آزاد اندیشی فلسفی از منظر فلسفه اسلامی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

چکیده

آزادی اندیشه یکی ازمهمترین شاخه‌های آزادی می­باشد. زیرا آزادی اندیشه از ویژگی­های بارز بشری است که انسان را از انواع حیوانات ممتاز می­سازد، وتنها انسان است که می­تواند در هرمسئله ای که استعداد آن را دارد با قدرت تفکر واندیشه و از راه علمی و استدلال عقلی آن مسئله را بیاندیشد. طبق تعاریف آزادی اندیشه نیز به معنای آزادی انسان در به کار بستن شیوه های منطقی وعقلانی در­­ راستای کشف وادراک و حقیقت است، بدون ملتزم گشتن از سوی دیگران، به شیوه و ساز و کاری معین محدود شود.  انسانی که آزادانه می­اندیشد، خود را از چها چوب محدودیتهای حیات مادی و دنیوی رها ساخته و نگرش و دیدگاهی چند بعدی و معناگرایانه به جهان هستی و سازنده آن می­یابد. از آنجایی که آزاد‌اندیشی ایجاب می­کند که انسان از چهارچوب تنگ عقلانیت با تکیه بر عقلانیت به پیگیری از دریافت حقیقت به عنوان اصل اصیل زندگی بیندیشد آزاد اندیشی در گرو حقیقت و نقد مسائل از طریق براهین عقلانی است که در پرتوی تعقل و تفکربه نقد و شالوده شکنی می­پردازد و از آنجایی که فلسفه دانشی است که با روش عقلی و قیاسـی و بـا اسـتفاده از مبـانی بـدیهی، پیرامـون موجـود مطلـق و احـوال کلـی وجـود می­پردازد و تفسـیری عـام و عقلانـی از هستی فراهم می­آورد بهترین گزینه­ای است که یک فرد آزاد اندیش به طور احسن از این روش که سرتاسر با براهین عقلانی همراه است استفاده کند تا به نتایج صحیح و کامل برسد، همچنین می­توان گفت فلسفه برای اثبات مسائلش با توجه به علم منطق و شناخت شناسی به بحث می­پردازد به همین خاطر است که یک فرد آزاد اندیش می­تواند با روشی فلسفی به بهترین نتایج عقلانی برسد.

کلیدواژه‌ها


مقدمه

با توجه به نیازهای جامعه امروزی که دستگاههای تروریستی آن را دربرگرفته و هر روزه مکاتب دروغین جدیدی افکار بشر را به سوی خود می کشاند و هرکسی درگوشه ای با ایده­ها وتئوری های جدیدی سرباز می­کند لزوم توجه به آزادی در عرصه اندیشه را نمایان می­سازد. دراین مسیر، لزوم فهم صحیح مطالب و تکیه بر نیروی تفکر و توجه به علم مطلق از وسایل اجتناب ناپذیر حرکت بوده است.

یکی از مقدس­ترین استعدادهای بشر که بسیار نیازمند آزادی است، تفکر است. بهترین قسمت از انسان که لازم است پرورش پیدا کند، تفکر است و قهراً چون این پرورش نیازمند به آزادی؛ یعنی نبودن سد و مانع در جلوی تفکر است، انسان نیازمند به آزادی در تفکر است. تفکرلازمه بشریت است و اسلام نه تنها آزادی تفکر داده بلکه تفکر را یکی از واجبات دانسته که از عبادات محسوب می­شود.  (مطهری، 1372 :92) آزاداندیشی ازشعبه های آزادی است که رشد ابعاد مختلف در هرجامعه مستلزم آن است. اندیشه آزاد، امکان کشف روابط و قوانین حاکم برجهان و تدبردرآفرینش را مهیا ساخته و حقیقت علوم را روشن می­کند و سبب تعالی دنیوی و اخروی می­شود. البته در این راه، سلامت فکر تضمین کننده سعادت است. دراین مسیر، لزوم فهم صحیح مطالب و تکیه بر نیروی تفکر و وجه به علم مطلق از وسایل اجتناب ناپذیرحرکت است. متفکران،آزادی را بعنوان آرزوی انسان و مایه بروز استعدادها و توانایی های فطری و سبب تکامل و توسعه علوم و تفکرات می­دانند؛ زیرا آزادی و دین، فکر را پروش می دهد و سرمایه واقعی شخصیت انسان نیز قادر به ارتقای معنوی است.

 همانگونه که امام صادق 7 می­فرماید: آزاد مرد کسی است که آزادی را درهمه حالات می­داند و از شکست نمی­هراسد؛ زیرا می داند که آزاد واقعی، توکل بر خدا دارد و معیار حق را تنها خدا می­داند.

( اصول کافی، 1390، ج1: 13) آزاداندیشی در نگرش اسلامی نه تنها مفهومی مذموم نیسـت، بلکه لازمه رسالت اندیشه اسلامی است؛ همان رسالتی که دفاع از مفاهیم و مبـانی نـاب دینـی را در مقابل هجوم تحریفـات و انحرافـات فکـری هـر عصـر و زمـان اقتضـا مـی­کنـد. در واقـع تعصـب و جلوگیری از تحلیلهای نو از مبانی ثابـت و جاودانـه اسـلامی باعـث ایجـاد نـوعی رکـود در عرصـه اندیشه اسلامی می­شود که می­تواند به زوال تدریجی آن بینجامد(جوادی، 1382 :32)

بنابراین انسان از آنجا که آنان یک موجود متکامل و بالنده و مترقى و رو به سوى کمال است از قید و بندهایى که مانع  رشد و تکامل و فعالیتهاى او به سوى کمال را می شود رها و آزاد است و نیازمند آن است که در مقابلش مانع و سدی وجود نداشته باشد تا بتواند راه خودش را طى کند. انسان از آن جهت که در انجام افعال و اعمالش موجودى مسئول و مختار است سرنوشتش به خودش واگذار شده است و خداوند در این باره می­فرماید: "انّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ امّا شاکِراً وَ امّا کَفوراً"[1].

امام جعفر صادق (علیه السلام) مـی­فرمایـد: «انَّ الحر حرٌّ علی جمیعِ اَحواله»آزاده در همه حالات آزاد است. ایـن رهنمـود در تمـام ابعـاد آزادی نظر دارد و آنها را ضروری می­داند. این جنبه ها عبارت است از آزادی از هوی و هـوس، آزادی بیان، آزادی قلم، آزادی اندیشه یاآزاد اندیشی و غیره .

 ضرورت آزاد اندیشی

 آزادی از موضوعات بسیار مهم و بنیادین در تفکر و فرهنـگ اسـلامی اسـت که در آموزه های دینی اسلام جایگاه بنیادین و ارزشمندی می­باشد. انسان در جمیع شؤون حیاتی خود باید آزاد باشد. یعنی مانع و سدی برای پیشروی و جولان او وجود نداشته باشد. هرگاه انسانی می­زیسته، فکر و اندیشه بعنوان یک ویژگی جدایی ناپذیر به همراه او بوده و هر جا انسانی گام نهاده است تعقل و تفکر را با خود برده است.

