و در حقیقت، هم فکر و هم اراده دیگران را تسخیر مىکنند. دیگران آنچنان مىاندیشند که آنها مىاندیشند و آنچنان تصمیم مىگیرند که آنها مىگیرند؛ دیگران در مقابل آنها استقلال فکر و اراده خود را از دست مىدهند.
قرآن کریم ما را دعوت به استقلال فکرى مىکند و پیرویهاى کورکورانه از اکابر و شخصیتها را موجب شقاوت ابدى مىداند؛ لهذا از زبان مردمى که از این راه گمراه مىشوند نقل مىکند که در قیامت مىگویند: رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ کُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَا یعنی پروردگارا! ما بزرگان و اکابر خویش را پیروى و اطاعت کردیم و در نتیجه ما را گمراه ساختند.(همان : 69)
درواقع کسی آزاد اندیش است که بدون توجه تفکر و عقاید و نظردیگران اندیشه های خود را بروز دهد و تحت تاثیر هیچ شخصیتی قرار نگیرد البته شاید تفکرات آنها صحیح باشد اما دراین صورت نمی توان گفت آن شخص فردی آزاد اندیش است.
بنابراین انسان زمانی میتواند در مسیر تفکر صحیح و اندیشهای آزاد گام بردارد و به کشف حقایق جهان هستی بپردازد که خود را از هرگونه تعلقات ظاهری و باطنی خود رها و آزاد سازد. البته همانطور که همه چیز و همه جا بصورت علمی از قوانین خاص خود برخورداراست اندیشه و تفکر نیز محتاج دستورالعمل و ضوابط خاص خود می باشد تا از هرگونه خطای احتمالی درامان باشد چرا که یکی از ابزار مهم تفکر که علم منطق است به منظور تصحیح تفکر است .
ب ) موانع باطنی
1.میلها و هواهاى نفسانى: درواقع وقتی انسان به چیزی علاقه بسیار داشته باشد بطوری که برقلبش غالب شده باشد هوا می گویند.برخی هوا را عشق و شهوت معنا می کنند.
انسان اگر بخواهد صحیح قضاوت کند باید در مورد مطلبى که مىاندیشد کاملًا بىطرفى خود را حفظ کند؛ یعنى کوشش کند که حقیقتخواه باشد و خویشتن را تسلیم دلیل ها و مدارک نماید. درست مانند یک قاضى که روى پروندهاى مطالعه مىکند، باید نسبت به طرفین دعوا بىطرف باشد. قاضى اگر تمایل شخصى به یک طرف داشته باشد به طور ناخودآگاه دلایلى که براى آن طرف است نظرش را بیشتر جلب مىکند و دلایلى که لَهِ طرف دیگر و علیه این طرف است خود به خود از نظرش کنار مىرود و همین موجب اشتباه قاضى مىگردد.
انسان در تفکرات خود اگر بىطرفى خود را نسبت به نفى یا اثبات مطلبى حفظ نکند و میل نفسانىاش به یک طرف باشد، خواه ناخواه و بدون آنکه خودش متوجه شود عقربه فکرش به جانب میل و خواهش نفسانىاش متمایل مىشود. این است که قرآن هواى نفس را نیز مانند تکیه بر ظنّ و گمان یکى از عوامل لغزش مىشمارد. در سوره النّجم مىفرماید: إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ ما تَهْوَى الْأَنْفُسُ . یعنی پیروى نمىکنند مگر از گمان و از آنچه نفسها خواهش مىکنند. (مطهرى، ج2، 1372ب: 67)
اگر انسان بخواهد در مسیر تفکر و اندیشیدن از هوا و میل ها و خواسته های درونی خود پیروی کند باعث میشود تا در این مسیر از شناسایی حقیقت باز بماند زیرا پیروی از هوا و هوس نه تنها مانع ورود انسان به تفکرصحیح و رسیدن به حقیقت شود بلکه ممکن است انسان را از مسیر حقیقت دور و حتی خارج کند.