یکی از انواع آزادی های اجتماعی، آزادی اندیشه و تفکر است اندیشه و تفکر یکی از مقدس ترین سرمایه­های انسان، و از ویژگیهای بارز اوست که وی را از انواع حیوانات ممتاز می­سازد، چرا که انسان یک موجود عاقل و متفکری است که قدرت دارد در مسائل مختلف بیاندیشد. عقل ابزاری است که به وسیله آن می­تواند آینده روشنی را برای خویش ترسیم نماید و سرنوشت خوب و درستی را برای خود رقم زند درحقیقت کمال و رشد انسان به میزان تفکر او بستگی دارد تفکر و تعقل ناشی از استعداد فطری و ذاتی بشر است، بنابراین انسان در راه استفاده از این ابزار ذاتی حتما باید آزاد باشد؛ چرا که هیچ قدرتی نمی­تواند جلوی امر ذاتی و درونی را بگیرد، هرچند می توان جلوی رشد آن را گرفت وحتی منحرفش کرد؛ ولی نمی توان به طور کلی انسان را از این نعمت بی بهره ساخت و جلوی آزادی تفکر او را گرفت چرا که انسان در هر صورت می­تواند در هرمسئله ای که استعداد آن را دارد فکر کند و از راه علمی و استدلال عقلی آن مسئله را بیاندیشد. (اسد علیزاده، بی تا: 97و96) آزادی اندیشه یکی از خواسته های فطری بشر است که با عقـل و منطق در ارتبـاط اسـت، زمانی که این نعمت در چهار چوب شرایط آزادی قرار گیرند، سرمایه واقعی شخصیت انسان ظهور و بروز می­یابد. هـر اندیشه­ای تنها زمانی گرفتار تحجر و پوسیدگی می­شود که از فضای آزاد تنفس نکند. انسـان عاقـل سعی می­کند که حقیقت را در تبادل آزادانه آراء و افکار به دست آورد. (پورقراملکی، 1380: 24) اندیشه آزاد، امکان کشف روابط و قوانین حاکم بر جهان و تدبر در آفرینش را مهیا ساخته و حقیقت علوم را روشن می­کند و سبب تعالی دنیوی و اخروی می­شود. البته در این راه، سلامت فکر تضمین کننده سعادت است.

در واقع مراد از آزادی انسان در اندیشه در اتخاذ راه های تأمل عقلانی و شیوه های درست آن با استفاده از قوانین اندیشیدن می­باشد بدون آنکه دیگران، داده ها و ابزار انحراف آفرین و خطابخش به وی تحمیل کنند ویا او را به گام برداشتن در را ه های معینی ملزم سازند که نتایج از پیش تعیین شده اعم از حق یا باطل بینجامد که هر کدام وجهی از وجوه سلب آزادی اندیشه تلقی می­شوند، زیرا موجب می­شود که انسان از سوی دیگران به سمت نتیجه­ای معین برده شود که اگر آزاد گذارده می­شد شاید به نتیجه دیگر و یا متضاد با آن می­رسید.علاوه برآن آزادی اندیشی به معنای رفع عوامل درونی بازدارنده عقل، به ویژه هوی ونفس وپیروی از عادات است که موجب می­شوند تا عقل به نتایج ازپیش تعیین شده برود. البته باید توجه داشت که آزادی اندیشه به فکری که صاحب آن در ابتدا براساس تأمل و بررسی شخصی به آن رسیده محدود نمی­شود بلکه اندیشه­هایی را که انسان ازدیگران به دیده حسن و صواب وام می­گیرد و برای ترویج آن تلاش می­کنند، نیز شامل می­شود. نتیجه آن که، آزادی اندیشه به مفهوم فراهم بودن شرایط، داده ها و راه های تأمین کننده تفکر آزاد و نفی موانع تحمیل و محدودیت آفرین تفکر است. (داعی نژاد، 186 : 108- 112)

بنابراین تفکر باید آزاد باشد. هر مکتبى که به ایدئولوژى خودش ایمان و اعتماد دارد ناچار طرفدار آزادى اندیشه و تفکر است. هر مکتبى که ایمان و اعتمادى به خود ندارد جلو آزادى اندیشه و تفکر را مى‏گیرد، مى‏خواهد مردم را در یک محدوده خاصى نگه دارد و نگذارد که تفکر کنند یا فکر خود را ابراز کنند؛ همین طور که ما امروز در کشورهاى کمونیستى جهان مى‏بینیم که به دلیل این که خود اینها بیش از همه مى‏دانند که ایدئولوژى‏شان آسیب‏پذیر است حتى رادیوهایشان را هم یک موجه مى‏کنند که ملتشان صداى مردم دیگر دنیا را نشنوند و یک بُعدى بار بیایند. فکرآزاد، گویای این است: هیچ کس را نمی توان از تفکر درباره امری که انتخـاب می­کند منع کرد و عرصه فکر هرکسی محدود بـه وسـعت تجربـه و قـدرت تفکـر اوسـت. ( مطهری، 1372: 10)آزاداندیشی این ضرورت را ایجاب می­کند تا با آغوش باز از تراوشهای فکـری اندیشـمندان بـزرگ در جهت ساماندهی مباحث دینی و استدلالی، استقبال کند. آزادی اندیشه عبـارت است از میدان دادن به تفکـرات انسـان­ها و رفـع موانـع و اسـتعدادها و خلاقیت­هـا در مرکـز فکـر و اندیشه­ها. انسـان عاقـل می­کوشد که حقیقت را در تبادل آزادانه آرا و افکار به دست آورد. (پورقراملکی،1380: 24) اسلام نیز بنیان­های اصلی نظام فکری را بر پایه خردمندی بشر بنا می­نهـد و اندیشـه ورزی و بهره گیری از عقل را از ویژگـی اساسی انسان می­داند. با بیانات گوناگون مردم را به تعقل و به جریان انداختن شعور دستور مـی دهـد.

ضرورت آزاد اندیشی درفلسفه

اندیشه به معنای تلاش ذهنی برای شناخت، معنا شده و آزادی اندیشه نیز به معنای آزادی انسان در به کار بستن شیوه های منطقی و عقلانی در راستای کشف و ادراک و حقیقت است، بدون ملتزم گشتن از سوی دیگران، به شیوه و ساز و کاری معین محدود شود. (اسحاقی، 1392: 149)

 انسانی که آزادانه می­اندیشد، خود را از چهارچوب محدودیت­های­ حیات ­مادی ­و دنیوی ­­رها­ ساخته­ و نگرش و دیدگاهی چند بعدی و معنا گرایانه به جهان آفرینش و سازنده آن می­یابد.

از این رو آزادی فرایندی است که می­باید به وسیله فرهیختگان روحی و ذهنی و نخبگان جامعه به سرمنزل مقصود رهنمون شود. رکن اساسی و مهم آزادی اندیشه، عنصر اندیشه ورزی است و اندیشه و تحقق آن جز از رهگذر معرفت و دانش حقیقی، قابل تحصیل و تدارک نیست. (همان: 150)

 از آنجایی که منطق آزاد اندیشی ایجاب می­کند که انسان از چهارچوب تنگ عقلانیت با تکیه بر عقلانیت تفاهمی به پیگیری از دریافت حقیقت به عنوان اصل اصیل زندگی بیندیشد، آزاد اندیشی در گرو حقیقت و نقد آن از طریق براهین عقلانی است که در پرتوی تعقل به نقد و شالوده شکنی ­می­پردازد. انسان آزاد اندیش در چارچوب نقدی متعقلانه و ارزشیابی عالمانه خود،­ تعقل را در پرتوی نقادی با عمل مقرون کرده و این همان سفر از جهان نمایش به جهان فضیلت است. (همان :54و55)

همانطور که وحی و شریعت از منابع معرفت و شناخت انسان می باشد عقل نیز از منابع معرفت و شناخت انسان است که هر دو از حقیقت عینی و خارجی گزارش می­دهند به همین دلیل با هم هماهنگ می­باشند و قرآن نیز نه تنها بشر را به برهان فرا می­خواند که خود را نیز برهان و نور معرفی می­کند[2].

حکمت و فلسفه یکی از راه­های دعوت و هدایت انسان­ها به سوی سعادت است که قرآن سرآغاز دعوت و هدایت را حکمت دانسته و درآیه 125سوره نحل برای هدایت بشردرکنار موعظه نیکو و جدال احسن اولین راه را، حکمت معرفی می کند.«  ادْعُ إِلى‏ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ »

حکمت عبارت است از تکیه برعقل و منطق در شناختن و شناسانیدن به عبارت دقیق­تر حکمت و فلسفه دانشی است که با روش عقلی و قیاسـی و بـا اسـتفاده از مبـانی بـدیهی پیرامـون موجـود مطلـق و احـوال کلـی وجـود بـه بحـث می­پردازد و در نهایت تفسـیری عـام و عقلانـی از هستی فراهم می­آورد. (برنجکار، 1378: 76) همانطور که ملاصدرا نیز معتقد است فلسـفه، کامـل شـدن نفــس انســانی اســت از طریــق شــناخت حقــایق موجودات آن­گونه که هسـتند و حکـم کـردن بـه واسطه براهین و نه از روی ظنّ و تقلید بـه وجـود موجودات، به اندازه توانایی انسان است. (صدرالمتألهین، 1383، ج1: 23)

روش اثبات مسائل فلسفی، بر خلاف علوم تجربی وعلوم نقلی، روش تعقلی است که از راه حس و تجربه به دست نمی­آید در واقع فلسفه متکفل اثبات مبادی تصدیقی سایر علوم است و این یکی از وجوه نیاز سایر علوم به فلسفه می­باشد و از این رو به نام مادر علوم نامیده می­شود. در فلسفه معیار بازشناسی امور حقیقی از امور وهمی و اعتباری به دست می­آید از این رو گاهی هدف اصلی فلسفه، شناختن امور حقیقی و تمیز آن­ها از وهمیات و اعتباریات، شمرده می­شود. (مصباح یزدی، 1389: 91)

امروزه سرگردانی و حیرتی که دامنگیر انسانها شده در مسائل فردی و شخصی، محصور نگشته بلکه مسائل اجتماعی را نیز در برگرفته و در مکتبها و سیستمهای سیاسی اقتصادی مختلفی متبلور شده است و با اینکه این نظام­های دست بافتِ بشر بارها امتحان نارسایی و ناشایستگی خود را داده­اند هنوز هم جوامع سرگردان بشری دست از آنها برنداشته و کسانی هم که از آنها سرخورده شده­اند در همان مسیر های انحرافی، گام برمی­دارند و به دنبال دست بافت­های جدیدی از همان قماش­ها می­گردند و هربار که ایسم تازه ای در صحنه ایدئولوژیها ظاهر می­شود، گروهی گمراه را به سوی خود جذب می­کند و جنجال و غوغایی را به راه می­اندازد و طولی نمی‏کشد که ناکام و ‏شکست خورده، سقوط می‏نماید تا چه وقت با نام و رنگ و بوی دیگری ظاهر شود و عده ای دیگری را بفریبد.(مصباح یزدی، 1389: 132)

از باب دعوت با شیوه حکمت می‏بایست گفت: نظامهای اجتماعی بایستی براساس آگاهی از ساخت فطری انسان و همه ابعاد وجودی وی و با توجه به هدف آفرینش و شناخت عواملی که او را در رسیدن به هدف نهایی کمک می کند تنظیم شود و یافتن چنین فرمول پیچیده ای در توان مغزهای انسان­های عادی نیست و آنچه از اندیشه های ما می توان انتظار داشت شناختن مسائل بنیادی و شالوده­های کلی این نظام­هاست که می­بایست هرچه محکم­تر واستوارتر پی ریزی گردد یعنی شناخت آفریننده جهان و انسان، شناخت هدف داری زندگی بشر و شناخت راهی که آفریننده حکیم برای سیر وحرکت به سوی هدف نهایی فرا روی بشر گشوده است.

اما اگر کسانی از نعمت خدادای عقل، بهره نگرفته و به آغاز و انجام هستی نیندیشد و مسائل بنیادین زندگی حل نگردد و به دلخواه خود راهی برگزیدند و نظامی پدیدآورند و نیروهای خود و دیگران را برسرآن گذاشتند، چنین کسانی باید به پیامدهای خودخواهیها و نابخریدیها و هوی پرستیها و کژاندیشیها و کجرویهای خودشان هم ملتزم شوند و سرانجام نباید کسی را برناکامی­ها و بدبختی­های جاودانه­شان سرزنش کنند.

آری! یافتن ایدئولوژی صحیح درگرو داشتن جهان بینی صحیح است و تا پایه های جهان بینی، استوار نگردد و مسائل بنیادین آن به صورت درست حل نشود و وسوسه­های مخالف، دفع نگردد نمی توان به یافتن ایدئولوژی مطلوب و کارساز و راهگشایی امید بست وتا هست­ها را نشناسیم نمی­توانیم بایدها را بشناسیم.

مسائل بنیادین جهان همان پرسشهای سه گانه­ایی است که وجدان بیدار و فطرت آگاه انسان، پاسخهای قطعی و قانع کننده­ای برای آن می­جوید و بی جهت نیست که دانشمندان اسلامی آن­ها را (اصول دین) نامیده اند: خداشناسی درپاسخ "آغاز کدام است؟"، معاد شناسی در پاسخ" انجام کدام است؟" و وحی ونبوت شناسی در پاسخ "راه کدام است و راهنما کیست؟".

ناگفته پیدا است که حل صحیح و قطعی آن­ها مرهون اندیشه های عقلی و فلسفی است. (همان:134و133)

علاوه برآن باید بیان کرد که اساساً انسانیت حقیقی در گرو دستاوردهای فلسفی است. همه حیوانات با این ویژگی شناخته می­شوند که افعال خود باشعور و اراده برخاسته از غرایز، ­انجام می­دهند و موجودی که به هیچ نحو شعوری ندارد از صف حیوانات، خارج است در میان حیوانات نوع ممتازی وجود دارد که نه درک او منحصر به درک حسی است و نه اراده­ی وی تابع غرایز طبیعی، بلکه نیروی درک کننده دیگری به نام عقل دارد که اراده­اش درپرتو راهنمایی آن، شکل می­گیرد، پس اگر فردی تنها به ادراکات حسی، قناعت ورزد و نیروی عقل خود را درست بکار نگیرد و انگیزه حرکاتش همان غریزه حیوانی باشد در واقع، حیوانی بیش نیست بلکه به تعبیر قرآن از چهار پایان هم گمراه­تر است.

بنابراین انسان حقیقی کسی است که عقل خود را در راه مهمترین مسائل سرنوشت ساز به کار گیرد و براساس آن­هاراه کلی زیستن را بشناسد و با جدیت آن را بپیماید. بنابراین ریشه­ای­ترین مسائلی که برای هر انسان آگاه، مطرح است و در سرنوشت فردی و اجتماعی بشر، نقش حیاتی را­­ ایفا می­نماید همان مسائل بنیادی جهان بینی( اصول دین) است، مسائلی که حل قطعی و نهایی آن­ها مرهون تلاش­های فلسفی است. حاصل آن که بدون بهره گیری از دستاوردهای فلسفی نه سعادت فردی و نه سعادت اجتماعی و نه رسیدن به کمال حقیقی انسانی محقق می­شود. (همان: 135و134)

درچنین جایی است که قرآن با برجسته نمودن علم، دعوت به اندیشه و نهی از تقلید کورکورانه، بسترهای آزادی  اندیشه را فراهم می­کند و با برگرفتن زبان منطق و استدلال انسان را به آزادی اندیشه دعوت می­نماید و اندیشه­های بی پایه و بی­اساس را مذموم می­داند.

ملاصدرا با استناد به قرآن، نقش اساسی عقل و استدلال عقلی را در کنار مکاشفه قلبی، درتحقق ایمان حقیقی نادیده نمی­گیرد. با اتکا به آیات و احادیث نه تنها ایمان را در تعارض با عقل نمی بیند، بلکه خردورزی را مایه استحکام ایمان ­حقیقی قلمداد می­کند (ملاصدرا، 1363: 303) ایمان کامل علاوه برکشف و شهود باطنی و تابش نور الهی، به کمک دلیل و برهان نیز حاصل می­شود.