چراکه انسان وقتی ازهوا و هوس پیروی می کند راه چشم و گوش و قلبش مسدود میشود و مانع شکلگیری صحیح درذهن و اندیشه میشود در نتیجه انسان حقیقت را نمی بیند هرچند واضح وروشن باشد
2. شتابزدگى
هر قضاوت و اظهار نظرى مقدارى معیّن مدارک لازم دارد و تا مدارک به قدر کافى در یک مسئله جمع نشود هرگونه اظهار نظر، شتابزدگى و موجب لغزش اندیشه است. قرآن کریم مکرر به اندک بودن سرمایه علمى بشر و کافى نبودنش براى برخى قضاوتهاى بزرگ اشاره مىکند و اظهار جزم را دور از احتیاط تلقى مىنماید. مثلًا مىفرماید: وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا یعنی آن مقدار علم و اطلاعى که به شما رسیده اندک است و براى قضاوت کافى نیست.امام صادق (علیه السلام) فرمود: خداوند در قرآن بندگان خویش را با دو آیه اختصاص داد و تأدیب فرمود: یکى اینکه تا به چیزى علم پیدا نکردهاند تصدیق نکنند (شتابزدگى در تصدیق) و دیگر اینکه تا به چیزى علم پیدا نکردهاند، تا به مرحله علم و یقین نرسیدهاند، رد و نفى نکنند (شتابزدگى در انکار). خداوند در یک آیه فرمود: أَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِیثاقُ الْکِتابِ أَنْ لا یَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ یعنی آیا از آنها در کتاب (کتاب فطرت یا کتابهاى آسمانى) پیمان گرفته نشده که جز آنچه حق است (حق بودنش محرز است) به خداوند نسبت ندهند؟ در آیه دیگر فرمود:ب َلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ. انکار کردند و تکذیب کردند چیزى را که به علم آن احاطه نداشتند. (مطهرى، ج2، 1377ب: 68)
بدون تردید برای رسیدن به نتیجه درست و صحیح و کشف حقیقت نیازمند مطالب و مدارک صحیح و درست هستیم تا آن ها در ذهن به دقت بررسی کند اما شتابزدگی درحل مسائل مانع می شود تا ذهن بصورت دقیق به مطالعه و بررسی بپردازد.
نتیجه گیری
آزادی اندیشه موهبتی الهی میباشد که باعث بروز استعدادها و تکامل انسان است و زمانی که این نعمت در چهار چوب شرایط آزادی قرارگیرد سرمایه واقعی شخصیت انسان را ارتقا می سازد .
اندیشه آزاد امکان کشف روابط و قوانین حاکم بر جهان و تدبیر آفرینش را مهیا ساخته و حقیقت علوم را روشن میکند و باعث تعالی دنیوی و اخروی شده و سلامت فکر دراین راه تضمین کننده سعادت است .
آزاداندیشی لازمه رسالت اندیشه اسلامی است؛ رسالتی که دفاع ازمفاهیم و مبـانی نـاب دینـی را در مقابل هجوم تحریفـات و انحرافـات فکـری هـر عصـر و زمـان اقتضـا مـیکنـد. در واقـع تعصـب و جلوگیری از تحلیلهای نو ازمبانی ثابـت و جاودانـه اسـلامی باعـث ایجـاد نـوعی رکـود در عرصـه اندیشه اسلامی می شود که میتواند به زوال تدریجی آن بینجامد. قرآن با برجسته نمودن علم، دعوت به اندیشه و نهی از تقلید کورکورانه، بسترهای آزادی اندیشه را فراهم می کند و با برگرفتن زبان منطق و استدلال انسان را به آزادی اندیشه دعوت می نماید و اندیشه های بی پایه و بی اساس را مذموم می داند.
انسان متفکر در فرایند تفکر محتاج دو اصل اساسی است: نخست مواد و مبانی اولیه ای که ذاتاً توان حل مجهول را دارند و دوم: قالب و شیوه چینش مواد و مبادی که بدون هرگونه ایراد فنی راه را برای رمز گشایی هموار می سازد.
از نظر اسلام ایمان کامل و حقیقی، ایمانی است که به وسیله تدبر و تعقل صحیح، به دور از هر گونه تاثیر پذیری از عوامل خارجی نظیر آداب و رسوم و تقلیدها بنا شده باشد به همین علت است که تقلید در اصول دین جایز نیست .