«تاکید الاعتقاد بالدلیل و البرهان، فهذا هو الایمان الکامل الذی لایتطرق الیه الخلل و لایخاف علی صاحبه الزیغ و الزلل» (ملاصدرا،1990، ج9: 315) به باور وی در عقاید دینی نمی­توان به تقلید اکتفا کرد هر چه در قوه نظری در فهم معارف قوی­تر و راسخ­تر شود، نفس ناطقه در کمال مطلوب خود، تمام­تر و مراتب و درجات او در معاد و آخرت عالی­تر می­باشد؛ همچنین تعلق انسان به عوالم ربوبی قوی­ترخواهد شد.(آشتیانی ،1381: 263) ایشان با اشاره به آیه « أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمان[3]» معتقد است قلم این کتابت عقل است که به روش حکمت و برهان صورت می­پذیرد­ و لوحی که این نگارش بر آن نقش می­بندد، نفس انسانی است(ملاصدرا، 1363 :525 ) که این گونه آراسته به کیمیای ایمان می­گردد، برترین اجزای حکمت را این ایمان حقیقی تشکیل می­دهد.(ملاصدرا،1990،ج6 :7)

اگرچه افراد ضعیف چاره ای جزتقلید ندارند اما دیگران می­بایست از راه استدل و برهان به ایمان حقیقی برسند زیرا در اعتقادات تقلید روا نیست و ایمان حقیقی نیازمند برهان و دلیل عقلی می­باشد.(ملاصدرا،   ف1354 :380-382) به همین جهت است که خداوند می­فرماید:« قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ‏ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِین[4]». ایمان مسئله بزرگ ومهمی است که با تقلید سازگاری ندارد و دلیل و برهان از شرایط لازم آن ­می­باشد (ملاصدرا، 1378: 10)  مومن حقیقی در علم است.(ملاصدرا، 1360: 11-12)

ملاصدرا جایگاه خاصی برای عقل و استدلال عقلی در شکل گیری ایمان حقیقی قائل می­باشد زیرا وی ایمان تقلیدی را رد می­کند اما پشتوانه عقلی و استدلالی در کنار مکاشفات الهی ایمان را در برابر شبهات مستحکم و استوار می­سازد.

فلسفه کمک شایانی به طرد وسایس شیطانی و رد مکتب های الحادی و مادی، انجام می­دهد و شخص را در برابر کژاندیشی ها و لغزش ها و انحرافات فکری، مصون می­دارد و او را در میدان نبرد عقیدتی به سلاح شکست ناپذیری، مسلح می­سازد و به وی توان دفاع از بینش ها و گرایش ها صحیح و حمله و هجوم به افکار باطل و نادرست می­بخشد.

بنابراین فلسفه علاوه برنقش اثباتی و سازنده بی­نظیر، دارای نقش بی­نظیر و تهاجمی بی­بدیل نیز هست و در گسترش فرهنگ اسلامی و ویرانی فرهنگ­های ضداسلامی فوق العاده موثراست.(مصباح یزدی، ج1، 1389: 102)

 منظور از روش فلسفه

یکی از مباحث کلیدی در فلسفه، تبیین روش شناسی آن است که فیلسوفان تلاش برای کشف مجهول را به سه صورت بیان می کنند:        

1. سیر از جزئی به جزء دیگر: یعنی دو موضوعی که مشابه یکدیگرند و حکم یکی از آنها معلوم است همان حکم را برای دیگری ثابت کنیم به استناد شباهتی که میان دو موضوع وجود دارد. چنانکه اگر دو نفر شبیه به هم باشند و یکی از آن­ها با هوش باشد بگوییم آن دیگری هم باهوش است؛ این کار را به اصطلاح منطقی "تمثیل" و به اصطلاح فقهی "قیاس" می گویند؛ بدیهی است که صرف مشابهت دو موضوع، موجب یقین به اشتراک حکم آن­ها نمی­شود و از این روی، تمثیل مفید یقین نیست و ارزش علمی ندارد. (مصباح یزدی، 1389: 109و108)

2. سیر ازجزئی به کلی: یعنی با بررسی افراد یک ماهیت و یافتن خاصیت مشترکی بین آن­ها حکم کنیم که خاصیت مزبور برای آن ماهیت، ثابت و در همه افراد آن، تحقق دارد. این کار را در اصطلاح منطق "استقرا" می نامند و آن را بردو قسم تقسیم می کنند: استقراء تام و استقرای ناقص.(همان)

3.سیرازکلی به جزئی: یعنی نخست محمولی برای موضوع کلی، ثابت شود و براساس آن، حکم جزئیات موضوع معلوم گردد. چنین سیر فکری که در منطق "قیاس" نامیده می­شود با شرایطی مفید یقین می­باشد یعنی درصورتی که مقدمات یقینی باشند و قیاس هم به شکل صحیحی تنظیم شده باشد، منطقیین بخش مهمی از منطق کلاسیک را به بیان شرایط ماده و صورت قیاس یقینی "برهان" اختصاص داده­اند.(همان)

 لوازم آزاد اندیشی فلسفی

مسائلی که معمولاً درفلسفه مورد بحث قرار می­گیرد بر محور حس و عقل دور می­زند ممکن است سوالی مطرح شود که اگر حل مسائل هستی شناسی و دیگر علومی که با روش تعقلی، مورد بررسی قرار می­گیرند متوقف بر اثبات این مسئله است که آیا عقل­، توان حل این­گونه مسائل رادارد یانه؟ لازمه اش این است که فلسفه اولی هم نیازمند به علم شناخت شناسی باشد و این علم باید مبادی تصدیقی فلسفه نیز را اثبات کند درصورتی که فلسفه ما در علوم­هاست و نیازی به علوم دیگر ندارد، درپاسخ باید گفت اولاً قضایایی که مستقیماً مورد نیاز فلسفه اولی است در واقع قضایای بدیهی و بی نیاز از اثبات است و توضیحاتی که پیرامون این قضایا درعلم منطق یا شناخت شناسی داده می­شود درحقیقت بیاناتی است تنبیهی نه استدلالی. یعنی وسیله­ای است برای توجه دادن ذهن به حقایقی که عقل بدون نیاز به استدلال، آنها را درک می کند. ثانیاً نیاز فلسفه به اصول منطق و معرفت شناسی درحقیقت، برای مضاعف کردن علم و به اصطلاح برای حصول علم به علم است، توضیح آن­که کسی که ذهنش مشوب به شبهات نباشد می­تواند برای بسیاری از مسائل، استدلال کند و به نتایج یقینی هم برسد و استدلالش هم منطبق بر اصول منطقی باشد بدون اینکه توجهی داشته باشد.

پس درواقع، نیاز استدلالات فلسفی به اصول منطقی یا اصول شناخت شناسی ازقبیل نیاز به علوم به اصول موضوعه نیست بلکه نیازی ثانوی و نظیر نیاز قواعد این علوم به خودآنهاست یعنی برای مضاعف شدن علم و حصول تصدیق دیگری متعلق به این تصدیقات می­باشد چنانکه در مورد بدیهیات اولیه نیز گفته می­شود که نیز به اصل محال بودن تناقص دارند و معنای صحیح آن همین است زیرا روشن است که نیاز قضایای بدیهی به این اصل است، از قبیل نیاز قضایای نظری به قضایای بدیهی نیست وگرنه فرقی بین قضایای بدیهی و نظری باقی نمی­ماند و حداکثرمی بایست اصل محال بودن تناقص را بعنوان تنها اصل بدیهی، معرفی کرد.(مصباح یزدی، 1389، ج1: 160و159)

منطق ازجمله علوم آلی است؛ یعنی هدف، شناختن نفس و مسائل و قوائد عام منطق نیست، بلکه هدف اصلی به کارگیری آنها در مقام استدلال است. فیلسوف در استدلاهایش، اصولی، ریاضیدان ،طبیعی دان وهر استدلال کننده دیگردر مقام استدلال، برای مراد خودش از این قوائد استفاده کرده و استدلال خود را براساس موازین منطقی بازگو و تنظیم می­کند، تا بتواند بر حقایق مجهول فائق آید و هرچه بیشتر بر معلومات خویش بیفزاید و اگر از قوائد منطقی مطلع نباشد استدلال­هایش بی­ارزش است. اگرهم احیاناً استدلالی منتج باشد، از مقوله تیراندازی در تاریکی است، که هدف را ندیده تیر می­اندازد، صد تیر از هدف فاصله داشته و اتفاقاً تیری هم به هدف می­رسد. منطق ازنوع وسیله برای امورکلیه وعامه است، از قبیل صرف و نحو که برای حفظ لسان از خطای در مقال به کار می­رود و قواعد و معانی و بیان و بدیع که برای معرفت فصاحت و بلاغت آلیت دارد و...یعنی قواعد منطق، یک سلسه راه ها و روش های عام و کلی در اختیار ما می­گذارد که برای همه علوم اعمّ از: فلسفه، کلام، فقه و اصول، تفسیر، حدیث، رجال، ریاضیات و علوم طبیعی، از قبیل: طب، فیزیک، شیمی و... این قواعد کاربرد دارد. هیچ علمی درجهان، خود را از این قواعد مستغنی نمی­داند بلکه در همه علوم، منطق به ما می­آموزد که چگونه از معلومات و اندوخته­های پیشین خود استفاده کرد و با چینش­های خاصی به معلومات تازه تری دست یابیم، شبیه علم جبر و مقابله که از راه های مختلف درباره حل معاملات ریاضی گفتگو می کند و توسط همین راه­ها ریاضیدان می­تواند مشکلات و مجهولات حساب را حل کند. بر همین اساس منطق را خادم العلوم گفته­اند، یعنی خدمتگزار همه علوم و دانشهای اکتسابی و استدلالی، چون همه علوم به آن نیاز دارند و منطق مقدمه همه آن­هاست، اگرچه بیشتر در فلسفه کاربرد دارد و معروف این است که منطق مقدمه فلسفه می­باشد. علم منطق، علمی نیست که به مجرد دانستن قواعدش و آشنایی با مسائل آن به طور جبری و اتوماتیکی، ذهن انسان از خطای در اندیشه مصون بماند و از آفات اندیشه رهایی یابد. بلکه در قدم اول آشنایی با این قواعد و در قدم دوم، با مراعات و بکاربستن آن قواعد با دقت هرچه تمام­تردرجای خود می­توان نتیجه مطلوب را بدست آورد. (محمدی خراسانی، 1386، ج 1: 18و17)

ویژگی های تفکر آزاد

از آن رو که قدرت تفکر ریشه در ذات و خمیر مایه وجودی انسان دارد، فعلیت آن در گرو هیچ دستورالعمل درونی یا بیرونی نمی­باشد. قوه تفکر، با رشد حواس مادی و بلوغ نسبی جسم و جان انسان فعلیت می­یابد و تمایز عینی انسان از حیوان را رقم می زند. آنچه محتاج دستورالعمل و ضوابط بسیار است تصحیح تفکر و قراردادن آن در مسیری است که از هر گونه خطای احتمالی درامان باشد. خطای در تفکر واقعیتی است که انسان ها از هرطبقه ای همواره به آن دست به گریبان بوده­اند. بی­گمان استنتاج از مقدمات ناصحیح، استنتاج غلط از مقدمات صحیح، خلط مقدمات صحیح و سقم، بی­توجهی به اصول حاکم بر شیوه سازمان­دهی استدلال به خطای درتفکر می­انجامد. حقیقت این است که پایه­گذاری علم منطق نه به منظور وادار ساختن انسان به تفکر، بلکه به منظور تصحیح تفکر وی صورت گرفته است. منطق از آن حیث که علم آلی است، ضوابط فراگیر و راه­های صحیحی را در اختیار می­گذارد تا با استفاده از آنها فکر در مسیر صحیح قرار گیرد و به کشف دقیق و ارزشمند حقایق مجهول نایل شود. انسان متفکر در فرایند تفکر و به عبارت دیگر، درمسیر حل و فصل مجهول محتاج دو اصل اساسی است: نخست مواد و مبانی اولیه ای که ذاتاً توان حل مجهول را دارند و دوم: قالب و شیوه چینش مواد و مبادی که بدون هرگونه ایراد فنی راه را برای رمز گشایی هموار می سازد. علم منطق درحقیقت متکفل تأمین همین دو نیاز اساسی انسان  در حوزه تفکر است. (کلانتری، 1390: 31-34)

قرآن که دعوت به تفکر و اندیشه مى‏نماید، منابع تفکر را نیز ارائه داده است. در اسلام به طور کلى با صرف انرژى فکرى در مسائلى که نتیجه‏اى جز خسته کردن فکر ندارد، یعنى راه تحقیق براى انسان در آنها باز نیست، همچنین مسائلى که فرضاً قابل تحقیق باشد ولی فایده‏اى به حال انسان ندارد مخالفت شده است.

پیغمبر اکرم علمى را که دارا بودن آن سودى نبخشد و نداشتن آن زیانى نرساند بیهوده خوانده است. اما علومى که راه تحقیق در آنها باز است و بعلاوه سودمند مى‏باشد مورد تأیید و تشویق اسلام است.( مطهری، 1372ب، ج2: 71)

 منابع تفکرصحیح درقرآن

 قرآن کریم که به این مساله بسیار اهمیت می دهد وآن را ازمسائل مهم و سودمند برای بشر می­داند. سه منبع براى تفکرِ مفید و سودمند ارائه مى‏دهدآنها عبارت­اند از:

1.طبیعت‏

در سراسر قرآن آیات زیادى است که طبیعت یعنى زمین، آسمان، ستارگان، خورشید، ماه، ابر، باران، جریان باد، حرکت کشتی ها در دریاها، گیاهان، حیوانات و بالاخره هر امر محسوسى را که بشر در اطراف خود مى‏بیند به عنوان موضوعاتى که درباره آن دقیقاً باید اندیشید و تفکر و نتیجه‏گیرى کرد یاد کرده است. براى نمونه یک آیه ذکر مى‏کنیم "قُلِ انْظُرُوا ما ذا فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ" یعنی بگو به مردم دقت کنید، ببینید در آسمانها و زمین چه چیزهایى هست.

2. تاریخ‏

در قرآن آیات بسیارى است که به مطالعه اقوام گذشته دعوت مى‏کند و آن را مانند یک منبع براى کسب علم معرفى مى‏کند. از نظر قرآن، تاریخ بشر و تحولات آن بر طبق یک سلسله سنن و نوامیس صورت مى‏گیرد. عزت­ها و ذلت­ها، موفقیت­ها و شکست­ها و خوشبختی­ها و بدبختی­هاى تاریخى حساب­هایى دقیق و منظم دارد و با شناختن آن حساب­ها و قانون­ها مى‏توان تاریخ حاضر را تحت فرمان درآورد و به سود سعادت خود و مردم حاضر از آن بهره‏گیرى کرد. اینک یک آیه به عنوان نمونه: «قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُروا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ»پیش از شما سنت­ها و قانون­هایى عملًا به وقوع پیوسته است. پس در زمین و آثار تاریخى گذشتگان گردش و کاوش کنید و ببینید پایان کار کسانى که حقایقى را که از طریق وحى به آن­ها عرضه داشتیم دروغ پنداشتند به کجا انجامید. (همان: 72)

  3. ضمیر انسان‏

قرآن ضمیر انسانى را به عنوان یک منبع معرفت ویژه نام مى‏برد. از نظر قرآن سراسر خلقت آیات الهى و علائم و نشانه‏هایى براى کشف حقیقت است. قرآن از جهان خارج انسان به "آفاق" و از جهان درون انسان به "انفس" تعبیر مى‏کند  و از این راه، اهمیت ویژه ضمیر انسانى را گوشزد مى‏نماید. دو اصطلاح "آفاق و انفس" در ادبیات اسلامى از همین جا پدید آمده است.

کانت، فیلسوف آلمانى، جمله‏اى دارد که شهرت جهانى دارد و همان جمله بر لوح قبرش حک شده است. مى‏گوید: دو چیز است که اعجاب انسان را سخت برمى‏انگیزد. یکى آسمان پرستاره‏اى که بالاى سر ما قرار گرفته است و دیگر وجدان و ضمیرى که در درون ما قرار دارد.(همان: 73 )

تفکر صحیح درنگاه قرآن فرایندی روشمند و مبتنی براصول و ضوابط ویژه­ای است که تخطی از آنها به انحراف در تفکر می­انجامد. قرآن کریم افزون برآن­که آدمیان را به تفکر فرا می خواند، اهمیت آن را در زندگی فردی و جمعی آدمیان متذکر می شود. همچنین منابع، لغزشگاه ها و نتایج تفکر صحیح را به آنان یادآوری می­کند. پرداختن بخش نسبتاً بزرگی از آیات به این امور نشانگر آن است که در نگاه قرآن، تفکر صحیح از یک نظام مشخص و منطقی برخوردار است که دقت در به کار گرفتن این نظام در فرایند تفکر، آدمی را به حق و واقع می­رساند.

راه های دستیابی به تفکر صحیح

1. تعقّل یا به کارگیری قوه عقل یا عقلانیت

یکی از مهمترین شاخصهای آزادی تفکر به کارگیری قوه عقل در جریان تفکـر اسـت بـه طوری که انسان­ها یا به گفته قرآن خردمندان از طریق تعقل، سـخنان را بـه دقـت دریافـت و تجزیـه و تحلیل کرده وبهترین آنها را انتخاب و پیروی می­کنند که این خود عین آزادی تفکر است.

استاد مطهری در باب تعریف عقل در کتاب آشنایی با قرآن سـخن امـام صـادق (علیه السلام) را بیـان می­کند که می­فرماید: "الْعقْلُ ما عبِد بِه الرَّحمنُ و اکْتُسب بِه الْجنانُ " یعنی عقل این است که انسـان را بـه عبادت خداوند و بندگى او رهبرى کند. (مطهـری،1388 ،ج22: 537)

اسلام طرفدار تعقّل است؛ چنانکه درآیـات17 و 18 سـوره زمـر مـیخـوانیم: «وَ الَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوها وَ أَنابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرى‏ فَبَشِّرْ عِبادِو الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَ أُولئِکَ الَّذِینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْباب» آنان که از پرستش طاغوت دوری جستند و به درگاه خدا با توبه و انابه بازگشتند، آنها را مژده رحمت ده؛ آن بندگانی که چون سـخن بشـنوند نیکوتر عمل کنند؛ آنان هستند که خدا آنها را به لطف خاص خود هدایت می­فرماید و هم آنان به حقیقت خردمندان عالمند پس بندگان  خدا که آنانند (ٱلَّذینَ یستَمعونَ ٱلقَولَ)، سـخن را اسـتماع می کنند، نمی­گویند یسمعونَ. فرق است بین سماع و استماع سماع یعنی شنیدن ولو انسـان نمی­خواهد بشنود استماع آماده کردن خود برای گوش فرا دادن است؛ یعنی هر حرفـی را هنـوزدرک نکرده رد نمی­کنند. اول بدقت دریافت می­کننـد فَیتَّبِعـونَ أحسـنَه بعـد غربـال مـی­کننـد؛ بهترین را انتخاب و پیروی می­نمایند. معنی آیه استقلال عقل و فکر است که فکر باید حکم غربـال را برای انسان داشته باشد. انسان هر حرفی را که می­شنود در این غربال قرار دهد و بعد از تجزیـه و تحلیل، خوب­ترین آنها را انتخاب و اتباع کند. قـرآن ایـن هـدایت را بـا اینکه هدایت عقلی است، هدایت الهی می­داند و می­گوید اینهـا هسـتند صاحبان عقل بـه معنـی واقعی. (همان:793 و 794)

استاد مطهری در کتاب آشنایی با قرآن در مورد سندیت عقل در جریـان تربیـت اسـلامی در راهیابی انسان به کمال نهایی، که همان قرب الی االله است و کسانی که از این سند بهره نمی­گیرنـد، می گوید: قرآن در آیه 22سوره انفال دعوت به تعقل می­فرمایـد:«  إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُون » بدترین جنبنده­ها کسانى هستند که کر و گنگ و لایعقلند.

البته واضح است منظور قرآن کر و لال عضوى نیست، بلکه منظور آن دسته از مردم است که حقیقت را نمی­خواهند بشنوند و یا می­شنوند و به زبان اعتراف نمی­کنند. گوشى که صرفاً براى شـنیدن مهمـلات آمـادگى دارد از نظر قرآن کر است و زبانى که تنها براى چرندگویى به کار می­افتد به تعبیر قرآن لال است«الَّذِینَ لا یَعْقِلُون» نیز کسانى هستند که از اندیشه خویش سود نمی­گیرند. قرآن اینگونه افراد را، که نام انسان زیبنده آنها نیست در سلک حیوانات و به نام چهارپایان مخاطب خویش قرار می­دهد. در آیه 100سوره یونس آمـده اسـت: « وَ ما کانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ یَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِینَ لا یَعْقِلُون»(مطهری ،1392 :36) وبرآنان که تعقل نمی­کنند، پلیدى قرارمی دهد. درآیـات بسـیار قـرآن بـه دلالـت التزامـى سـندیت عقـل را امضـامی کند. در آیه111سوره بقره از حریف استدلال عقلى می­طلبد:« قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ‏ و حجتکم على هذه الدعاوی و تلک الأمانی إِنْ کُنْتُمْ صادِقِی[5] ». قـرآن بـا ایـن همه تأکید بر عقل این حرف بعضى از ادیان را که می­گویند ایمان با عقل بیگانه اسـت و براى مؤمن شدن باید فکر را تعطیل کرد و تنها قلب را به کار انداخت تا نـور خـدا در آن راه یابـد، ابطال نماید. (همان، ج26: 59و60)

2. نبودن مانع در جلوی فکر و اندیشه

یکی­دیگراز شاخصهای ­آزاداندیشی دینی، نبودن سد و ­مانع ­در مقابل ­اندیشـه است. ایـن اسـتعداد مقدس انسانی است. استاد مطهری در این باره می­گوید: یکی از مقدس­ترین استعدادهایی که در بشر هست و شدیداً نیازمند به آزادی است، تفکر است؛ یعنی نبودن مـانع در جلـوی تفکـر. بنـابراین انسـان نیازمند به آزادی در تفکر است (مطهری، 1368: 92). از نظر اسلام تفکر آزاد است، شما هر جـور که می خواهید بیندیشید، هرطور که مـی خواهیـد بنویسـید، هـیچ کـس ممـانعتی نخواهـدکرد. ( مطهری، 1388، ج 114 : 24) استاد مطهری در اندیشـیدن را بـاز مـی­گـذارد و بـا توجـه بـه شاخص اول، این آزادی را به شرطی صحیح می­داند که انسان عقل خودش را به کار گیرد.

موانع آزاد اندیشی

دین اسلام که دعوت به تفکر کرده، آن را عبادت مى‏شمارد و اصول عقاید را جز با تفکر منطقى صحیح نمى‏داند. دین به یک مطلب اساسى توجه کرده است و آن اینکه لغزش­هاى فکرى بشر از کجا سرچشمه مى‏گیرد و ریشه اصلى خطاها و گمراهی ها در کجاست؟ اما اگر انسان بخواهد درست بیندیشد که دچار خطا و انحراف نگردد چه باید بکند؟

در قرآن مجید یک سلسله امور را به عنوان موجبات و علل خطاها و گمراهی ها و مانع تفکر صحیح می­داند که در ادامه به ذکر آنها می پردازیم.

الف) موانع ظاهری

1. تکیه بر ظنّ و گمان به جاى علم و یقین: ظن عبارتست از اعتقاد برآمده از حدس و تخمین بدون پشتوانه هر گونه مشاهده، دلیل و برهان. قرآن کریم در آیات زیادى به شدت با پیروى از ظنّ و گمان مخالفت مى‏کند و مى‏گوید: مادامى که به چیزى علم و یقین حاصل نکرده‏اى آن را دنبال مکن. (مطهری، ج‏2، 1372ب: 66)

قرآن مى‏گوید: اکثر مردم چنین‏اند که اگر بخواهى پیرو آنها باشى تو را از راه حق گمراه مى‏کنند، براى اینکه تکیه‏شان بر ظنّ و گمان است (نه بر یقین) و تنها با حدس و تخمین کار مى‏کنند.

امروز از نظر فلسفى مسلّم شده است که یکى از عوامل عمده خطاها و اشتباهات همین بوده است. دکارت، هزار سال پس از قرآن اولین اصل منطقى خویش را این قرار داد و گفت :هیچ چیز را حقیقت ندانم مگر اینکه بر من بدیهى باشد و در تصدیقات خود از شتابزدگى و سبق ذهن و تمایل بپرهیزم، و نپذیرم مگر آن را که چنان روشن و متمایز باشد که هیچ‏گونه شک و شبهه در آن نماند .(همان:67)

بنابراین شکی نیست گمان و ظن را نمی­توان مبنای استدلالات عقلی قراردهیم همانطورکه اعتقاد غیرمستند به دلیل وبرهان نیز حتی اگرمطابق با واقع باشند باز هم نمی­تواند درمسیر عقلانی و تفکر صحیح قرار بگیرد. به همین دلیل است که تکیه برظن و گمان یکی از موانع اصلی در تفکر صحیح می­باشد.

2. سنّت‏گرایى و گذشته‏نگرى‏: انسان به حکم طبع اوّلى خود هنگامى که مى‏بیند یک فکر و عقیده خاص مورد قبول نسل­هاى گذشته بوده است خود به خود بدون آنکه مجالى به اندیشه خود بدهد آن را مى‏پذیرد. قرآن یادآورى مى‏کند که پذیرفته‏ها و باورهاى گذشتگان را مادام که با معیار عقل نسنجیده‏اید نپذیرید؛ در مقابل باورهاى گذشتگان استقلال فکرى داشته باشید. در سوره بقره آیه 170 مى‏گوید: وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ[6]. یعنی اگر به آنها گفته شود که از آنچه خدا به وسیله وحى فرود آورده پیروى کنید، مى‏گویند خیر، ما همان روش­ها و سنت­ها را پیروى مى‏کنیم که پدران گذشته خود را بر آن یافته‏ایم. آیا اگر پدرانشان هیچ چیزى را فهم نمى‏کرده‏اند و راهى را نمى‏یافته‏اند باز هم از آنها پیروى مى‏کنند؟!(همان)

اگر انسان بخواهد دراندیشیدن از باورهای غلط گذشتگان تاثیر بپذیرد دیگر نمی توان گفت آن فرد آزاداندیش است هر چند بخواهد به صورت درست فکر کند اما چون از عقاید و سنت های گذشتگان پیروی می کنند نمی توان به درک حقایق صحیح بپردازد.

3. شخصیت‏گرایى‏: یکى دیگر از موجبات لغزش اندیشه، گرایش به شخصیت­هاست. شخصیت­هاى بزرگ تاریخى یا معاصر از نظر عظمتى که در نفوس دارند بر روى فکر و اندیشه و تصمیم و اراده دیگران اثر مى‏گذارند و در حقیقت، هم فکر و هم اراده دیگران را تسخیر مى‏کنند. دیگران آنچنان مى‏اندیشند که آنها مى‏اندیشند و آنچنان تصمیم مى‏گیرند که آنها مى‏گیرند؛ دیگران در مقابل آنها استقلال فکر و اراده خود را از دست مى‏دهند.

قرآن کریم ما را دعوت به استقلال فکرى مى‏کند و پیروی­هاى کورکورانه از اکابر و شخصیت­ها را موجب شقاوت ابدى مى‏داند؛ لهذا از زبان مردمى که از این راه گمراه مى‏شوند نقل مى‏کند که در قیامت مى‏گویند: رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ کُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَا  یعنی پروردگارا! ما بزرگان و اکابر خویش را پیروى و اطاعت کردیم و در نتیجه ما را گمراه ساختند.(همان : 69)

درواقع کسی آزاد اندیش است که بدون توجه تفکر و عقاید و نظردیگران اندیشه های خود را بروز دهد و تحت تاثیر هیچ شخصیتی قرار نگیرد البته شاید تفکرات آنها صحیح باشد اما دراین صورت نمی توان گفت آن شخص فردی آزاد اندیش است.

بنابراین انسان زمانی می­تواند در مسیر تفکر صحیح و اندیشه­ای آزاد گام بردارد و به کشف حقایق جهان هستی بپردازد که خود را از هرگونه تعلقات ظاهری و باطنی خود رها و آزاد سازد. البته همانطور که همه چیز و همه جا بصورت علمی از قوانین خاص خود برخورداراست اندیشه و تفکر نیز محتاج دستورالعمل و ضوابط خاص خود می باشد تا از هرگونه خطای احتمالی درامان باشد چرا که یکی از ابزار مهم تفکر که علم منطق است به منظور تصحیح تفکر است .

 

 

ب ) موانع باطنی

1.میلها و هواهاى نفسانى: درواقع وقتی انسان به چیزی علاقه بسیار داشته باشد بطوری که برقلبش غالب شده باشد هوا می گویند.برخی هوا را عشق و شهوت معنا می کنند.

انسان اگر بخواهد صحیح قضاوت کند باید در مورد مطلبى که مى‏اندیشد کاملًا بى‏طرفى خود را حفظ کند؛ یعنى کوشش کند که حقیقت‏خواه باشد و خویشتن را تسلیم دلیل ها و مدارک نماید. درست مانند یک قاضى که روى پرونده‏اى مطالعه مى‏کند، باید نسبت به طرفین دعوا بى‏طرف باشد. قاضى اگر تمایل شخصى به یک طرف داشته باشد به طور ناخودآگاه دلایلى که براى آن طرف است نظرش را بیشتر جلب مى‏کند و دلایلى که لَهِ طرف دیگر و علیه این طرف است خود به خود از نظرش کنار مى‏رود و همین موجب اشتباه قاضى مى‏گردد.

انسان در تفکرات خود اگر بى‏طرفى خود را نسبت به نفى یا اثبات مطلبى حفظ نکند و میل نفسانى‏اش به یک طرف باشد، خواه ناخواه و بدون آنکه خودش متوجه شود عقربه فکرش به جانب میل و خواهش نفسانى‏اش متمایل مى‏شود. این است که قرآن هواى نفس را نیز مانند تکیه بر ظنّ و گمان یکى از عوامل لغزش مى‏شمارد. در سوره النّجم مى‏فرماید: إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ ما تَهْوَى الْأَنْفُسُ . یعنی پیروى نمى‏کنند مگر از گمان و از آنچه نفسها خواهش مى‏کنند. (مطهرى، ج‏2، 1372ب: 67)

اگر انسان بخواهد در مسیر تفکر و اندیشیدن از هوا و میل ها و خواسته های درونی خود پیروی کند باعث می­شود تا در این مسیر از شناسایی حقیقت باز بماند زیرا پیروی از هوا و هوس نه تنها مانع ورود انسان به تفکرصحیح و رسیدن به حقیقت شود بلکه ممکن است انسان را از مسیر حقیقت دور و حتی خارج کند.

چراکه انسان وقتی ازهوا و هوس پیروی می کند راه چشم و گوش و قلبش مسدود می­شود و مانع شکل­گیری صحیح درذهن و اندیشه می­شود در نتیجه انسان حقیقت را نمی بیند هرچند واضح وروشن باشد

2. شتابزدگى‏

هر قضاوت و اظهار نظرى مقدارى معیّن مدارک لازم دارد و تا مدارک به قدر کافى در یک مسئله جمع نشود هرگونه اظهار نظر، شتابزدگى و موجب لغزش اندیشه است. قرآن کریم مکرر به اندک بودن سرمایه علمى بشر و کافى نبودنش براى برخى قضاوت­هاى بزرگ اشاره مى‏کند و اظهار جزم را دور از احتیاط تلقى مى‏نماید. مثلًا مى‏فرماید: وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا یعنی آن مقدار علم و اطلاعى که به شما رسیده اندک است و براى قضاوت کافى نیست.امام صادق (علیه السلام) فرمود: خداوند در قرآن بندگان خویش را با دو آیه اختصاص داد و تأدیب فرمود: یکى اینکه تا به چیزى علم پیدا نکرده‏اند تصدیق نکنند (شتابزدگى در تصدیق) و دیگر اینکه تا به چیزى علم پیدا نکرده‏اند، تا به مرحله علم و یقین نرسیده‏اند، رد و نفى نکنند (شتابزدگى در انکار). خداوند در یک آیه فرمود: أَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِیثاقُ الْکِتابِ أَنْ لا یَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ یعنی آیا از آنها در کتاب (کتاب فطرت یا کتابهاى آسمانى) پیمان گرفته نشده که جز آنچه حق است (حق بودنش محرز است) به خداوند نسبت ندهند؟ در آیه دیگر فرمود:ب َلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ. انکار کردند و تکذیب کردند چیزى را که به علم آن احاطه نداشتند. (مطهرى، ج‏2، 1377ب: 68)

بدون تردید برای رسیدن به نتیجه درست و صحیح و کشف حقیقت نیازمند مطالب و مدارک صحیح و درست هستیم تا آن ها در ذهن به دقت بررسی کند اما شتابزدگی درحل مسائل مانع می شود تا ذهن بصورت دقیق به مطالعه و بررسی بپردازد.

نتیجه گیری

آزادی اندیشه موهبتی الهی می­باشد که باعث بروز استعدادها و تکامل انسان است و زمانی که این نعمت در چهار چوب شرایط آزادی قرارگیرد سرمایه واقعی شخصیت انسان را ارتقا می سازد .

اندیشه آزاد امکان کشف روابط و قوانین حاکم بر جهان و تدبیر آفرینش را مهیا ساخته و حقیقت علوم را روشن می­کند و باعث تعالی دنیوی و اخروی شده و سلامت فکر دراین راه تضمین کننده سعادت است .

آزاداندیشی لازمه رسالت اندیشه اسلامی است؛ رسالتی که دفاع ازمفاهیم و مبـانی نـاب دینـی را در مقابل هجوم تحریفـات و انحرافـات فکـری هـر عصـر و زمـان اقتضـا مـیکنـد. در واقـع تعصـب و جلوگیری از تحلیلهای نو ازمبانی ثابـت و جاودانـه اسـلامی باعـث ایجـاد نـوعی رکـود در عرصـه اندیشه اسلامی می شود که می­تواند به زوال تدریجی آن بینجامد. قرآن با برجسته نمودن علم، دعوت به اندیشه و نهی از تقلید کورکورانه، بسترهای آزادی  اندیشه را فراهم می کند و با برگرفتن زبان منطق و استدلال انسان را به آزادی اندیشه دعوت می نماید و اندیشه های بی پایه و بی اساس را مذموم می داند.

انسان متفکر در فرایند تفکر محتاج دو اصل اساسی است: نخست مواد و مبانی اولیه ای که ذاتاً توان حل مجهول را دارند و دوم: قالب و شیوه چینش مواد و مبادی که بدون هرگونه ایراد فنی راه را برای رمز گشایی هموار می سازد.

از نظر اسلام ایمان کامل و حقیقی، ایمانی است که به وسیله تدبر و تعقل صحیح، به دور از هر گونه تاثیر پذیری از عوامل خارجی نظیر آداب و رسوم و تقلیدها بنا شده باشد به همین علت است که تقلید در اصول دین جایز نیست .

قرآن کریم.
ابن منظور، محمدبن مکرم، (1389)، لسان العرب ، ج9 ، بیروت، دارالاحیاء التراث.
اسحاقی، سید حسین، (1392)، از آزاد اندیشی تا تولید علم دور اما نزدیک، مرکز نشر هاجر وابسته به مدیریت حوزه های علمیه  خواهران ، چاپ اول، تهران.
اسد علیزاده، اکبر، آزادی واسلام، دفتر تبلیغات اسلامی، قم.
آشتیانی، سید جلال الدین، (1381)، شرحی بر زادالمسافر، دفتر تبلیغات اسلامی، قم.
برنجکار، رضا، (1378 )آشـنایی بـا علـوم اسـلامی کلام،  فلسفه، عرفان، سازمان سمت وموسسه طه، تهران
پورقراملکی، علی(1380)، نقد و بررسی نظریه آزادی انتخاب دین، دانشگاه قم.
جوادی آملی، عبدالله، (1377)، اخلاق در قرآن، اسرا ،قم.
داعی نژاد، سید محمد علی، (1386)، ایمان آزادی درقرآن، کانون اندیشه جوان، تهران.
دهخدا،علی اکبر، (1372) لغت نامه دهخدا، ج1و2، موسسه انتشارات وچاپ دانشگاه تهران.
راغب اصفهان، حسین بن محمد، (1374 )، المفردات الفاظ القرآن، دارالقلم، دمشق.
شیرازی، محمدبن ابراهیم، (1360)، اسرارآیات، مقدمه وتصحیح از محمد خواجوی، انجمن حکمت وفلسفه، تهران.
شیرازی، محمدبن ابراهیم، (1981-1990م )، الحکمه المتعالیه فی الاسغارالعقلیه الاربعه، ج2و6و9، داراحیاءالترث، بیروت.
شیرازی، محمدبن ابراهیم، ،(1363)، مفاتیح الغیب ،مقدمه وتصحیح ازمحمدخواجوی، موسسه تحقیقات فرهنگ، تهران.
شیرازی، محمدبن ابراهیم، (1363)، المشاعر، به اهتمام هانری کربن، تهران، کتابخانه طهوری.
فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، ج1، قم
کلینی، محمدبن یعقوب، (1390)، اصول کافی، ج 1، انتشارات دارالثقلین، تهران.
لک زایی، شریف، (1382) ،آزادی سیاسی دراندیشه شهید مطهری وبهشتی ، بوستان کتاب، قم.
محمدی خراسانی، علی، (1386 )شرح منطق مظفر، ج 1،الامام الحسن بن علی، قم.
مدرسی،  علامه سید محمد تقی، (1370) نگرشی نو بر اندیشه اسلامی، ترجمه حمیدرضا آژیر، بنیاد پژوهشهای اسلامی، مشهد.
مصباح یزدی، محمد تقی، (1389)آموزش فلسفه، ج1، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران.
مطهری ، مرتضی، ( 1388) ده­گفتار ، ج22 ، نرم افزار نور.
مطهری، مرتضی، (1388)، منطق .کلیات علوم اسلامی،انتشارات صدرا ،تهران.
مطهری، مرتضی،(1372الف)، پیرامون جمهوری اسلامی ، انتشارات صدرا ،تهران.
مطهری،مرتضی،(1372ب)، مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، جلد‏25، انتشارات صدرا ،تهران.